بازوی بریده-بخش بیست و نهم

دسامبر 1, 2019 | پست های نخست

کمتر کسی به اندازۀ آغاگل به بی برگشت بودن و گذرابودن لحظه های عمر پی برده بود. بنابرآن خودرا آماده کرده بود که حداکثر استفاده را از تمام فرصت هایی که روزگار در اختیارش گذاشته بود ببرد

با معین الدین گرگ دست آموز و باران دیدۀ پدرش، عهد و پیمان تازه میکند و به او گوشزد مینمایدکه به شرطی به حیث شریک برابر حقوق قبولش دارد که مایملک باقیمانده از پدر و کاکاهایش را که به خاطر لادرک بودن مالکانش زیر نظارت دولت قرار گرفته بود به او برگرداند و سهمیۀ خودش را دریافت نماید.

با این قول و قرار مباشر آستین هایش را بر میزند و با بهره گیری از هوش فطری شیطانی به سرعت بخش هایی از زمینهای باقیماندۀ زراعتی و باغی را با کاربرد اسناد و عرفی بالای مردم بفروش میرساند و پولش را نصفانصف بین خود و آغا گل تقسیم میکند.

بزودی آوازۀ فروش اراضی ارزانقیمت در آن منطقه میپیچد و خریداران زیادی به آغاگل و ناظرش مراجعه مینمایند.

به اصطلاح حلال و مردار تمام مایملک موروثی ورثۀ نایب سالار ـ شامل برادر های آغا گل را بفروش میرسانند و شروع میکنند به فروش زمینهای برادر کهتر مرحوم نایب سالار که سالها بود با بازماندگانش در چهار گوشۀ دنیا آواره شده بودند.

در آن شب و روز بیشتر خرید و فروش با دالر صورت میگرفت و بیچاره خریدار ها حاصل عمر شانرا با دالر تسعیر مینمایند و به حلق دو فروشندۀ شیاد و کلاهبردار فرو میریزند.

معین الدین در کار نقد کردن زمینها ناف کارگزاران حکومت را نیز چرب میکند و در تطمیع آنها از حق السهم آغاگل خرچ میکند که با رضای کامل بادار همراه میباشد.

دست اندازی آن دو نفر به حدی شدت میگیرد که پا فراتر میگذارند و شروع میکنند به فروش خانه های اقارب بالنسبه دورتر آغاگل که به گرو یا کرایۀ این و آن رفته بود.

وکالت خط هایی جعلی از سوی مالکان آن خانه ها که مقیم خارج کشور بودند آماده میشوند که آغاگل به حیث وکیل فروش آنها معرفی میشود.

معامله بخوبی و آسانی روبراه میگردد و پولش به جیب های کشاد بایع و ناظرش سرازیر میگردد.

بدینگونه آنقدر دالر و دیگر ارز های معتبر جهانی به کیسه های معین الدین و آغاگل می افتد که در خواب هم ندیده بودند.

بالاخره اخبار چور و چپاول آنها به هامبورگ میرسد و در اندام یکایک اعضای خانواده زلزله می افتد.

در تمام خانه ها غوغا برپا میشود و همه یکدیگر را به خاطر اعتماد بزرگ شان بر آغاگل که منجر به سوء استفادۀ او شده بود ملامت میکنند. بالاخره تصمیم میگیرند که سه چهار برادر باقیمانده همه به کابل بروند و دارایی های شانرا از حلقوم برادر شان بیرون کنند.

آغاگل در طول اقامت در کابل، روابط وسیعی با ماموران پولیس و محاکم برقرار کرده بود و با همین تدبیر برایش مصئونیت کامل خریده بود.

بالاخره بعد از جروبحث های فراوان، تصمیم میگیرند که آغاگل را خلع ید نمایند و گوشهایش را با شدت تمام بکشند. با این احوال ناگزیر هستیم اندکی به گذشته برگردیم و ریشه های ماجرا را برملا کنیم.

شایان ذکر است که این اقدام پیروزی بزرگی برای آغاگل شمرده نمی شود. نرسیده بکابل خودرا هنوز ارباب و جانشین پدر نمی پندارد و میکوشد با تمام امکانات جلو رقبا را بگیرد و سرمایه های بدست آمده را با چنگ و دندان حفظ کند. آغاگل چندروز دیگر به کابل میرسد. بعد از هفته ای استراحت سراغ معین الدین مباشر زرنگ و چست و چالاک پدر مرحومش را می گیرد که با وصف کبر عمر هنوز هم تندرست و سرحال بود.

او از اعجوبه های روزگار بود. از بیست سال به آنطرف چون جوک یا زالو برشاهرگ اقتصاد خانواده نشسته بود و خون بادارش را می مکید. اما اربابش خدابیامرز نایب سالار به اندازه ای بر ناظرش اعتماد داشت که او را بر همه فرزندانش ترجیع میداد.

از آنجا که نایب سالار مشکلترین کار هایش را با سرانگشت تدبیر و زیرکی «معین» حل کرده بود می پنداشت که از قضات محاکم تا محاسبان مستوفیت و تا چماقداران قوماندانی هیچکدام در مقابل عقل و هوش مباشر مشکل کشا نفس ندارند. البته نایب سالار با تمام خست و خرفتی دریافته بود که هیچ کاری در ادارات دولتی بدون پرداخت رشوه ممکن نیست، از این سبب در برابر تقاضای معین الدین کیسه را به اصطلاح شل کرده بود.

بدین منوال معین الدین به بهانۀ چرب کردن ناف کارگزاران حکومت مبالغی را به رشوه گیران می پرداخت و مبلغی را خود به جیب میزد.

به هر روی بدانگونه که آوردیم خادم و مخدوم در کاسۀ یکدیگر آب میریختند و از همدیگر راضی بودند.

به هر رنگ برادر ها سر میرسند و ورقۀ عرض طویلی مبنی بر قلاشی و خیانت آغاگل به دفاتر حکومت می سپارند.

ادارات دولت شکوه نامه های آنها را مانند توپ فوتبال از دفتری به دفتر دیگر به اصطلاح پاس میدهند، انگار توپ گرد میداند که در میدان سرگردانی! به کدام طرف شوت شده است و جانب کی را دارد.

برادر ها سراغ معین الدین را می گیرند و او با تواضع و خونسردی، تمام اسناد فروش را ارائه مینماید و میگوید که او فقط وظیفۀ یک نوکر گوش بفرمان را انجام داده است و آنها نیز اگر امر و فرمایشی داشته باشند با جان و دل حاضر به اجرایش می باشد.

اما آغاگل به هیچ روی دُم بدست نمی دهد، گفتی مانند ماهی لشم و لغزان شده است. او در داخل هفت قلعۀ فولادین میزیست و هر بامداد و شام بخاطر دفع بلا گرداگردش ورد «آیت الکرسی» را چف میکرد.

او ظاهراً فوق قاعده و قانون زندگی میکرد و بالاترین و کار گشاترین هنرش فعال کردن «پول گرد!» بود که سنگ سخت را در یک آن ذوب مینمود و از قاضی تا مفتی، تا مساح و جریب کش بلدیه تا محصل مالیه و پولیس کوتوالی همه را مانند گربه های خانگی رام و مطیع میکرد.

این راه حل مبدل به رواج دوران شده بود و از شاه تا گدا همه در برابرش گردن می نهادند، آخر امر برادر ها نیز به راز سحر و افسون آغاگل پی میبرند و سر کیسه ها را شُل مینمایند.

این ترفند قاش پیشانی ماموران دولت را باز میکند و لبخند را به لبهای شان برمیگرداند.

آخر امر یکی از قضات، مکتوب جلب و احضار آغاگل را به قوماندانی میفرستد و از آن مقام میخواهد که هر چه زودتر مجرم را به محکمه حاضر گرداند اما آغاگل مانند مرغ از دام پریده، با هر کوششی حاضر محکمه نمیشود. او پیوسته پل غلط میدهد و از جایی به جایی می کوچد. عاقبت توفیق به کمک دو نفر پولیس، آغاگل را داخل یکی از هوتل های ارزانقیمت جادۀ میوند دستگیر میکند و سرراست به قوماندانی می آورند.

قاضی مؤظف که رشوۀ بالنسبه هنگفتی از رقبا یا مدعیان آغاگل دریافت کرده بود او را بدون فوت وقت به زندان میفرستد، لیکن دعوا به همین جا پایان نمی گیرد. گروه برادر ها سراغ شریک جرم برادرشان، معین الدین را می گیرند.

او مقیم منطقۀ «تایمنی» بود، وقتی که توفیق پشت دروازه اش میرسد و سراغ او را میگیرد کوچکترین پسرش پاسخ میدهد. امروز روز سوم فاتحۀ پدرم است!

بدینگونه کلک نقش آفرین مرگ سر یکی از هوشیارترین و نردبازترین چهره های روزگار را زیر بالش میکند و پرونده ای را که از فرط پیچیدگی به کلاوۀ هزار سر شباهت پیدا کرده بود می بندد.

 

محمد اکرم عثمان

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *