ما مقصریم

فوریه 26, 2020 | نقد مدرن

خالده خرسند

هر رقم که به مسله نگاه کنیم ما حق نداریم به ملای هراتی، کابلی، قندهاری، مزاری، بدخشی و شمالی و … بگویم که (تغییر کن )و (اصلاح بشو). منظور ما از بیان این خواست چیست؟ او چرا باید دین، خدا و پیامبر هزاران ساله اش را فراموش کند؟ ملا کتابی دارد به نام قرآن، سنت و قانونی دیر پا دارد به اسم شریعت، تقویمی دارد هجری شمسی، که از تاریخ هجرت پیامبر اش گرفته شده است و از همه مهمتر خدای دارد که الله می نامد و میلیون ها معتقد در سرتاسر جهان، حکم الله، داد خدا و سنت پیامبر راه و روش شان است.

واقعن پیش از اینکه از ملا بخواهید تغییر کند و اصلاح شود، از خود پرسیده اید که ملا چی نیازی به اصلاح دارد و اگر ملا نباشد کی باید باشد؟ روشنفکر، لیبرال، کمونیست، فمنیست و یا … ملا هیچ کدام این تیپ ها نبوده و نخواهد بود، او برای همیشه با دستار سفید بر سر و ردای سیاه بر تن ، ریش بلند و چشمان نافذ بر فراز تریبون های مسجد ها، راست و بلند می ایستد و مردم را به پیروی از خدا، پیامبر و ارزش های اسلامی اش فرا می خواند و اگر لازم شد به زور شمشیر و تحریک احساسات مذهبی مردم، دگر اندیشان بماند، که حکومت ها را ساقط کرده و خواهد کرد.

حالا معترض به ملا کیست؟

تعدادی انسان های پراکنده و سرگردان. دگراندیشانی که در طول تاریخ کشور شان قادر به نوشتن حداقل هزار جلد کتابی که مبانی فکری شان را واضح سازد، نشده اند. حتا صد نفر از اینها نمی دانند و نمی فهمند که چگونه و از کجا با کاروان صد ها ساله یی مدرنیته جهان به عنوان میراث مشترک خرد و عقل انسانی همراه بشوند، کی ها را بخوانند، به کدام زبان بدانند و چگونه خط فکری خودشان را راه بیندازند.

پیشروان و پرچم داران دگر اندیش ها کی ها هستند؟! مردی که عشق به آزادی و رهایی در دلش شعله می کشد، ظاهرن دین و باورهای میراثی مذهبی اش را فراموش کرده، نماز نمی خواند، مشروب می نوشد و یا هم نمی نوشد ولی به مشروب خورها کاری ندارد، مالکیت را بر تن و زنده گی زن و اولادش پیاده نمی کند و با زمزمه های تغییر و اصلاح جامعه همراه می شود؛ اما همین مرد به زنی که صدها روز عاشقش بوده و با هم روزگار تلخ و شیرین را سپری کرده اند، ازدواج نمی کند. او به دختری که بدون نکاح و تشریفات رسمی با او وارد رابطه شده است، اطمینان و باوری ندارد، او سر راست می اندیشه که دختری چنین جسور و خودمختار تهدیدی برای زنده گی خصوصی و حیثیت اجتماعی اش خواهد بود. این مرد مثلی داستان ما، عشق را در سینه می کشد، آزادی را به عنوان یک فرد در خودش و عشقش خفه می کند، مادرش را به خواستگاری می فرستد و دختری از اقوام که پیشینه رفتاری اش مشخص باشد به نکاح می گیرد، زنش بچه ها می زاید و بعد شوهر، چون جوکر های مدرن، به جامعه لبخند از شکل افتاده اش را هدیه می دهد. این مرد ثابت می کند که می تواند در کله دگر اندیش باشد ولی در عمل به سبک زنده گی ملا مجیب الرحمان انصاری وفادار بماند.

زن دگر‌اندیش و اغلب فمنیست و همیشه منتقد ملا و سنت کیست؟

زنی متوقع، عصبی، کوتاه فکر، بی برنامه، ناشکیبا که اغلب از خودراضی و مفت خور و ریاکار هم تشریف دارد. سواد لازم برای فهم مسایل ریز و بزرگ اجتماعی را ندارد، زحمت تحقیق و تولید فکر انتقادی و سالم را به خود نمی دهد، مشغول خود خوری و مرد خوری است، از صبح تا پگاه بستره زنده گی اش در فیس بوک پهن است و قصه یی همیشه گی اش (ننه من غریبم)، (بسیار مظلوم هستم ) و (خیلی خیلی مبارز هستم)، را لوله کرده و به حلق مردم فرو می کند. نوشته هایش و فکرهایش و سیاست بازی و جامعه شناسی بازیش در نهایت به تولید نوشته های شبیه روزنامه های زرد می انجامد که دلسوزی همان مرد جویده شده و مردمی که فحش داده است را بر می انگیزد. این نوشته ها فاقد هرنوع ارزش سیاسی، اجتماعی و گروهی بوده که بعد از سه یا چهار روز همراه با صد ها لایک و ده ها کامنت در قبر فیس بوک گور شده و فراموش می شود. این زن مثلی قصه یی ما، با ریاکاری زنانی، که سبک زنده گی شان متفاوت است را فاحشه و هرزه خطاب می کند و خودش را با خود نمایی زنی قربانی، پاک، سر به راه و در نهایت سنتی به مردم می فروشد. زن مورد بحث ما در کله دگر اندیش است ولی به سبک زنده گی زن ملا مجیب الرحمن انصاری وفادار باقی می ماند.

پرسش اصلی این است که چرا مجیب الرحمن انصاری بشود آن مرد و زن دگر اندیش مثلی ما؟ شما جای ملا باشید، آیا آن ثبات تاریخی، فکری، اجتماعی و سیستماتیک باورهای چند هزار ساله یتان را به نفع این زن و مرد متناقض دگر اندیش تر ک خواهید کرد؟

سبک زنده گی ملا ادامه دارد و خواهد داشت تا زمانیکه ما شهامت، سواد، اعتقاد، تعهد و اراده یی خلق روایت و سبک زنده گی خود را پیدا کنیم. ملا وقتی عقب نشینی خواهد کرد و به بخشی از سهم خویش راضی خواهد شد که صف مقابل را محکم، با اصول و قدرتمند بیابد.

جوان عزیز دگر اندیش ما! تو نمی توانی مجیب الرحمن را حذف کنی، پدر و پدرکلانت نتوانسته؛ اما تو می توانی با صدای بلند گلوی آزادی های فردی ات باشی، به عشقت باور کنی، سبک زنده گی ات را عملی کنی، دست معشوق ات را بگیری و به (تخت صفر )ببری، رویش را صادقانه ببوسی، عاطفه ات را در دلت خفه نکنی، به چادر و پوشش زنت کار نداشته باشی و بگذاری که در صف نخست تغییر پوشش زنان شهرات قرار بگیرد. روش زنده گی مقابل مجیب الرحمن باید علنی گردد، شکل بگیرد، ادامه یابد، صدا داشته باشد و دیده شود. تکثر و زیست های متفاوت اجتماعی تنها راهی است که ملا را از حذف و تهدید من و تو مایوس خواهد کرد.

فمنیست عزیز، دست از تلاش برای فاحشه خواندن و نقد شیوه عشق ورزی و علاقه یی خواهر فکریت بردار، خودت را تکه تکه کنی، در نهایت و از چشم جامعه ای سنتی، تن فروش جاده لیلامی هرات با دختر و زنی که به خواست خود ازدواج می کند، کتاب می خواند و منتقد سنت است، یکی است.

ما دگراندیشان، روشنفکران، فمنیست ها، کمونیست ها، رادیکال ها، محافظه کارها همانقدر در عقب مانده گی جامعه مقصریم که مجیب الرحمن انصاری است، ما نتوانستیم روایت و سبک زنده گی خویش را خلق کنیم، به پایش بمانیم، قربانی بدهیم و میراثی ارزشمند مدرنیته را به دست های کوچک و ناامید دختران و پسران خویش بسپاریم، ما روسیاه تر از مجیب الرحمن هستیم!

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx