هرزه گیاه

Dec 2, 2019 | بخش ادبی, شعر و ادبیات

بهرام هیمه

وقتی رها شد از دگران سمت ماه رفت
با خاک و گرد در دل یک جاده راه رفت

خون چکه چکه تا به کجا امتداد داشت
تعقیب کرد تا سر یک حلقه چاه رفت…

با یک پسر کنار خیابان نشست و بعد
با دختری به جاده ی سرد و سیاه رفت

گل را ندید و خاطر احوال پرسی-
هرزه گیاه در بر هرزه گیاه رفت

مردی به حال مرگ: همین است زندگی
در یک نگاه آمد و در یک نگاه رفت!

او رفت روز گار خودش را، تمام شد!
حالا اگر درست اگر اشتباه رفت

آهسته پیچ و تاب خوران در پیاده رو
در پیش پیش پای زنی پیر راه رفت

آن برگ را به لای کتابم گذاشتم
آن برگ را به لای کتابم گذاشتم

آن برگ، روح از همه آزرده ی من است
این، داستان زندگی مرده ی من است

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

Submit a Comment

Your email address will not be published.