غزل

سپتامبر 2, 2019 | بخش ادبی, هنر و ادبیات

روح الامین امینی


********

غزل

مثل تالاب که عمریست اسیری در خویش
ناگزیری که بخُشکی و بمیری در خویش

عاقبت می‌کشدت ماندن و یک جا ماندن
دور از خویش فراوانی و دیری در خویش

خویش زندانی و زندانی خویشی چندیست
کس ندیده است شبیه تو اسیری در خویش

ترس از مرگ نداری به دلیلی روشن
ای جوان سال که بی‌فاصله پیری در خویش

بادبان پاره و دریا نفس‌اش طوفانی‌ست
دل به دریا زده هر چند دلیری در خویش

عصر تک‌تازی حُکام به سَر شد چندیست
خودکشی کرده در این عصر امیری در خویش

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و هم...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx