ادبیات جهان
کلیسای جامع

کلیسای جامع

هر پاییز باران باز می گردد همان ابر سیاه – خاکستری برج را می بُرد و شناور می رود پاره ای وقت ها همه جا ساکت است پاره ای وقت ها صدای بال پرنده ای به گوش می رسد که به یکی از پنجره  های باریک  بلند می خورد پاره ای وقت ها سکه ای روی زمین سنگی می غلتد پاره ای وقت ها لولایی...

برابری

برابری

آن‌ها که راه‌آهن را ساختند پل‌ها، خانه‌ها، جاده‌ها را ساختند ازیاد رفته‌اند حتی مردانی که با چهره‌های کرکس گونه در نشست‌های هیئت ریسه بال می‌زدند و همه‌ی اسکناس‌ها را می‌قاپیدند ناپدید شده‌اند پاشیده بر خاک "برونو.ک.اویرترجمه : بهروز شیدا کتاب :"این خروس کیست که سر...

پل سلان – دزدان

پل سلان – دزدان

آنگاه‌ که با مادرت در خانه نشسته‌ای بوسه‌هایی را که دزدانه بر لبانت گذاشتم احساس خواهی کرد آه، دزدانی که ما هر دوییم! مگر دشت تاریک نبود؟ مگر سایه‌ی صنوبرها را دزدیده در خورجینت ننهادیم؟ امشب آنگاه‌که لبان دزدیده‌ات اولین ستاره‌ی شب را می‌بوسد خرگوش‌ها از چمن...

مرگ یک کارمند

مرگ یک کارمند

داستان کوتاه از انتون چخوف گزارنده به فارسی: حضرت وهریز  یک شام خوش، ایوان دِمیتری وِیچ چِرویاکُف، که به همان اندازهٔ شام، خوش و سر حال بود، در ردیف دوم نشسته و با دوربین «ناقوس های کارنیول» را تماشا می کرد. او تماشا می‌کرد و غرق لذت بود. اما ناگهان… در داستان ها این...

شبی که من ستاره شمردم

شبی که من ستاره شمردم

شعری از یونگ دونگ جو ترجمه: حضرت وهریز   آسمان- گذرگاه فصل ها، پر از پاییز است. حس می کنم می توانم، به آسانی تمام ستاره ها را در ژرفای پاییز بشمارم. چرا نمی توانم اکنون تمام ستاره هایی را که در ژرفای قلبم یکی پی دیگر نقش بسته اند، بشمارم؟ از این است که سپیده دم به...

آفتاب آن بالا، سمت راست

آفتاب آن بالا، سمت راست

نویسنده:دوریس دوری ترجمه: حضرت وهریز آفتاب آن بالا، سمت راست در تمام عمرم فقط سه بار دست به دزدی زده ام: هشت ساله بودم که یک جفت کفش عروسک باربی را دزدیدم، در هژده سالگی یک اثر نادر هنری را و در بیست و سه سالگی مردی را که زن داشت. کفش ها را برای عروسک خودم ندزدیده...

ملتم

ملتم

شعر: عبدالله البرادونی، شاعر یمنی ترجمه: حضرت وهریز ملتم دست به دست می شود از یک مستبد به مستبد دیگر یکی کلاهبردارتر از دیگر از یک پناهنده‌گی به پناهنده‌گی دیگر از یک پرواز به پرواز دیگر. ملتم در محاصرهٔ چپاولگران بر سر بازار با مهاجمان نامرئی از یک دست بی مقصد به دست...

دسته‌ها

بایگانی‌ها