نگاهی به صدای پچ پچ بامداد، مجموعه ی شعر زلمی کاوه

ژوئن 2, 2019 | بخش ادبی, هنر و ادبیات

عزیز نهفته


******

صدای پچ پچ بامداد، مجموعه‎ی شعری زلمی کاوه از جهات زیادی مهم است. یکی از این جهت که اشعار این مجموعه سخت جریان گریز است. از جهت دیگر اینکه شاعر با روح پرخاشگری که دارد به میدان مبارزه‎ای پا می‎گذارد که قُلدرانی فراوانی دارد. قُلدرانی که در لباس سنت و دین پیش از پایان یافتن بحث شمشیر قضاوت شان را روی گردن هر مخالفی فرود می‎آورند. در این میدان شاعر ما اما به جز منطق و کلام چماق دیگری ندارد. شاعر در سراسر مجموعه، رسالت بلند افشاگری را به دوش می‎کشد. زخم هایی را که در روح و روان مخاطب است، کشف می‎کند و آنها را ضربه می‎زند تا مخاطب، خود از خواب سنگینش بیدار شود.

“دریغا که در ملاء عام مثله شدی
در صحرا شکنجه ات کردند
مردم شادمان بودند!”

می‎توان گفت که  دید اعتراضی و بینش غیر تقدیری در بیشتر اشعار مجموعه ی صدای پچ پچ بامداد غالب است. زلمی کاوه، زن و مرد را محکوم تقدیر نمی داند، بلکه تاکید می‎کند که مناسبات اجتماعی که ریشه در ساختارهای استثماری دارند، باعث ایجاد چارچوبهای شده اند که زن و مرد را محکوم به یک سلسله ممنوعات می‎سازند که بنا بر آن مجبور اند از لذات زندگی محروم باشند. زلمی کاوه بدون این که به اپیکوریسم فلسفی بلغزد، در بسیاری از سروده هایش بر این ممنوعیت ها، می تازد و انسان را آزاده و خودمختار می‎داند تا از زندگی و لحظات شاد آن لذت ببرد. کاوه در اشعارش تلویحاً تاکید  میکند که آزادی و برابری در طبیعت وجود ندارد، انسانها باید خود با تلاش و پشت کار آن را خلق کنند. از همین رو، انسان سروده های کاوه باوجود محکوم بودن، بی کنش نیست.

 با این سخن، می‎خواهم تاکید کنم که زلمی کاوه نه فقط شاعر متعهد است، بلکه با تمام نیرو در برابر برساخت های اجتماعی که سد راه همزیستی انسانها میگردد، ایستاده است. این بدان معنی نیست که کاوه مخالف برساخت های اجتماعی است، بلکه او بر نُرمهای تاریخ‎زده و قوانین کلیشه شده حمله میکند و اصرار دارد که قوانین جدید و نرم های انسانی جاگذین سنت ها و قوانین دست و پاگیری شوند که سودش فقط به دست طبقه‎ی خاصی می‎رسد.

 زلمی کاوه از آن شاعرانی است که برای دل خودش شعر نمی‎سراید، بلکه مخاطب خاصی را مد نظر دارد. مخاطبی که دقیقاً تحت فشار و ظلم قرار دارد و نمی تواند از کوچکترین آرزوهایش سخن بزند. زلمی کاوه با درک موقعیت چنین انسانهایی فریاد می زند و می گوید که “من زبان حذف شدگانم”. به عبارت دیگر قلم او در خدمت طبقه‎ی محکوم است.

زلمی کاوه شاعری است که بر زمان و مکانی که زندگی میکند وقوف دارد. در برابر نابرابری های اجتماعی ساکت نمی ماند و با شعرش بر ضد جعل، خرافات و استبداد مبارزه میکند. در سروده های زلمی کاوه هم رنج های مردم هزاره انعکاس یافته است هم درد های یک پشتون. او گاهی برای تبسم مویه کرده است و گاه برای فرخنده. گاهی اشک های کودک سوری را به گریه نشسته است و گاه هم دختران کرد را که تفنگ های شان برای آزادی بلند کرده اند، ستوده است. آنچه خط فکری زلمی کاوه را روشن می سازد، ناسازگاری او با ناسیونالیزم قومی و مذهبی است. او روی هردو  خط کشیده است و با فریاد بلندی برابری و همزیستی را سروده است.

زلمی کاوه شعر را ابزاری برای بیان اندیشه هایی اجتماعی و سیاسی‎اش می‎داند. زبان موجز، خرده‎گیر و برنده که فریادی است برای دادخواهی، اعتراض و هدایت به مسیری غیر از آنچه در جامعه‎ی سنتی و استبدادی افغانستان حاکم است. از همین رو است که می سراید:

“من تاریخ خودم را می آغازم.

در تاریخ رسمی
حقیقت و دروغ معنی می بازد.”

همینگونه بخش زیادی از مجموعه صدای پچ پچ بامداد به اشعاری اختصاص یافته که ناسونالیسم را در اشکال مختلفش نقد میکند. شاعر معتقد است که “هیچ گل زردی گل سرخ را نمی بلعد!” خودش را وارث همه رنگ ها میداند و فریاد می کشد که “تفاوت ها زیبایند”. و در سروده ی دیگری می گوید که

“من اقلیتم
در سرزمین خودم بیگانه
همسرنوشت هیچ
همراز توهین
همبستر تبعیض
اما
زیر سایه ی اکثریت
از تمام حقوقم برخوردارم.”

موضوع تعدادی از سروده های مجموعه شعر «صدای پچ پچ بامداد» زن و غربت است. زنی که از یک سو زیبا وسوسه انگیز است و از سوی دیگر، گرفتار سنت های دست و پاگیر. وقتی عاشق می شوم/سنگ در من متولد می شود. و غربتی که نویسنده را رها نمی کند. از همین رو نویسنده خودش را تنها و آواره ای بی آدرس میخواند: در شهری که خیابان ندارد/ آدرس خانه ام را گم کرده ام.

اما جایگاه «مادر» در این مجموعه درکجاست؟ مادر که هم زن است و هم مجازاً وطن. جایی که شاعر مجبور شده آن را ترک کند و حالا در لابلای سطرهای سروده ها جاخوش کرده است: شهر را منفجر کرده اند/ من در کجای این آغوش تکه تکه / جا دارم؟

زلمی کاوه، از نسل مهاجرینی است که بعد از کودتای ثور1357 مهاجرت کرده اند، او مانند بسیاری دیگر، نتوانسته است بر سنگ گور مادر بوسه بزند. از این رو، هنوز هم سوگوار است:

مادر! نگذاشتند با تو وداع کنم /خیره شوم/ جهان را/ در آینه ی اشکهایت…

مرگ، این پایان بازگشت ناپذیر، اغلب قابل باور نیست. اما زلمی کاوه، با این که مرگ را می پزیرد، آرزو دارد مادر را ملاقات کند. هرچند این ملاقات تنها از طریق صدا باشد.

مادر/ مرا صدا کن/ از پشت ابرها!

گاهی شاعر، حسرت می خورد که چرا نمی تواند با مادر دردهایش را قسمت کند.
کاش نام مادرم/ در دفتر تلفن بود / تا بغض گلویم را باوی قسمت می کردم

از آنجا که مرگ پایان بازگشت ناپذیری است، شاعر می داند که این آرزویش در دنیا برآورده نمی شود. از این رو، به خواب پناه می برد و آرزوهایش را به گونه ای دیگری بازتاب می دهد:

خواب دیدم/ مادرم گفت/ بگذار دروازه اتاقم باز باشد/ شاید کسی از سفر برگردد!

مادر و فقدانش تم غم آلودیست که باربار به گونه ای در اشعار «صدای پچ پچ بامداد» تکرار می شود. در برخورد با مرگ، تنها دو راه وجود دارد: پذیرش یا دلتنگی. سروده های کاوه نشان میدهد که پذیرش مرگ و غالب شدن بر غم فقدان مادر کار ساده ای نیست. از این رو خطاب به مادر می نویسد:  امشب چقدر نیستی/ هیچگاه نبودنت / چنین سنگین نبود

در همین سروده شاعر با سوز شکایت دارد که تو ترانه ء بدرود را/ بی من زمزمه کردی!

صدای پچ پچ بامداد از سوی انتشارات هانا به همت سلیمان قاسمیانی شاعر، نویسنده و متجرم کردی در سویدن به نشر رسیده است. قرار است ترجمه ی سوئدی این اثر نیز از سوی همین انتشارات به زودی منتشر شود.

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

……..رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx