جنگ همیشه جنگ است

مه 27, 2019 | بخش اجتماعی, نقد و نگارش

!جنگ همیشه جنگ است

فرق نمیکند جنگ درکجا باشد نتیجه همان یک چیز است. انسان یا درجنگ کُشته میشود ویاعزیزانِ خودرا ازدست میدهد.روزگاری جنگ درویتنام بود.انسانیت ازآن جنگ ها نیز خاطره های تلخ ودرد انگیز فراوان دارد.میدانِ جنگ ازویتنام به افغانستان آمد. ویتنام به آزادی رسید؛ شمال وجنوبِ کشورِخودرا باهم یکی ساخت ووحدتِ کشورخودراتأمین کرد ولی درافغانستان جنگی که برای کسبِ آزادی آغاز شده بود دشمنِ متجاوز راازخاکِ خودبیرون افگند ولی نتوانست ثمرِ پیروزی را به کام دل بچیند؛ازآن همه کُشته؛ ومعلولِ جنگی عبرت نگرفت وجنگ داخلی راادامـه داداین جنگهای داخلی دروازه های کشوررا بازنگاه داشت وبنابراین تاچشم بازکردیم درکشورسربازانِ پول رخنه کرده بودند وپول میگرفتند ومی جنگیدند.اینجا دیگر دشمن درکارنبود وافغانها نیزهمانند سربازانِ اجرتی پول می گـرفتندومی جنگیدند.این بار متجاوزان ازچارگوشهٔ دنیا برما ریختند وبهانهٔ شان نیزاین بود که مــا اختیاردر ودروازهٔ کشورِخودرا ازدست داده بودیم زیراکه برخلافِ ارادهٔ ما کشورمدرسهٔ تعلیمات تروریستی شده بودکه اینجاازعراق؛سوریه؛ لیبی چچنیاوجاهای دیگرمی آمدند؛می آموختند؛ تجربه می اندوختند وبرای پیکاربه کانونهای جنگ میرفتند.درهمین گیـروداربود که حادثهٔ دردناک یازدهم سپتمبررخ دادوانگُشتهابه سوی افغانستان وابن لادن درازشد. بدبختانــــه وقتی جنگ آمداحساسِ خشم ونفرت درمغزهاخانه میکندوداورِعقل ودوراندیشی رابیرون میراند.درامریکـــا تلفاتِ سنگین حادثه حسِ انتقام رابرانگیخته بود ودرافغانستان نیزآنگونه غیرت که منجربه جهــــــل وخیره سری میشودبرطالبان مسلط بودوبنابراین هردوطرف گره دست رابه دندان گشودندوبه خاطرشوم آتش درشهـررومِ عقل ودوراندیشی زدند .طالبان میتوانستنداُسامه را به کشورِخودش یعنی عربستان سعودی تسلیم کنندوآتش خشمِ امریکا رااز خـــود برگردانندوهزاران زندگی راکــــــه درنتیجهٔ بمبارانِ چهل روزهٔ امریکا بربادرفت مصون نگاه دارندوامـــریکا نیـــزکــــــه ازجــرمِ یک یاچندکس صدمه دیده بود اگرخونسردی نشان میداد وباتأنی وتأمُل طراح یاطراحــــــان حادثه را دستگیر میکرد وبه پنجهٔ محاکمـه وقانون می سپرد هزاران بیگناه قربانی یک جنگِ درازمدت نمیشد.

این که عده ای ازمردم درجنگها کُشته میشوند وبه پایانِ غم انگیز زندگی میرسنددردیست که رفتگان میروند وتنهـــا آنان که به دنبال مانده اند؛ رنجِ فقدان شان را میکَشند وکم کم آنان را ازیاد می برند.اما دردِ انانی که درجنگهامعـلول ومعیوب میشوند دردی است که تا پایان زندگانی گریبانگیر خود واطرافیانِ شان است.مردی فعّال وسرشار ازنیــروی زندگی وتپ وتلاش رادرنظربگیریدکه درجنگ اشتراک میکندودراثرانفجاربم وخُمپاره اعضای رئیسهٔ وجودش صدمه میبیندوبه حالت نه زنده ونه مُرده نزدِعـــــــزیزانِ خود برمیگرددودیگر هیچ کاری ازاو ساخته نیست وبارِدوش جامعــه وعزیزانِ خود میشود وهمیشه اورا حالتِ طفیلی بودن وبه رحم والطافِ دیگران متکی بودن رنج میدهد. اطرافیانش درآغــازِکارشادند که کم ازکم زنده برگشته است اما خودش ودیگران خیلی زود ملتفت میشوند که اینگونه زندگی صدبار بــدتر از مرگ است. چینل چهارم تلویزیون برتانیه درهنگام تجزیهٔ یوگوسلاویای سابق به چندین کشورِباهم درنبردوجنگهای بالقان فلمی مستند زیرِعنوانِ «قهرمانانِ ازیاد رفته ولی نامُرده» پخش کرد ودراین فلم شعــــــری از سایمـــــــن آرمیتاژپروفیسرِ ادبیات وشعردریونیورستی لیدز پخش کرد واین شعرِاورا لورا همسر ایدی بدوس سربازی که پاسبـــانِ صلح بـودودر انفجــــــارِمـــاین درقلب؛شُش؛ قبــــرغه هاوبیلکِ شانه زخم برداشته بود خواند.این شعرسایمن آرمیتاژ تشبیهاتِ زیبافراوان دارد.آرمیتاژ دربارهٔ این شعرِخودمیگوید:«من هرگز درخطِ اول جبهه نبوده ام.کلمات وفقراتی را که سربازان برایم دربارهٔ تجربهٔ خود گفته اندجامهٔ شعرپوشانده ام وهمین است نگارشِ«واقعی»من دربارهٔ شعرِجنگ وکوشیـده ام تا حدِ امکان بدین تجربه نزدیک شوم.»

من وقتی شعرآرمیتاژ را خواندم به یادِهزاران هزار قربانی افتادم که دراین چهل سال اژدهـــای جنگ ازماربوده است وازهمه مهمتربه آنانی فکر کردم که همانند ایدی بدوس وشاید هم بدترازوی صدگونه آسیب برداشته اند ولی زنـــــده مانده اند. ترجمهٔ این شعر را به همین افراد تقدیم میکنم وازهمه افغانها میخواهم که به یک صدا برضدِاین جنگ یک نه قاطع بگویند که جامعهٔ مادیگرحوصلهٔ قربانی شدن درجنگ راندارندواین هم شعرِسایمن آرمیتاژکه متأسفانه دراثرطولانی شدن این یادداشت نتوانستم متن انگلیسی آنرا دراین یادداشت بگذارم.عنوان شعــرش (شکارآدمیزاد)است وراستی قرنها شد که انسان سرگرمِ شکارآدمیزاد است حالا چه وقت ازاین شکار دست میکشد خدا داناست.

******

Simon Armitage ـ سایمن آرمیتاژ ـ عکس از خبرگزاری مهر


شکـــــــــارِ آدمیزاد

بعد ازنخستین پیوند وبعد ازشبهای پُراحساس وروزهای مؤانست؛

تنهاوقتی اومرا مجال داد که دریای یخ بسته ومنجمد رادررویش ببینم.

تنها وقتی مرا مجال داد دریابم که قسمتِ پایینِ الاشه اش پریده بود؛

ومن مُهــــــرهٔ شکستهٔ گردنش رادست زدم که یک مهــرهٔ سفالین جایش راگرفته بود؛

وبخشِ شکستهٔ بیلک شانه اش را نیز دیدم وانگشت وشستش را همچنین

وپاراشوتِ ابریشمینِ شُشِ سوراخ شده وتارهای شکستهٔ قبرغه اش

ورنجِ قلبِ آسیب دیده اش رانیز.

تنها آن وقت توانستم پارچه آهنی را زیرِ سینه اش ببینم که گلوله برای استراحتِ خود انتخاب نموده بود؛

بعد؛ وبعد جست وجوی خودرا ادامه دادم وملتفت شدم که ماین های انفجارناکرده درذهنش دفن شده وهمه رشته های عصبی اش را به هم پیچانده وسخت بسته بود.

تنهاآنوقت بدونزدیکترشدم وعمقِ فاجعهٔ زندگانی اش رادریافتم.

سایمن آرمیتاژ شاعر انگلیسی
ترجمه از اسحق نگارگر

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

ما و جامعه مدنی

ما و جامعه مدنی

سیده طالبی به نقل از نشریه ی وزین نون مفهوم جامعه مدنی بیشتر از سایر مفاهیم حوزه علوم انسانی...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *