از جنگ سالارسازی دیروز تا…
2019-07-29

آصف بره کی

از جنگ سالارسازی دیروز تا تلاش برای طالب سالارسازی امروز

(اهداء به قربانیان حملات اخیر شهریان کابل و سایر نقاط افغانستان)

هر زمان که مسله ی همکاری پاکستان در پروسه ی صلح افغانستان مطرح شده است، اسلام آباد در حرف تعهدات بیسابقه سپرده، ولی در عمل کابل پیآمدهای معکوس ازین تعهدات صلح دریافت کرده است. کابل خون آلود شده و زخمهای التیام نیافته ی جنگ ۴۰ ساله اش تازه و خونین تر شده است.

یکی از آخرین مثالهای این برخورد پاکستان پس از سفر اخیر اشرف غنی به اسلام آباد است که اسلام آباد در حرف تعهدات میان تهی برای تسهیل و تسریع پروسه ی صلح در افغانستان سپرد، و ضمن این طالبان را برای گفتگوهای مستقیم با دولت ترغیب خواهند کرد. و یا سفری که اخیرا عمران خان نخست وزیر پاکستان به واشنگتن داشت، آقای خان طی این سفر به کرات آماده گی دولت پاکستان را برای تسریع پروسه ی صلح افغانستان به جانب امریکا وعده داد، ولی چه شد که تنها دو روز پس ازاین تعهدات کابل با تجربه ی ۳ حمله ی انتحاری (۲۵ جولای) و حمله (۲۸ جولای) به دفتر «روند سبز» که امرالله صالح (معاون اول تکت انتخاباتی تیم دولت ساز) رهبری آنرا بدوش دارد به خاک و خون نشست.  کابل ده ها تن از فرزندان عزیزاش را در نتیجه ی این حملات از دست داد و ده ها تن دگر از باشنده گان این شهر مجروح شدند!

ستراتیژی آشنای پاکستان:

ستراتیژی پاکستان در جنگ افغانستان روشن است: پاکستان برای بقایش باید کابل را زیر پا کند تا توانسته باشد بازار تجارت و مواد خام آسیای میانه و راه ترانزیتی ابریشم را برای همیش ازآن خود سازد وبلاتکلیفی اش را از قلت انرژی و داد و ستد کالاهای تجارتی اش در مقایسه با دست بالای رقیبش هند برای همیش برطرف سازد.

خوب، آیا ممکن است پاکستان سرانجام به مرادش برسد؟ شاید چرا نه، پاکستان تجربه ی بقدرت رساندن گروه هفتگانه مجاهدین و طالبان را در جیب بالای خود دارد. او در این تجربه انبوهی از گزینه های را در دست دارد که هر زمان بخواهد از این گزینه ها به موقع استفاده می کند. و به اضافه از این گزینه ها، آنچه از تعاملات کنونی قدرتهای منطقه با رقبای غربی شان برمیآید، شکل گرفتن یک جماعت معامله گر سیاستمدار داخل افغانستان است که با تمام قوت و با هر وسیله ی ممکن می خواهند اشرف غنی را که برای پاکستان و شماری از قدرتهای دگر منطقه پذیرفتنی نیست، از صحنه ی سیاسی بردارند. و با موجودیت این دو عامل خارجی زیرین پاکستان امروز یکبار دگر توانسته بخت اش را بلندتر از هر وقت دگر ببیند:

۱- امریکا ۱۸ سال است در جنگی مصروف است که اگر آغاز آنرا یک بازی بنام جنگ با تروریزم هم بنامیم، امروز برخلاف، این جنگ دوامدار به حیثیت امریکا و متحدان غربی اش لطمه میزند.

۲- یک واقعیت دگری که امریکا را از افغانستان پا در گریز ساخته،  مسله شرق میانه است. آری، حوزه ی زایش و پرورش سه دین یگانه گرای ابراهیمی و ذخیره گاه بزرگترین ذخایر نفتی جهان و راه ترانزیتی انرژی و دگر کالاهای تجارتی میان شرق و غرب. حوزه ی که امریکا  در آنجا شماری از متحدان سنتی خودرا دارد که حفظ اتحاد به یکدگرشان ارزش حیاتی دارد. عربستان سعودی، شیخ نشینان خلیج و دولت نو بنیاد اسرايیل به امریکا نیاز حیاتی دارند و امریکا و غرب متقابلا به آنها. و این بار که ایران هم برای خوداش متحدانی از شبه نظامیان شیعه و برخ گروهای ضد اسرائیلی در منطقه شکل داده، نقش آنها در جنگ های نامتعارف امروز در بی ثبات سازی شرق میانه و برهم زدن توازن قواء و نفوذ قدرتهای جهان و منطقه بسیار اثرگذار شمرده می شود. و به ازدیاد جنگ سوریه که با بقای بشار اسد متحد ایران و روسیه پایان یافت و حوثی های یمن هم که با کمک مالی، نظامی و سیاسی ایران برابر قوای مدرن ائتلاف عربستان سعودی و متحدان شرق میانه یی اش مقاومت می کنند، نگرانی های امریکا را نسبت به آینده ی شرق میانه بیشتر ساخته است. به همین دلایل است که محافظه کاران نو (نئوکانهای) امریکا این روزها شاید پایه های نفوذ امریکا را در شرق میانه سست تر از گذشته می بینند. و به اضافه این که متحدان سنتی شرق میانه ی امریکا هر روز بر طبل خطر از سوی ایران محکمترمی کوبند و امریکا هم دستپاچه می خواهد به دادشان برسد.

