درد

مه 20, 2019 | بخش ادبی, هنر و ادبیات

سید مهدی موسوی (ایران)


******

درد

زمین درد دارد، زمان درد دارد
سرم مثلِ در زایمان درد دارد

زده قفل، دنیا به بغض گلویم
نباید بفهمم، نباید بگویم

اگرچه به جز تو، به جز تو غمم نیست
به غیر از خود تو کسی محرمم نیست

دلم مثل سیر است و سرکه! به جوشم
هزاران صدا در سرم، توی گوشم

سَرَم قرص خورده! که شاید بخوابم
خرابم… خرابم… خرابم… خرابم…

شبی دردناک است و از گریه سیرم
بغل کن مرا… دوست دارم بمیرم

که کوه بلندم که باید بریزم
که من واقعاً ناامیدم عزیزم!

که شب لانه کرده‌ست در عمقِ جانم
دلیلی ندارم که دیگر بمانم

کسی که مرا از تولّد… تو بودی
مرا به خودم وصل می‌شد تو بودی!

کسی که از او شعر خواندم تو هستی
نماندی و با گریه ماندم تو هستی

کسی که مرا با خودم آشنا کرد
کسی که مرا توی طوفان رها کرد

کسی که بغل کردمش توی مستی
تو هستی… تو هستی… تو هستی… تو هستی…

بهار است امّا شبی سرد دارد
سرم، بالشم، خانه‌ام درد دارد

تو غمگین و زیبا شبیه غروبی
تو هر کار با من کنی، باز خوبی!

تو قفلی! که دنیا زده بر گلویم
گله دارم امّا نباید بگویم

تو آن لحظه‌ی مکث… قبل از شکستی!
تو تاریخِ زیباییِ محض! هستی

تو یک بوی خوش در خیابانِ اصلی
تو نوری که دائم به خورشید وصلی

تو آرامش خواب در بازوانم
تو تنها دلیلی که زنده بمانم

تو آیینه‌ای! خالی از خشم و کینه
بغل کن مرا و بچسبان به سینه

تو وِردِ منی توی این شهر سنگی!
بغل کن مرا جای هر قرص رنگی

بیا تا که این کوه از هم نپاشد!
بمان تا تهِ قصّه‌مان خوب باشد…

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *