دیالیز

مارس 25, 2019 | بخش ادبی, هنر و ادبیات

(شریف سعیدی)


تقدیم به حمید مبشر شاعر دچار دیالیز

حمید مبشر

 

دیالیز

یارا چرا دَمت به دیالیز بسته شد
زخم دلت به چاقوی خونریز بسته شد

در چاه، قاه قاه تو پیچید و آب شد
از اشکهای تلخ تو کاریز بسته شد

پاهای نازکت چقدر چوب تازه خورد
دستان سبز و کوچک تو تیز بسته شد

پاهای تو به مرز دوغارون شهید شد
دستان تو شبانه به جلریز بسته شد

عاشق شدی که بال و پر تازه آوری
بال تو زخم و پرپر تو نیز بسته شد

با طنز تلخ رو به جهان خنده کردی و
لبخنده ات به سوزن چنگیز بسته شد

در دادگاه داد زدی زد به صورتت
روی تو خورد بر سر یک میز بسته شد

چشمان تو که برق گرفتند سوختند
چشمان پر ز خون تو لبریز بسته شد

یک دشت گندم از نفس افتاد و زرد شد
وقتی که شور  شرشر کاریز بسته شد

می خواست مولوی برود پیش شمس خویش
راه از چهار سوی به تبریز بسته شد

*

آن اسپ سرکشی که شهنشاه را کشید
در باغ‌های آخر پاییز بسته شد

22.10.2018/30مهر/میزان 1397

اوپسالا سویدن

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

0 Comments