Farda فـــــردا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دکتور محمد اکرم عثمان

 

                                                     

 

به یاد ظاهر هویدا

خبر تلخی در گوشها پیچیده است. سوگمندانه شنیده ایم که دیگر ظاهر هویدا در میان ما نیست و به سفری دور و دراز رفته است.

از ظاهر امر بر می آید که او دیگر برای مردمش نمی خواند. پذیرفتن چنین واقعیتی برای دوستداران هنر غیر قابل قبول است چه او بالتمام صدا بود ـ صدایی بسیار رسا و نیرومند که قادر بود یک شهر و یک کشور را در نوردد  و تا فرازهای طارم نیلی اوج بگیرد! از 67 سال پیش کمتر صدایی به اصالت و اصابت صدای او شنیده شده است. بیگمان او بخشی از هویت ما بود. هر جا که قدم میگذاشت، با آهنگهایش ولوله بر پا میکرد. در ایران آهنگ "کمر باریکش" تمام آهنگهای دیگر را تحت شعاع قرار داد و خبر از گرایش شدید موسیقی آن کشور به موسیقی افغانستان داد.

در روزگاری که از زمین و زمان سنگ می بارید و مردم آزاری به حرفه مبدل شده بود، ظاهر هویدا با صدای سریده و موزونش به عنوان سفیر و مبشر امید و شادکامی به مردم وطنش پیروزی نهایی، پایان جنگ و غلبۀ حق را بر بی حقی مژده داد.

در دیار هجرت و غربت نیز به مردمش پشت نکرد و با تمام توان کوشید که اجاق های کانون هنر و هنرمند را افروخته بدارد.

چند سال پیش قرار بود کمیتۀ سویدن افغانستان محفلی به مناسبت آزادی افغانستان برپا کند و شماری هنرمند افغان را برای اشتراک در آن محفل دعوت نماید. مشکل، هزینه و مخارج بالای پذیراهی از هنرمندان افغان بود که می بایستی از مملکت دیگری به ستوکهلم بیایند. قرار بود که آن محفل به اشتراک کمیتۀ یاد شده و کلوپ قلم افغانها در ستوکهلم روبراه شود.

من بنابر مسوولیت کوچکم در آن کلوپ، به هنرمندان زیادی در کشورهای اروپاهی زنگ زدم که پذیرفته نشد تا اینکه نوبت به ظاهر هویدا رسید. در اولین تماس، مردانه وار اجابت کرد.

در روز موعود، نه تنها خودش بلکه "افسانه" هنرمند معروف و خوش صدا را نیز همراه داشت. آقای آرش هویدا نیز در جمع آن گروه نام آور حضور داشت و پدرش هنگام معرفی آن نو جوان به دیگران، با فخر و مباهات میگفت: آرش جان پسر ازشدم، چشم و چراغ پدر!!

الحق که معارفۀ دلچسپی بود! چراغی درخشان و نورانی در دیده و دل ظاهر هویدا نور می پاشید.

اکنون که ظاهر هویدا به آسمانها پر کشیده است، آرش هویدا چون ستارۀ صبح مسیر پدر را روشن می کند تا به ابدیت واصل شود.

ظاهر هویدا یک مرد بود، یک جوانمرد! مرد مردها!

حیف آن نازنین که خیلی زود چهره در نقاب کشید. روزگار بدهکار اوست. حداقل باید بیست سال دیگر سر به صدا میداد و خانه ها را از طرب و شادی و عطوفت پر میکرد.

هر لحظه که تنها می شوم: آواز گوش نوازش دل و دماغم را می نوازد:

نازم آن مشتی که مغز زورمندان بشکند!

ویا:      شیشه بشکستن نباشد افتخار سنگ سخت
          سنگ اگر سخت است جای شیشه سندان بشکند!

 

او نمرده است، او ادامه دارد!!

 

 

 

 


 

ادبی ـ هنری

 

صفحهء اول