از دیدار مان می ترسم

نوامبر 5, 2019 | بخش ادبی, هنر و ادبیات

شکریه عرفانی


از دیدار مان می ترسم

 

تو از سقوط در پرتگاهی می ترسی

که آنطرف شانه های من است

من از دیدن تو

در ایستگاه قطار

وقتی که دستم را می گیری

و نمی دانم

آیا برای همه ی پرنده هایی که با من به دیدنت آمده اند

جای کافی در خانه ات داری یا نه؟

از دیدن تو می ترسم

از لحظه ای

که عطر موهایم را به درون ریه هایت بکشی

و من

بدون آنکه بفهمم

دستهایت تا چه اندازه در کشتنم ماهر شده اند

خود را تسلیم بازوان بی رحمت کنم

از خودم می ترسم

که لب بر دهانت بگذارم

و آتش

اتاق کوچکت را

و تمام کاغذهایت را که در نبودن من نوشته ای در خود ببلعد

از دیدارمان می ترسم

از به هم رسیدن دو شیطان

که سالهاست برای نابودی یکدیگر نقشه می کشند

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *