غزل

جولای 29, 2019 | بخش ادبی, هنر و ادبیات

رامین مظهر


********

غزل

جای خدا و کعبه و قرآن بالاخره

سوگند می‌خوریم به باران بالاخره

 

تلویزیون ترا که نشان داد، رشد کرد

آمار مرگ‌ومیر جوانان بالاخره

 

دردت شبیه دسته گل تازه و سرم

کم کم عوض شده ست به گلدان بالاخره

 

آیینه مات ماند و تو مغرورتر شدی

از دست چند آدم حیران بالاخره

 

با دیدن تو کارگران فکر کرده‌اند

به چیزهای خوب‌تر از نان بالاخره

 

دستان تو به دور تنم… پیچ می‌خورد…

پیچک به دور میله‌ی زندان بالاخره

 

برگ درخت خشک شد و زیر پای ریخت

اینگونه خشک می‌شود انسان بالاخره

 

 

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

……..رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx