چمدان خوش‌بخت

اکتبر 7, 2019 | بخش ادبی, شعر و ادبیات

اجمل بینا

آخرش دست تو را دست دگر می‌گیرد
آه! از حال دل مرد که در می‌گیرد

خودکشی بهتر از آن لحظه که از ناچاری
مرد دندان خودش روی جگر می‌گیرد

چمدان تو چه خوش‌بخت تر از دستانم
لااقل دست ترا حین سفر می‌گیرد

و حسودم به لباسی که تو را بیش از من
هرقدرها که دلش خواست به برمی‌گیرد

دستِ لطفی که مگر هیچ‌گهی از ما نیست
دست‌های منِ بدبخت مگر می‌گیرد

گله از دست قضا نیست، خودت مسئوولی
جای خالیِ ترا درد اگر می‌گیرد

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

……..رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx