منِ خدا درخود

اکتبر 20, 2019 | بخش ادبی, هنر و ادبیات

لیمه افشید

به شهر می‌رسم و گیج‌ می‌رود سر شهر

و رنگ ظهر نفس‌گیر کوچه را درخود

به فکر برده، درِ خانه ام کدامش بود؟

که محو می‌شود اندام خانه‌ها در خود

کمی کنار اکاسی خشک می‌ایستم

“چقدر بوی نداری درخت کودکی ام!”

به خانه می‌بردم راه، راه پیری که

نداشت قدرت ترسیم رد پا در خود

همیشه پشت درِ خانه‌ام درختی نیست

همیشه پایه‌ی برق از پرنده‌ها شاکی

و داغ می‌شود و دستگیره می‌پیچد

 میان گرمی‌ِ دستم 《جریق》 تا درخود

اتاق چشم به چشمم قرار می‌گیرد

اتاق بوی نفس‌های کهنه‌ای دارد

همان سه دوشک لم داده روی قالی سرخ

همان دو پارچه‌ی سنجدی، که مادر خود

به گوش پنجره‌ی کوچک اتاق آویخت

و آسمان وسط هردو پرده جاری شد

همیشه رفته‌ و در رفتم از جهان اینجا

همیشه گم شده‌ام من در انتها درخود

به جشن کوچک گنجشککان دور سرم، برای لمس سعادت و درک خوشبختی

دو پا گرفته و هر شب به راه می‌افتم

من از خدای درونم

منِ خدا درخود

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و هم...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx