با بیدل

فوریه 25, 2019 | بخش ادبی, نقد و نگارش, هنر و ادبیات

 سمیع رفیع

تو  آتش  خانهء   تا   کی   فسردن

حیات     جاودانی     چند     مردن

چه  خفاشیست  ای محروم  جاوید؟

که از چشم تو پنهان ماند خورشید 

مثنوی طور معرفت

نمونهء از تجلی اندیشه های عارفانهء بیدل 

مثنوی طور معرفت یا گلگشت حقیقت

در این مثنوی به قول پرویز عباسی داکانی که گفته است:« طور معرفت ، مثنوی بلند دیگری است که بیدل در 1099 در نواحی مرکزی هند سروده است . گفته می شود که بیدل در سفر به کوه بیرات همراه نواب شکرالله خان ، این مثنوی را در دو روز سروده است . در این مثنوی بیدل به شکلی رمزی ـ مثالی در طبیعتی که به نحو ماوراء طبیعی تصویر و تفسیر می گردد، حقیقت ظاهر در مظاهر را مشاهده می کند. مشاهدة طبیعت به فکر عرفانی بیدل فرصت پرواز به لامکان را عطا می کند. بیدل در پایان مثنوی به اندیشة ترک اختیار و ترغیب خاموشی می رسد، و باز هم سیر آفاقی ، او را به سیر انفسی رهنمون می گردد که در تمامی سروده های بیدل اندیشهء محوری و اساسی است .»

انسان، آتشکدهء همیشه فروزان است، خاموشی و افسردگی را نمی پذیرد، حیاتش جاودانگیست. انسان صاحب روان و دل پاک و پرتجلی چون آیینه است که می تواند کاینات با عظمتی را در آن با تجلیی خاص ببیند، ولی بسا افسوس که بازنگری وی اندک می نماید، دید و بینایی اش از معرفت و تجلی دور گشته، اگر به آن بیاندیشیم خودش را در زندان ناتوانی حبس نموده و از حقیقت، خفاش صفت چشم بسته است. حال آن که بینش و چشم انسان آنقدر توانمندی دارد که خورشید نمی تواند وی را مهار کند. انسان، موجود معماییست، شایستهء آن است که همواره با دید باز به خودش بنگرد و خودآگاهی را پیشه کند تا با بصیرت کامل به مقدار و ارزش اصلی خود پی ببرد.

تو   آتش  خانهء   تا   کی   فسردن

حیات     جاودانی     چند     مردن

چه   خفاشیست ای  محروم   جاوید؟

که از  چشم تو پنهان ماند خورشید

دلت      آیینه       و   عالم   ندیدن

نگاهت    باده  و غفلت  کشیدن

همین    چشمی که شایان  تجلیست

چو   گردد  بسته  زندان  تجلیست

معمــــــایی  معمــــــایی  معمـــا

اگر  خواهی گشودن  چشم بگشا

کسی کز معرفت یک شیوه بگزید

جهان  بی نهایت   منحصر  دید

کمال  آن است کز خود باشی آگاه

چه در صحرا چه در خلوت چه در چاه

ز   خود یک عمر می باید جدایی

که  با خویشت  شود گرم اشنایی

مپرس از دوریی این راه  نزدیک

که   دارد  شمع  پیش پای تاریک

شوی تا محرم  خود دل طلب کن

به   لیلی تا رسی محمل  طلب کن

************

 

هوش آشنای معنی

بیدل روشنگر به انسان خطاب می کند:

ای انسان ناآگاه، چون سنگ، خشک و منجمد مباش، تحرک و بازبینی مثبتی را پیشه کن، شور و مستی را با درک خودشناسی  در خود ظاهر ساز و از جوهر حقیقی و اصل نام انسانیت استفادهء اعظمی نما که فهم و درک راز طبیعت را با مستی و شور در خود دریابی.

هر زمانی که توانستی و یا می توانی به خاطر سعادت و رسیدن به امیال و آرزو های انسانی، عمیقأ بیاندیش، کوشا باش و لحظه به لحظه پیگیرانه کاری را سازمان بده تا با منافع سرشار واقعیت بینی دست یابی و هر زمان آینده گان از حرکت و کرده های مثبت تو یاددهانی کنند و با نهایت صمیمیت بدان ببالند.

ای بندهء عاجز! تو به خاطر کاری در این جهان هستی زاده شده ای، به سوی درک حقیقت بازگرد، از موهومات و بی خبری و گمان زنی دست بردار که جز زیان و درد سر برایت ثمرآورنده نیست. بی جهت سبب آزار و اذیت خود مشو، به امور سالم زندگی بیاندیش که راز پیدایش و خلقت طبیعت را به گونهء حقیقی دریابی. تخیلات نادرست، از عزت نفس و حرمت انسانی تو می کاهد و ترا به بی مایگی جلوه گر می شود، لذت در آن است که با اندیشه و تفکر به خود رجوع کنی و فرهنگ مثبت گرایی را اختیار نمایی. با کیفیت تام به دنیای هستی آفرین سیر کن. پس بیا از بیهوده گی و منفی گرایی که جز نکوهش و ناتوانی چیز دیگری ارمغان ندارد، برحذر باش، سود و زیان را با تفکر و تعقل تفکیک کن، زیرا همه در واقع با ارادهء خدای یکتا سودآفرین است نه زیان آور و این به بینش و خردورزی تو ارتباط مستقیم می گیرد.

تمام اشیایی که سبب خشنودی و رضایت تُست و آن را در ماحول خود درمی یابی، به خاطر سعادت و خدمت به تو آفریده شده است. از مزایای همهء شان فیض ببر و با تلاش بی حد از آن بهرهء شیرین بگیر که در نهایت لذت بی پایان دارد. چرا بی خبری؟ ای موجود آفریده شده بنام «انسان».  بی خبری از مقدار و ارزش خود گناهی ست بس عظیم و دور از انصاف که در تفکر نمی گنجد و مورد عفو در هیچ زمان قرار نمی گیرد.

تو خواهی سنگ شو خواهی شرر باش

زمانی    جلوه    داری   جلوه گر  باش

ولی   زین   جلوه   عشرت   ها  تراشی

گر   از   سیر   و   سفر   غافل  نباشی

چه  صحرا  و  چه  دریا  و  چه کهسار

همه  مشتاق  تُست  ای  غافل   از  کار

اگر  صحراست در راهت خراب است

وگر  دریاست  از  شوق  تو آب است

اگر  یک  ذره  زین  رازت  شود فاش

شوی  خورشید  سیر از چشم خفاش

سبق    های   خیال    خام    تا    چند

ورق    گردانیی     اوهام     تا    چند

اگر   هوش   آشنای   درس معنیست

جهان یک نسخهء مجنون و لیلیست

برگرفته شده از کتاب « ابوالمعانی میرزا محمد عبدالقادر بیدل، عارف وارسته و اندیشمند»

«تجلی اددیشه های عارفانه ـ مثنوی محیط اعظم، طلسم حیرت، طور معرفت و عرفان»

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

0 Comments