فرید اروند

بگذار خنده های تو در من عسل شوند
بگذار گریه های تو در من غزل شوند

بگذار یاد وخاطره‌ی عشق های مان
آمیزه‌ی زبانزد و ضربالمثل شوند

پی هم بخند قامت اندوه بشکند
پا های این پدیده مغموم شل شوند

در هم تنیده فلسفه و عشق در سرم
با نیم یک نگاه تو بگذار حل شوند

با بوندنت سیاه ترین خاک این زمین
سرخ از حضور لاله و سبز از کبل* شوند

بگذار گریه های تو در من غزل شوند
بگذار خنده های تو در من عسل شوند

* کبل در گویش فارسی دری افغانستان سبزه‌ی چمن را گویند.

 

مرگ پسرک

مرگ پسرک

تنگ غروب پر فروغ آب در خندق بالا می آید زن آبستن در دشت می رود تو را به یاد می‌آورم نرگس آنگاه‌ که...