افغانستان که در گذشته های نچندان دور پیآمدهای فاجعه بار این دستپاچگی امریکا را خوب بیاد دارد،  این بار نیز ممکن است با استفاده از مهره های قبلی یکبار دگرافغانستان را بحیث قربانی خط مقدم رقابتهای ژئوپولتیک قدرتهای جهان و منطقه خواهد نمود. مردم افغانستان خوب به یاد دارند که امریکا پیش از این در سال ۲۰۰۳ همینگونه سرنوشت افغانستان را بخاطر تهدیدات واهی صدام حسین عراق در شرق میانه به جنگسالاران واگذارنمود تا هرچه دلشان خواست انجام دهند که دادند. آری، اینک پیآمد همان جنگسالارسازی را امروز در شکل طالب سالارسازی امروز می بینیم. این بار محافظه کاران نو (نئوکان) امریکا برخلاف متحدان غربی شان به طالبان و شماری از جنگسالاران پیشین بشمول کسانی که در دولت کرزی پست های بلندی داشتند، چراغ سبز داده تا جبهه و ائتلافی شکل دهند و قدرت سیاسی را باهم قسمت کنند.

از همین روست که این ترکیب نا متجانس مخالفان سیاسی دولت کنونی افغانستان، هراز گاهی در نشست های دوحه، مسکو، اسلام آباد دید و بازدید داشته و شاید هم بزودی در تاشکند و آلمان باهم دید و بازدید داشته باشند. و چنان به نظر میرسد که این بار نیز نئوکانهای امریکا افغانستان را به شماری از متحدان ناتوی غربی اش در نقش ماموریت تعلیمات و مشورت رها کنند. نتیجه این که کار مبارزه  با تروریزم  را «پشت نخود سیاه» روان کرده، خود شان روانه ی شرق میانه شوند.

در نتیجه قدرت در افغانستان به ترکیبی از نیروهایی  از ائتلاف اسلامگرایان تندرو سنی با سهم اندک اسلامگرایان شیعه، تکنوکراتان دوران کرزی و جنگسالاران قدرتمند و وارثان شان برگردد با تضمین این که نه تنها تهدیدی را به منافع امریکا و متحدانش متوجه نسازند که همزمان جلو پیشروی ایران و امتیاز گرفتن روسیه را در شرق میانه بگیرند. یعنی که از افغانستان سدی بسازند برابر توسعه طلبی ایران شیعه و پیشروی های روسیه و چین. این عامل در بازی نو نئوکانهای امریکا مانع بلقوه ی توسعه ایدیولوزی اسلام شیعه از یکسو و پیشروی روسیه و چین از سوی دگر قرار گیرد. و مهمتر از همه این که دست پاکستان را در اداره ی غیر مستقیم افغانستان باز بگذارد.

یکی از دلایلی که این بار نئوکانهای امریکا می خواهند با جدیت ماموریت مبارزه با تروریزم را در افغانستان نا تمام گذاشته، قوای شانرا خارج کنند، تعهد محکم زمامداران ریاض و قطر از طریق پاکستان (با دادن امتیازات مالی به اسلام آباد برای رفع بحران مالی جاری پاکستان) است که با بقدرت رسیدن یک نظام (قرون اوسطایی) اسلام سنی وهمراهان (ظاهرا مدرن) شان در افغانستان خطری متوجه امریکا و متحدین غربی اش نخواهد ساخت. ازاین سبب امریکا با بقدر ت رسیدن یک نظام سیاسی تندرو سنی درد سراش را از طولانی ترین جنگ خارجی اش در افغانستان برطرف ساخته و توجه اش را برای نجات شرق میانه از خطر پیشروی روسیه و ایران مبذول دارد.

خوب، آیا افغانستان امروز می تواند عملی شدن این سناریو را بساده گی بپذیرد؟ واقعیت های جامعه امروز افغانستان نشان می دهد که پختگی و درایتی که در نسل جدید سیاستمدار، روشنفکر و فعالان مدنی آن شکل گرفته است، دشوار به نظر میرسد که این بار به این ساده گی پوست خودرا در برابر این حرکت شطرنجی بازی بزرگ نو New Great Game بفروشند. یعنی این که بساده گی سیاست های تحمیل شده ی یک حلقه ی خاص  داخلی و خارجی را که با جنگسالارسازی دیروز آغاز شده بود با طالب سالارسازی امروز بپذیرند!

نسل نو سیاستمدار، روشنفکر و فعال مدنی امروز افغانستان جریانات پیچیده ی جاری را بدقت دنبال می کند و برابر آن واکنش نشان داده تدابیر لازم می گیرد. اگرچه دولت وحدت ملی در حال حاضر از لحاظ سیاسی با چالش ها و بی ثباتی های لازمی روبروست که دلیلش یکی هم به میراث گرفتن یک اداره ی فاسد ۱۴ ساله ی پسا طالبانیست، که پاکسازی اش شاید سالهای دگری را دربر گیرد. و همزمان مخالفان سیاسی امروز دولت وحدت ملی افغانستان نیز با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری در یک جبهه  و ائتلاف با شماری از نامزدان ریاست جمهوری  برابر « تیم  دولت ساز» اشرف غنی  به چنان راهکارهای روی آورده اند که بیشتر این راهکارها خلاف اصول سیاسی و اجتماعی است که بیشتر این نامزدان ازآن دم میزنند.

پیشه کردن این راه و رسم  از سوی شماری از نامزدان ریاست جمهوری به این دلیل است تا نگذارند اشرف غنی بار دوم به پیروزی برسد، ولی این آخرین ریسک سیاسی است که آنها گرفته اند مثل اختلاط جنگسالار با سوابق جنایات جنگی، فساد مالی، غضب زمین، با کمونیستان پیشین و یا اسلامگرایان تندرو سنی و شیعه، با تکنوکرات ها، سیکولارها، با سیاستمداران بقدرت نرسیده و جدایی طلب، و سرانجام همه ی آنها در اتحاد با طالبان.

این مخالفان که به دشمنان سوگند خورده ی دولت کنونی مبدل شده اند، دل بدریا زده اند تا در رکاب طالب یکجا بقدرت برسند و پس از آن مهم نیست که کار آنها با طالبان و سرنوشت کشور با برنامه های انکشافی و اصلاحات جاری که بیشتر شان در جریان دولت وحدت ملی رویدست گرفته شده و برخ شان در حال عملی شدن است، به کجا خواهد کشید. از این سبب است که پاکستان در همصدایی با متحدان شرق میانه ای اش از موجودیت چنین یک وضع سیاسی در داخل افغانستان خوشنود است و همچنان در کوتاه مدت در هم صدایی با مسکو، ریاض، قطر و تهران می کوشد تا طالبان و مخالفان اشرف غنی را بیش از پیش بهم نزدیک بسازد تا بتوانند با ایجاد یک جبهه ی قویتر اشرف غنی را از صحنه برطرف سازند.

و از سوی دگر، این بار طالبان که برخلاف سال ۱۹۹۶ خودرا در شرایط کاملا متفاوت در بقدرت رسیدن سیاسی می بینند، از خود تصویر کاملا متفاوتی نشان می دهند دال بر این که بر یکه تازی در گرفتن قدرت سیاسی تاکید ندارند و از ایجاد یک حاکمیت اسلامی با اشتراک دگر نیروهای سیاسی حرف میزنند و مسله رعایت حقوق زن و برخ آزادی های اجتماعی در چارچوب اسلام را مطرح می کنند. آیا میشود به این گفته ها و یا میتود جدید طالبان اعتماد کرد؟

و در کنار آنچه در بالا تذکار رفت از سوی دگر هم طالبان مسلح و هم مخالفان سیاسی داخلی اشرف غنی مهلت اندکی به انتخابات را برای خود کم چانسی در کسب قدرت از راه سیاسی و انتخابات می بینند، از این سبب است که این روزها با تمام قوت بر حملات انتحاری، ترورهای انفرادی، سبوتاژ داخلی و تبلیغات خرابکارانه ضد دولت وحدت ملی روی آورده اند تا در گفتگوهای احتمالی عنقریب و هم در انتخابات پیشرو امتیاز بگیرند.

نتیجه، آیا این تاکتیک انتخاب شده از سوی مخالفان مسلح و مخالفان سیاسی دولت کنونی و «تیم دولت ساز» ثمربخش خواهد بود؟ آیا مردم افغانستان و بخصو شهریان کابل این راه و رسم  جفاکارانه مخالفان را از یاد خواهند برد؟ ببینیم، تا دو ماه دگر همه چیز روشن خواهد شد.

مرگ پسرک

مرگ پسرک

تنگ غروب پر فروغ آب در خندق بالا می آید زن آبستن در دشت می رود تو را به یاد می‌آورم نرگس آنگاه‌ که...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *