شعر و ادبیات
برای آوارگی

برای آوارگی

اگر هر آواره با خود شعری بیاورد چه خواهد شد؟ آیا اروپا دیوان بیدلی نخواهد بود با کلماتی گیج و عمیق با حرف هایی از تاک های دمشق و بلخ مدیترانه چطور دلش آمد تو را با شعرهایت غرق کند دریا چگونه توانست این همه شعر را بنوشد و مست نشود ... گلویت اینجا می خشکد نه آب معدنی...

شب یلدا

شب یلدا

محمدکاظم کاظمی اینجا، در این تلاقی خون‌ها و شیشه‌ها شب‌های بد بلندترند از همیشه‌ها شب‌های بد بلندترند از همیشه‌ها تا آب این درخت بخشکد به ریشه‌ها امشب بدون جامه بخوابی بلندتر بر روی روزنامه بخوابی بلندتر دار و صلیب و قبر ببینی زیادتر خواب پلنگ و ببر ببینی زیادتر وقتی...

دوست دارم غزلم تار تبسم بزند

دوست دارم غزلم تار تبسم بزند

سید ضیاالحق سخ دوست دارم غزلم تار تبسم بزند پنجه در ب فروخورده ى مردم بزند ببرد عربده ها را به فراسوى قفس خيمه بر گستره ى جشن ترنم بزند دوست دارم غزلم، موج زند موج زند تا به هر دل كه رسد، طبل تلاطم بزند دوست دارم كه كسى شعر مرا مى نوشد نكند ميل دگر لب به لب خُم بزند...

عباس کیفی – شعر معاصر فارسی هندوستان

عباس کیفی – شعر معاصر فارسی هندوستان

در حیرتم که خصم عتابم نمی‌کند آیینه چاره‌جوییِ خوابم نمی‌کند از بس‌که مستِ لعلِ لبانِ تو گشته‌ام دیگر شراب مست و خرابم نمی‌کند یک عالم سؤال شدم در تلاشِ او قانع به یک کلام جوابم نمی‌کند سوزی که کوهِ طور نیاورد تابِ آن می‌سوزم و عجب که کبابم نمی‌کند هرلحظه محشری‌ست...

عشق چون شعله زند

عشق چون شعله زند

تیرماهان شفقِ صبح که زر می ریزد دختر رز به لب جام گهر می ریزد عشق چون شعله زند جان مرا دریابد با همان شور و قیامی که سحر می ریزد عشق چیست؟ این چه سوالی ست؟ که غم می پرسد این همان خون سیاهی ست جگر می ریزد این همان موج دمانی ست خروشی دارد این همان اشک گدازی ست بشر می...

د ښځو شکوه

د ښځو شکوه

گل پاچا الفت بادونه د خزان غوټۍ خندا ته نه پرېږدي ظالم صیاد بلبله د ګل خوا ته نه پرېږدي اختیار مې د ځان نه شته دی د جبر په مذهب یم دادا مې خپلې خوښې او رضا ته نه پرېږدي هېڅ نه شمه ویلی چې په کوم کور کې به سوځم زما د زړه للیه څوک مې تا ته نه پرېږدي په چا وکړم عرضونه چا...

هرزه گیاه

هرزه گیاه

بهرام هیمه وقتی رها شد از دگران سمت ماه رفت با خاک و گرد در دل یک جاده راه رفت خون چکه چکه تا به کجا امتداد داشت تعقیب کرد تا سر یک حلقه چاه رفت... با یک پسر کنار خیابان نشست و بعد با دختری به جاده ی سرد و سیاه رفت گل را ندید و خاطر احوال پرسی- هرزه گیاه در بر هرزه...

دسته‌ها

بایگانی‌ها