غزل

جولای 15, 2019 | بخش ادبی, هنر و ادبیات

روح الله واعظی


********

غزل

غروب، کوتهٔ سنگی و مست در بازار
تمام زندگی من فدای یک سیگار

هنوز حوصله دارم چرا نمی‌فهمی
بیار فندک خود را که می‌شوم هشیار

چراغ‌های مزاحم همیشه در چشم است
چراغ‌های مزاحم نمی‌دهد هشدار

رسید کودک ذهنم، سپند در دستش
و سوخت مثل همیشه برای یک دینار

صبور می‌شوم آخر صبور می‌میرم
بنوش خون تنم را به جای آب انار

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

……..رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx