به اوضاع جاری وطن چگونه بنگریم؟ (گفتار ششم)

فوریه 25, 2019 | بخش اجتماعی

س.ح. روغ

 

میز یا مهمیز ؟؟؟

دیشب پریزیدنت ترامپ بیانیۀ نوبتی خود «دربارۀ وضعیت ملت» را در برابرمجمع وسیعی از امریکاییان ایراد کرد. دربارۀ خود این مجلس فقط به دو تذکر بسنده می کنیم:

یکی این که پریزیدنت ترامپ آن چنان هم «بی سخن» نیست، که تبلیغ می شود؛ دیگری این که پریزیدنت ترامپ آن چنان هم منزوی و «رانده شده» نیست، که تبلیغ می شود؛

پریزیدنت ترامپ دربارۀ افغانستان هم سخن گفت:

«… یک قدرت بزرک نباید در یک جنگ بی انجام در گیر بماند…حکومت من مساعی خود را برای حصول یک راه حل سیاسی تسریع بخشیده …حکومت من در افغانستان فعلاً مذاکرات سازنده را با یک تعداد حلقات و گروپ ها بشمول طالبان روی دست دارد… درصورت پیشرفت این مذاکرات ما تعداد عساکر خود را در افغانستان تقلیل بخشیده و توجه خود را بیشتر به مبارزه برعلیه تروریزم معطوف می گردانیم… من نمی دانم که آیا به توافقی خواهیم رسید، اما می دانیم که پس از دو دهه جنگ، وقت آن رسیده که فرصتی هم به صلح بدهیم…»

از این سخنان پریزیدنت ترامپ چند معنی مسلم می شود:

  • امریکا می خواهد به این جنگ خاتمه ببخشد؛
  • امریکا می داند که این یک جنگ چندین جانبه است؛
  • امریکا قصد ندارد همه عساکر خود ر از افغانستان خارج بسازد؛
  • هرگاه «فرصت برای صلح» تحقق نیابد، امریکا احتمال ادامۀ جنگ را منتفی نمی داند؛

از این نظر دو درستی دربارۀ ماموریت داکتر خلیلزاد، تأیید می شود:

  • یکی این درست است که کوشش های داکتر خلیلزاد «چندین جانبه» و«همه جانبۀ» است؛
  • دیگری این درست است که داکتر خلیلزاد کوشش های خود را مطابق به «نسخۀ امریکا» برای فراهم کردن همین «فرصت صلح» جلو می برد؛ خود داکتر خلیلزاد به تکرارهمین حقیقت را تأکید کرده است، تا سوءتفاهم بی جا، و یا انتظارت بی دلیل، نسبت به ماموریت وی، نزد هیچکدام از جوانب، بشمول دولت افغانستان ایجاد نه شود؛

در همین زمان مسکو برای «مذاکرات بین چند چهرۀ افغانان» یک میز گذاشته است؛ از «مذاکرات» مسکو نیز چند چند معنی مسلم می شود:

  • یکی این که زمان گشایش این میز مذاکره، بدون تردید، تصادفی نیست؛ این مهم نیست که این میز در تفاهم با امریکا گذاشته شده است، ویا بدون آن؛ مهم این است که همه جوانب علاقه دارند کشمکش های افغانستان را تداوم مقابلۀ 40 ساله در میان واشنگتن و مسکو نشان بدهند؛
  • دیگری این که پاکستان و ایران هم بواسطۀ «نمایندگان افغانی» خود پشت این میز حضور دارند؛
  • سپس این که حضورچند تن ازکاندیدان انتخابات ریاست جمهوری پشت این میز، نشانۀ اهمیت این میز نیست، بل نشانۀ این است که حتی برخی کاندیدان ریاست جمهوری آینده نیزهنوز نمی دانند که گرد بنشینند، و یا چار کنجه؟؟وقتی کاندید ریاست جمهوری با کسانی پشت یک میز مذاکره می نشیند که آشکارا اعلام کرده اند اردو و سایر نهادهای امنیتی افغانستان باید منحل شوند؛ پس این کاندیدان برای چی شی خود را کاندید کرده اند؟
  • بعد این که کوشش تدویر کنندگان این میز برای این که دولت افغانستان را منزوی ساخته باشند، به یک نتیجۀ غیر منتظره انجامیده است؛ نه تنها دولت افغانستان منزوی ساخته نه شده است، بل شرکت کنندگان میز با این سوال لاینحل مواجه شده اند که جنگ شان از چی خاطر صلح است، و صلح شان از چی خاطر جنگ است؟

ازین نظر دو درستی دربارۀ میز مسکو نیز تایید می شود:

  • یکی این که همین مسکو 35 سال پیش مدعای مصالحۀ ملی را در افغانستان به پیش کشید، و اعلام کرد که منظور مسکو از مدعای مصالحۀ ملی خاتمه بخشیدن به «انقطاب در میان افغانان» است؛ بگذریم از این که آن دعوت به مصالحه را کی ناکام ساخت؛ اما مسکو از آن گذشته این درس مهم را بروی میز بگذارد که به انقطاب در میان افغانان خاتمه بخشیده شود؛ زمان برای نمایش قدرت در افغانستان سپری شده است؛
  • دیگری این که مسکو این درس مهم را بروی میز بگذارد که نه تنها هیچ صلحی، بل هیچ پروسۀ ذی جوانب وبا نتیجۀ سیاسی، درافغانستان، نمی تواند ازطریق منزوی ساختن دولت، و ازعقب دولت جریان بیابد؛ مسکو بروشنی بداند که زمان برای تشدید «تجزیۀ نیرو ها و اهالی» در افغانستان سپری شده است؛

ازینجاست که این نظر درست نیست که کسی در فیسبوک نوشت آیا به صلح بپیوندیم؛ و یا از داکتر غنی دفاع کنیم و «هر چه باداباد!!»

این که کی، چی را می خواهد در افغانستان پیاده کند؛ این کار به همان طرف مبارک؛ اما روشنفکر افغانستان وظیفه دارد بالاخره به این فهم روشن برسد که منظور از «صلح در افغانستان» چی است؟

بحث بر سر دفاع از شخص داکتر غنی نیست؛ بحث برسر این است که «صلح» نمی تواند یک پروسۀ قانونمند نباشد!

دولت داکتر غنی نه تنها مذاکرات با طالبان را رد نکرده است؛ بل پیوسته هم در تماس های بسیارفعال با طالبان قرار داشته است؛ منظور داکتر غنی از این که مفاهمات صلح باید بواسطۀ دولت افغانستان، و متکی بر دولت افغانستان، به پیش برده شود، این است که صلح باید به یک پروسۀ متکی بر قانون مبدل شود؛ و«صلح» باید پروسۀ اتکا برقانون را تقویت کند؛ و این موضع داکتر غنی درست است!!

این گپ طالبان که قانون اساسی باید تغییر کند، این گپ به دلیلی دولت افغانستان را کنار نمی گذارد، که تغییر و تعدیل در قانون اساسی در خود این قانون اساسی پیش بینی شده است؛

اگر جریانات کنونی افغانستان، بگفت خود پریزیدنت ترامپ، جریانات چندین جانبه هستند؛ پس «فرصت صلح» در افغانستان نمی تواند در غیاب یک «تفاهم چندین جانبه» گشوده شود؛ این تفاهم چندین جانبه نه تنها صلح می آورد، بل راه را برای یک شگوفایی غیرقابل تصور «منطقه یی» می گشاید که به «نفع» همه است!

یکبار دگر با وضاحت می نویسیم که این همان «حوزۀ تمدنی» ما است!

یکبار دگر با وضاحت می نویسیم که افغانستان «کانون» و «مرکز ثقل» این حوزۀ تمدنی قرار می گیرد!

یکبار دگر با وضاحت می نویسیم که اگر ایران و پاکستان با یک فهم روشن از ضرورت تاسیس حوزۀ تمدنی ما وارد جریانات کنونی نه شوند، بلعیده خواهند شد !

06.02.2019

ادامه دارد

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

0 Comments