پرده دری

مه 25, 2019 | بخش ادبی, هنر و ادبیات

صوفی احمد علی قندهاری

غزل چهاردهم

پرده دری

استادِ ازل، داد سبق بی خبری را
چون طور بياموخته دل شعله وری را

پا را ز سر خويش ندانم که کدام است
تا يافته ام لذت بی پا و سری را

نَبوَد بميان هيچ به جز پردۀ هستی
اي دست جنون! ساز نما پرده دری را

هر چند که تيره است شب وادی اَيمَن
بردار به کف مشعل آه سحری را

گر ذرّه ای از پرتو حسنش شود اعيان
مشّاطه فراموش کند غازه گری را

مي پرس ز دل ذوق نظر بازی ما را
بردار و ببين عينک وحشت نظری را

رازي است نهانی صفت خلقت انسان
جبريل ندانست سرشت بشری را

بيمار غمش راز شفا نيست نصيبی
صد خضر و مسيحا نکند چاره گری را

از بوی رياحين جنان عار نمايد
احمد چو ببويد گل زخم جگری را

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

……..رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx