غزل ـ اشرف یورش

اکتبر 7, 2019 | بخش ادبی, شعر و ادبیات

اشرف یورش

حالا که از دلتنگی و تکرار بیزارم
باید که چاقو بر گلوی خویش بگذارم

حالا که فهمیدم برادر با برادر نیست
نعش خودم را از زمین باید که بردارم

من حاصل شب زنده داری های یک زوجم
من اعتراض نسلِ جبر و نسل بیدارم

از دید شیخ دهکده من واجب القتلم
چون اهل شُربم ، از لحاظ شرع مُردارم

در من بجای من دیازیپام خوابیده
شب ظاهرن خوابم ولی عمریست بیدارم

کابوس میدیدم که دژخیمانِ بی رحمی
هی می برندم تا بیاویزند بر دارم

تا خودکشی راهی به بیرون از قفس دارد
من هم جنون پر گشودن، پر زدن دارم

با تیغ یا تریاک یا هفت تیر، می گذارم
یک نقطه یِ پایان به این جریان تکرارم

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

……..رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx