نگاهى بر جنجال‌های (درگيرى‌هاى) عزت و آبرو در داستان‌‌هاى اكرم عثمان

ژوئن 27, 2021 | بخش ادبی, جشنوارۀ ادبی اکرم عثمان, شماره جدید


دکتور آرلی لویین

به همه سلام عرض ميكنم و تشكر از اين فرصت كه بتوانم چند كلمه راجع به داستان هاى داكتر اكرم عثمان صحبت كنم. خواهش ميكنم از اشتباهات لفظى من با بزرگوارى تان مرا ببخشيد.

من سال‌هاى زيادى با داستان‌هاى اكرم عثمان همسفر بوده ام و از خواندن داستان‌هاى ايشان لذت برده‌ام. نويسنده در عوض مفكوره عمیق فلسفی و درونگرايى، بیشتر در مورد مسائل روزمره زندگی کابل، می نویسد. یادم می آید روزى با همكارم، وقتی مشغول خواندن داستانى راجع به مامورين وزارت فرهنگ بودیم، او لبخند زنده گفت: “من خودم را در این داستان می بینم!” اين است مزۂ داستان‌هاى اكرم عثمان.

يک موضوع روزمره مهم در فرهنگ‌های شرق، تلاش برای بدست آرودن عزت و اجتناب از شرم ميباشد. داستانهای اکرم عثمان، بدون اينكه از واژه‌ هاى عزت و آبرو زياد استفاده كند، اين موضوع تقریباً در تمام داستان‌ايش نهفته است.

من در سخنرانى مختصر ميخواهم این موضوع را در داستانهای اکرم عثمان مورد بحث قرار دهم. همچنان در لابلاى صحبت خود، به کتاب جدیدم، «به سوی عزت واقعی» مراجعه خواهم كرد. در اين كتاب كه تازه از چاپ برآمده است موارد عزت و شرم را به طور مفصل بحث کرده می پرسم که چگونه می توانیم صاحب عزت واقعی و سالم شویم.

عزت … چی است؟

البته هر واژه : عزت، آبرو، نام و نشان، نام نيك، شرافت، ناموس و غيره زاويه خود را از اين پديده بيان ميكند.

عزت و آبرو به معنای داشتن ارزش و حيثيت ميباشد. كسى با آبرو در بين مردم خود سنگين  و مطرح است. ديگران به او توجه ميكنند و به او احترام دارند.

عزت به معنای داشتن نام در جمع و يا در ملاى عام ميباشد. نقطۀ این است: ديگران درباره او چی فكر می کنند و چی می گویند. البته همۀ‌ ما چقدر لذت ميبريم وقتيكه کلمۂ «آفرين» را از كسى، مخصوصاً از بزرگان بشنويم.

عزت و جمع

با این حال، نام نیک به مراتب بالاتر از نام خود فرد می­باشد. فرد باید نگران آبروی خودش باشد، زیرا او (و آبرو خودش) به يك فاميل و خويش و قوم تعلق دارد. قبل از اینکه یک شخص برای خودش آبرو به دست آورد، او آبروی خانواده اش را در دست دارد که باید آن را حفظ نماید. يعنى نام يك پديده جمعی است، نه فقط فردی

پس، سؤالاتی مثل “پدرت کیست؟” و “از کجا هستی؟” در دنياى عزت-شرم رایج هستند، چون عزت به گروه و جامعه وابسته است. كسى كه هیچ پیوندی نداشته باشد، در نتیجه، به اصطلاح انسان بی­رگ و بي‌ریشه است و لذا نام و نشانی ندارد. گویی اصلاً كدام زندگى ندارد.

  • از بیخ بته

اکرم عثمان مشكل از بی ریشه بودن را در داستان کوتاه “از بیخ بته” بازتاب می­دهد. شخصیت اصلی داستان، نبی، جوانی بلند قامت و زیبا بود، و با دیگران رویۀ خوب داشت. ولی بی­کس و کوی بود زیرا خانواده­ای نداشت. نويسنده این مفكورۂ اجتماعی را به صورت غير مستقيم نقد ميكند که اگر كسى بخشی از یک گروۀ شناخته شده نباشد، پس او یک شخص بی­کاره و بدرد نخور محسوب می­شود. در صحبت بين خليفۂ‌ يك جاي خانه و نبى ميخوانيم

  • خلیفه: “وطندار شیر از کجاستی؟”
  • نبی جواب داد: “از بیخ بته!”
  • مزدورکاران ابلهانه هرهر خندیدند. خلیفه گپ نبی را به ریشخند گرفت و گفت: “خو از بیخ بته، از بیخ کدام بته؟”
  • نبی با لبخند جواب داد: “از بیخ جارو بته!”
  • … خلیفه گفت: “شکر خدا که بی­کس و کوی نیستی ده کجا که جارو بته نیست دنیا ره جارو بته پر کده!”
  • نبی جواب داد: “هان می­فامم مه کس دار بی­کس هستم مثل جارو بته که بی­قدر و خود روی و خار چشم مردم است.”
  • خلیفه خنده­اش را خورد و فهمید که گپ­های نبی از بی­عقلی نیست، با همدردی ازش سوال کرد: “وطندار، ننه و بابیت زنده استن؟”
  • نبی از قول مامایش قصه کرد که مادرش سرِ زا (زاييدن)‌ مرده است و پدرش که عاشق مادرش بوده پس از ماهی دق مرگ (پس راوش) ‌شده است.

در این داستان، نبی تلاش کرد تا قدر و شخصیت را حاصل کند. به این منظور، او پیشخدمت یک خانواده با اصل و نسب شد که به نام و نشان نیاکان خویش افتخار می­کردند. نبی بی­ریشه اکنون به یک شجرۀ خانوادۀ اصیل “پیوند خورده بود”. نبی به تدریج فهمید که عزت واقعی بسیار عمیقتر از لاف زدن گذشته‌هاى ناحق (ناق) است.

عزت و طنز

نویسنده در چندين داستان مانند «ميانه رو»، «آن بالا و اين پايين» و «مغز متفكر خانواده»؛  اشخاصی را با طنز نیشدار  مورد انتقاد قرار ميدهد كه برای کسب شهرت و با مقاصد خودخواهانه، خود را فروخته اند. ما میبینیم آنهایی که در تلاش پريستيژ ناحق (عزت کاذب) ميباشند زندگى ايشان پوچ و هيچ است و به اصطلاح، طشت رسواى ايشان بلاخره از بام می اُفتد.

  • راز سر به مهر

در داستان «راز سر به مهر» يك متخصص سالخورده در گذشته …  صدر نشین مجالس بود و دیگر به خاطر بیماری …  از چشم روزگار افتاده بود. يك نظر به ذهن اش مي آيد كه چگونه عزت از دست رفته اش را دوباره بدست آورد. او يك مكتوب دور و دراز به وزير فرهنگ مى‌نويسد كه بايد يك كنفرانس مجلل براى يك شاعر معروف قرن گذشته را برپا كنند. خوشبختانه وزیر نیز که خود جویای نام و عنوان بود … موافقت ميكند

سپس بعد از چندين مجلس مداوم، متخصصين فرهنگ، چشنوارۀ سد سالۀ بزرگوار فاضل كابلى را اعلام ميكنند. ولى آنها نميتوانند آرامگاه اين شاعر مبارك را پيدا كنند، بلاخره يك گور مرد گمنام در شهداى صالحدين را به عنوان مزار شاعر نشانى و تهيه ميكنند. بعد از ختم چند روز سخنرانان، اشتراكنندگان كنفرانس به اين آرامگاه ميرسند، ولى متوجه ميشوند كه خويش و قوم زيادى شخص گمنام براى يك خيرات جمع شده بودند. پس اين جشنوارۀ مجلل به حالت رسواىى انجاميد.

عزت و عشق

در بعضى از داستان‌‌هاى ديگر، طنز نويسنده نرمتر است. عثمان دوست دارد قصه‌هاى عاشق و معشوق و عاشق شدن را بيان كند و اینکه چگونه عاشق در تلاش معشوقه بي آب ميشود. در داستان « آنسوى پل، آنسوى دريا» بچه‌هاى منطقه خرابات و شور بازار موضوع عشق را به تمسخر می گرفتند. هر که به دیگری دل میبست، به «لُنده باز» و «زنکه باز» مشهور میشد …  و حالا شخصيت اصلى داستان خودش در دام عشق افتاده بود و حسرت عزت و آبروی برباد رفته اش را می خورد. او پيش خود ميگويد «اگه پايمه از گلم درازتر نميكدم، ایقه رسوا نمیشدم.» در داستان هاى «نقطه نيرنگى» و «نازى جان همدم من» همان موضوع را مشاهده ميكنيم …

عزت و احساسات و ضعف

یک ضرب المثل فارسی می­گوید: “مرد آن است كه بدنش را راست می­گیرد و زبانش را نگه می­دارد.”  در دنیای عزت-شرم، خصوصیاتی مانند شجاعت، سخاوتمندى و كاميابى اصول اساسى ميباشند.  ما از داستان هاى پهلوانانی لذت می­بریم که به شرایط سخت و خطرهاى زياد مواجه ميشوند، و برای رسیدن به هدف عالى و شریف متحمل درد می شوند ولى آه و ناله نمی­کنند. با این حال­، گاهی اوقات از خود ميپرسيم كه در درون اين شخص چه ميگذارد؟

آیا يك شخص با عزت و آبرو می­تواند شکست را برای خود بپذیرد؟ آیا می توان ضعف را با عزت درآمیخت؟

  • مرداره قول اس

اکرم عثمان این بحران را در داستان­ مشهور بنام، “مرداره قول اس” به تصویر کشیده است. شخصیت اصلی شیر ناخواسته در دام “برادر خوانده” با خانواده­ای می­افتد که دخترش را دوست دارد. این بدان معنی است که طاهره “خواهر” او می­شود. شير مجبور می­شود عشق خود را به او انکار کند زیرا به حیث یک جوان با وقار هرگز نمی­تواند قول “برادری” را بشکند. در عروسی طاهره که او را به یک پیرمرد دادند، شیر دردش را پوشانده. ميخوانيم

  • شیر در آن شب چندان انگشت های دستش را جوید که خون جاری شد اما دست از پا خطا نکرد و بیخود نشد. هیچکس نفهمید که در آنشب بر او چه گذشت ولی طاهره … آهسته آهسته از شیر … رهسپار خانۀ حاکم سالخورده و چاقی شد که شکمش از بینیش بالا پریده بود.

بلى او مردانه وار سر قول خود صادق ماند، و قلبش را زیر پا گذاشت نه قول اش را. عزت پیروز می­شود، ولى با چه بهاى؟ شیر در تلاش اینکه یک نماد قوى باشد، خود را قربانى كرد.

سوال اينجا است كه يك قهرمان باعزت كه در ملا عام زندگى مكيند، آیا او می­تواند خود را دیده و دنیای درونی خود را تجزیه و تحلیل کند؟ اگر تمام هدف اش نگه داشتن عزت خود است، او چگونه می­تواند احساسات خودش را ببیند و خود را بیازماید؟ آیا به احساسات خود وفادار بوده؟

– وقتي گل‌ها نى ميكنند

اين موضوع همچنان به مسئله صمیمیت بين زن و شوهر ارتباط  دارد. حس مردانگی مرد، او را مجبور می­کند تا هرگونه درد، ضعف یا شکست را بپوشاند. لذا مردانگی او به نوعى حجابی (پوشش)‌ تبدیل­ می­شود که دنیای درونی و احساساتش را پنهان كند. برایش سخت است که در برابر همسرش آسیب پذیر باشد. زن و شوهر هر دو از یکدیگر پنهان میشوند.

در داستان «وقتي گل‌ها نى ميكنند» (اکبر) يك جوانمرد معروف در محله اي شهر كابل ميباشد. او توسط والی بی­رحم موظف به انجام مأموریتی خطرناک می­شود. والی از احساس جوانمردی اکبر سوئ استفاده می­کند. اکبر همسر غمگین و فرزند سه سالۀ خود را ترک می­کند، اما نمی­تواند به آنها بگوید که چرا و به کجا می­رود. او در یک جهان دیگر زندگی می­کند، او نمی­تواند احساسات خود را با همسرش در میان بگذارد. پس اكبر قربانی حس مردانگی­اش می­شود.

ادبيات‌شناس ايرانى، فرزانه میلانی چنين مردانگى را  چنین نقد می کند:

  • آنها برای مردانگی خود، … سدی محکم … به مانند حجاب در اطراف خویشتن می­سازند. از این گذشته، انتظار می­رود که مرد “واقعی” خوددار باشد، مسئولیت خود و محیط پیرامون خود را بر عهده بگیرد، جدی، کاملا تشریفاتی، بی­اعتنا باشد، و بیشتر به افکار اهمیت دهد تا احساسات. گریه کردن و احساساتی شدن کار زنان و دختران کوچک است،

در چنین حالت زن و شوهر هر دو در تنهایی حبس شده ­اند و قادر به درک خود یا دیگری نیستند.

من فقط چند داستان داكتر اكرم عثمان را به صورت خيلى مختصر مطرح كرده ام. ميتوانيم بگوييم كه بيشتر از داستان هاى نويسنده بازتاب از مسئله عزت و شرم ميباشند. از يك طرف اشخاص را ميبينيم كه براى نفع خويش از اين انگيزۂ بسيار قوي سوئ استفاده ميكند. ولى از طرف (به نظر من) اين داستان ها خواننده را بر آن وا میدارد تا در زندگی خود سوی عزت والاتری قدم بردارد.

بدون شک می توانیم به اين نتيجه برسيم که داستان های اکرم عثمان درس‌هاى عميقى از جامعه شناسی، روانشناسى و روابط بین افراد ميباشند.

تشكر از توجه شما!

 

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *