دختر شعر

فوریه 15, 2019 | بخش ادبی, شعر و ادبیات

راحله یار 

داد از تلخی، صدای تار را گم کرده ام

باده را گم کرده بودم، بار را گم کرده ام

مثل دستانی که دست یار را گم می کند

از پرشانی در و دیوار را گم کرده ام

من در این صحرا نمی دانم کجا افتاده ام

خنده ی شعر و لبِ دلدار را گم کرده ام

زخمه ی دردم تنِ تنها غریبی درغروب

نی نواز و دف زن و گیتار را گم کرده ام

هم دلم گم گشت از تنهایی و دلواپسی

هم گلوی ناله های زار را گم کرده ام

پرسشی دایم به چشمانِ ترم راه می رود

من خودم گم گشته بودم، یار را گم کرده ام

 تا قیامت رو بروی باغ زانو می زنم

با قناری روزنِ دیدار را گم کرده ام

٭٭٭

دختر شعرم، نپنداری که سودا می شوم

می خریدم دل، دلِ بازار را گم کرده ام

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

……..رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx