برای آوارگی
2020-01-04

اگر هر آواره با خود شعری بیاورد
چه خواهد شد؟
آیا اروپا دیوان بیدلی نخواهد بود
با کلماتی گیج و عمیق
با حرف هایی از تاک های دمشق و بلخ
مدیترانه چطور دلش آمد
تو را با شعرهایت غرق کند
دریا چگونه توانست
این همه شعر را بنوشد و مست نشود

گلویت اینجا می خشکد
نه آب معدنی پاستوریزه!
نه شراب زیرخانه تاک های آلپ
هیچ چیز گلویت را تازه نخواهد کرد
چطور دلت آمد
کلماتت را اینجا دفن کنی
این جا قبر شاعران قبله ندارد
اینجا ما فقط در مکالمه یک حرف ساده گیر کرده ایم
سال هاست
گیر کرده ایم
کودک شاعر من!

عاصف حسینی – 20 فبروری

سا یه ی بی رنگ

سا یه ی بی رنگ

علی احمد زرگرپور ای خدا امشب عذابم می کُشد حسرتِ یک چشم خوابم می کُشد سایه ی بی رنگم افتادم به خاک...

مرا به سنگ زنید!

مرا به سنگ زنید!

عزیزالله ایما مرا به سنگ زنید! من زنم شما مردید و بار بارِ دگر دَم ز نام و ننگ زنید مرا به سنگ...