امنیت

مارس 11, 2019 | بخش ادبی, هنر و ادبیات

 احسان سلام 

تغییر رادیکال

چهل سال می‌گذرد که چهل هزار صاحبنظر، چهل ملیون بار در بارۀ چگونه گی برگشت امنیت به قلمرو «جهلستان»، نظر داده اند؛ اما تا به حال  «ملکۀ امنیت» برنگشته است.

افلاطون در یکی از مصاحبه‌های مطبوعاتیش گفته بود:«صاحبنظر که بسیار شد، امنیت مردار میشه.» من با این داوری فیلسوف همنوا نیستم. خدا نکند روزی بیاید که قیمت کارشناس و صاحبنظر مانند دیزل و کچالو بالا برود و ما از بی نظری و کارنشناسی هلاک شویم.

برای رد نظر افلاطون تصمیم گرفتم که خودم را نیز به کمیت « سی هزار» بیفزایم وکشور را از خطر بی صاحبنظری برهانم. حالا که صاحبنظر شدم و هیچ  تلویزیون و رادیویی برای مصاحبه و مجادله دعوتم نکرد، برای رهایی از عذاب قبر، اجازه بدهید نظرها وپشنهادهایم را برای برگشت امنیت و آرامش از این دریچۀ  بی‌صاحب  برای تان پیشکش و پسکش کنم:

  1. یکی از بلاهای که وطن ما را در این بیست هزار سال به خاک و خون نشانده است، سربلندی وغیرت افغانی است. پس برای نزول این سرِبلند و کاهش این غیرت، جنگ جویان باید به جویدن گشنیز تشویق شوند و از خوردن پیاز ومربای زردک  منع شوند.
  2. برای نرم کردن مغزهای برزنگیان سنگدل و مالیدن چرس محبت به قلب­های ضخیم شان، کتاب های خسرو وشیرین، لیلی ومجنون، شیرین وفرهاد و مؤمن خان ودرخانی به تمام عاشقان راکت پرست وشب زنده داران باروت کشته توزیع شوند.
  3. بندر های چورغندی، چوربولدک و چورخم مسدود گردند تا خوراک و پوشاک مانند: سان سفید، تخته سنگ و بیل وکلند وارد کشور نشوند.
  4. شهرداری ها قیمت کله و پاچه را در بازارها پایین بیاورند تا کله بُران وپاچه خوران به کمبود کله پلو دچار نشوند.
  5. به جای آن که یک نفر ده بار خلع سلاح شود، بهتر است یک  دفعه  «خلع مرمی» شود.
  6. برای افراد مسلح ناشناس و افراد مسلح غیرمسؤول، یک شورای ملی انتقالی، صد هزار چوکی سخنگویی، پنجاه هزارمقام وزیرمشاور و دوهزار وظیفۀ دیپلماتیک ایجاد شوند تا اینان  به افراد مسلح شناسا و افراد مسلح مسؤول  مبدل  شوند و مزۀ دنیا را بچشند.
  7. از بهار و تابستان خواسته شود تا ده سال دیگر به کشور ما نیایند. اگر قبول نکردند، څارنوالی آنان را ممنوع الدخول اعلام کند.
  8. در مرزهای عاشقی میان چرکستان و غمستان، قالین های ابریشمی فرش گردند تا صدای پای معشوقه‌های ریشدار ، خواب پلیس ملی و بین المللی را برهم نزند.
  9. برای جلوگیری از ضایعات افراد چپلک پوش و لنگی والا، بعد از این هیچ کس عروسی نکند. اگر بازهم «زنبور زن‌گیری» دلش را نیش می‌زند، مجلس عروسیش را در یکی از هوتل‌های «ملل متحیر» ویا سازمان جهانی حقوق بشر برگزارکند.
  10. برای کاهش تلفات شهروندانِ تنبان پوش، به هیچ کس اجازه داده نشود تا به دنیای باقی کوچ کشی کند. اگر بازهم کسی دنیای فانی را به جامعۀ جهانی می‌سپارد، بازمانده‌گانش، ختم و خیرات او را در زیر زمینی های «ناتو» برگزار کنند.

اما به نظر ما تدبیر عاقلانه این است که، پول ختم وخیرات رفته گان به شرکت هوایی آریانا و وزارت آب وبرق  داده شود تا  به جای  چهار نفر شکم چران، افراد ملت  به مرده گان دعای خیر بکنند.

  1. برای مبارزه با آدم ربایی، در برنامه های تعلیمی مکاتب و دانشگاه‌ها یک مضمون جدید به نام «دلربایی» گنجانیده شود. استادان این فن از ایستگاه‌های ملی بس و کوچه های شهرنو جلب و جذب شوند.
  2. رسانه‌های همه‌گانی در بارۀ مزایای دزدی‌های غیرمسلحانه، برنامه پخش کنند و فرهنگ باستانی «خس دزدی» دوباره زنده شود.
  3. در قانون اساسی افغانستان این ماده اضافه شود:«در وضعیت کنونی، آدم سازی مشکل تر از مکتب سازی است. برای رعایت اصول اسلامی وغیرت افغانی، به جای پاشیدن تیزاب به روی دختران، به سروروی مکاتب شان پترول پاشیده شود.»
  4. برای زدودن فرهنگ تجاوز جنسی، بعد ازاین هنگام ختنۀ پسران، به بریدن پوست عضو مظنون بسنده نشود. آلۀ تجاوزگر وسرکش باید چهار سانتی بیشتر بریده شود.
  5. بعد از این هر باشندۀ افغانستان که مانند موش بترسد واحساس خطر کند، بیدرنگ خودش را امیرالمؤمنین اعلام کند تا ولسمشر و دولت، اهمیت و امنیتش را تضمین کند.
  6. گردنم بسته نشود، در جهارده سال اخیر اگر «گلو بچۀ فضلو» دخترملکۀ انگلستان را خواستگاری می‌کرد، تا اکنون صاحب سه «کاکل زری» و دو «ماه پیشانی» شده بود. اما داد از دست این معشوقه گان «زلف رُشکین» که به ندای عاشقان گوش نمی‌دهند. بدین سبب بار دیگر از «کله بُران میانه رو» و« پشموکراتان مسلح» خواهشمندم تا قلب نازک ولسمشر را بیش ازاین نرنجانند، به آغوش دولت بازگردند و با قانون‌اساسی‌مان ازدواج کنند. اما «روده کشان تیزرو» تا بزرگ شدن «دختردموکراسی» انتظار بکشند.

17 ـ 999. حالا فرصت ندارم، در هزارۀ چهارم می نویسم.

  1. تاریخ ثابت کرده است که نسل های سفید و گندمی نتوانسته اند ثبات و امنیت را به لافستان بازگردانند، برای جبران این اشتباه تاریخی، پشنهاد می کنم تا از میان اقوام افغانستان ـ بر اساس قرعه ـ یک مرد شخ بروتِ گردن کلفت انتخاب شود؛ این قهرمان زن سوخته، به یکی از کشورهای سیاه پوست افریقایی مهاجرت کند؛ درآن جا با یک زن شخ مویِ صراحی گردن ازدواج کند؛ بعد از این که پسرشان به دنیا آمد، به افغانستان بازگردند؛ وقتی این پسر، پای چپ وراستش را شناخت و زبان انگلیسی را آموخت ، خودش را به ریاست جمهوری نامزد کند، برنده شود وبعد نعره بکشد:« تغییر، ما می توانیم!»

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

……..رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx