پست های نخست
بازوی بریده-بخش بیست و نهم

بازوی بریده-بخش بیست و نهم

کمتر کسی به اندازۀ آغاگل به بی برگشت بودن و گذرابودن لحظه های عمر پی برده بود. بنابرآن خودرا آماده کرده بود که حداکثر استفاده را از تمام فرصت هایی که روزگار در اختیارش گذاشته بود. با معین الدین گرگ دست آموز و باران دیدۀ پدرش، عهد و پیمان تازه میکند و به او گوشزد مینماید که به شرطی به حیث شریک برابر حقوق قبولش دارد که مایملک باقیمانده از پدر و کاکاهایش را که به خاطر لادرک بودن مالکانش زیر نظارت دولت قرار گرفته بود به او برگرداند و سهمیۀ خودش را دریافت نماید.با این قول و قرار مباشر آستین هایش را بر میزند و با بهره گیری از هوش فطری شیطانی به سرعت بخش هایی از زمینهای باقیماندۀ

بازوی بریده -بخش بیست و دوم

بازوی بریده -بخش بیست و دوم

شیرآغا برخی را سر و بعضی را رخسار میبوسد اما در برابر هیچکدام از جا بر نمی خیزد. آغای خرد و آغای شیرین برادر دوم و سوم که فقط دو سه سال از شیرآغای شان جوانتر بودند انتظار داشتند که برادر ارشد شان آنها را مانند یک رفیق همسن و سال تحویل بگیرد و تمام قد در برابر شان . لیکن شیرآغا قاعده ای را که از سالها قبل برقرار بود نمی شکند و چون سنگ برجایش سنگین می نشیند. اما توفیق که عضو یاغی و باغی خانواده و برخی او را متهم به داشتن تمایلات کمونیستی میکردند مزورانه برآتش نفاق برادر ها روغن میریخت و درزهایی را که از سالها به آنطرف بین آنها ایجاد شده بود بزرگتر میکرد.

دسته‌ها

بایگانی‌ها