Farda فـــــردا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

سرور رسا رفیعزاده

 

 

 

مرضیه موسوی کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی
دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی

 

 


                         بررسی ادبی و بلاغی سخن واصف باختری

چکیده:
واصف باختری یکی از چهره های شاخص ادبیات معاصر افغانستان است که بدون شک تأثیری ماندگار بر شعر و ادب این دوره داشته و در هر دو زمینهی پژوهش و آفرینش ادبی از سرآمدان روزگار در قلمرو زبان فارسی به شمار می رود. شعر باختری از جنبههای گوناگون قابل بررسی و تحقیق است و ما در این پژوهش کوتاه سعی خواهیم کرد تا یکی از جنبههای بلاغی شعر او را بررسی کنیم.
ابتدا اشاره ای گذرا به اهمیت بررسیهای تحلیلی شعر شاعران و جنبههای قابل بررسی دستگاه بلاغی شعر شاعران نموده و سپس یکی از مولفههای دستگاه بلاغی شعر باختری(تشبیه) را مورد بحث قرار داده ایم. هدف ما در این پژوهش روشن ساختن دید شاعر نسبت به پدیدههای جهان از راه شناسایی تشبیهاتی است که در هفت دفتر شعری خویش به کار برده است.
کلیدواژهها: باختری، تشبیه، ترکیب، تصویر.


درآمد:

یکی از دستگاههای مهمی که میتوان تحلیل و بررسی عناصر شعری یک شاعر را در آن مورد بررسی قرار داد، دستگاه بلاغی است که آن را سبک شناسی بلاغی هم مینامند. در این نوع سبک شناسی نوع دید و رویکرد شاعران و نویسندگان به جهان اطراف نمایانده میشود. به نظر میرسد تلاش عمدهی اثر آنان در این بخش گریز از تقلید است (رضایی جمکرانی، 1384: 86) شاعر یا نویسنده می-خواهد در بررسی های ادبی- بلاغی با دیدی دیگر به پیرامون بنگرد و به گونه ای نو و تازه، نگرش خویش را عرضه کند. دکتر شمیسا در این باره معتقد است: نویسنده یا شاعر، نگاه نو خویش را در دستگاه بلاغی خاص پیریزی میکند. مثلا با همین دستگاه بلاغی، مسلمانان تلاش میکردند سبک هنری قرآن را توضیح دهند و تشبیهات و انحاء هنری آن را روشن نمایند (شمیسا، 1373: 53). بررسی ادبی- بلاغی از بخشهای مهم و اساسی دانش سبک شناسی است و حتی سبک شناسی بلاغی را باید مهم ترین و اصلی ترین رکن سبک هر اثر ادبی به حساب آورد؛ زیرا تمام و یژگیها و مختصاتی که ادبیت یا وجه ادبی اثر را تشکیل میدهند و زمینهی ادبی شدن آن را فراهم میکنند، در این دستگاه متجلی می شود(رضایی جمکرانی، 1384: 87).
شگرد های بیانی:
برای وارد شدن به بحث ابتدا لازم است تعریفی مختصر از علم بیان و ابواب مختلف آن داشته باشیم. در تعریف این علم گفته شده است که بیان، ایراد معنای واحد به طرق مختلف است. مشروط بر این که اختلاف آن طرق مبتنی بر تخییل باشد؛ یعنی لغات و عبارات به لحاظ تخییل نسبت به هم متفاوت باشند(شمیسا، 1376: 24)
این ادای معنای واحد میتواند به کمک تشبیه، استعاره، کنایه، نماد، تمثیل، و... صورت گیرد که در این بخش سعی شده است به بررسی فقط تشبیه در حد ضرورت پرداخته شود.
یکی از راههای آشنایی با اندیشهی شاعران و دستیابی به زوایای سایه روشن ذهن آنان، تحقیق و کند و کاو در تصاویر شعری آنان است. در میان صور مختلف خیال در شعر نو فارسی، تشبیه بدیع ترین و جالب ترین صورتها و حالات را به تصویر کشیده است. دکتر تقی پورنامداریان معتقد است: مرکز اغلب صورتهای خیال که حاصل نیروی تخیل شاعر است، تشبیه است و صورتهای ویژهی خیال از قبیل تمثیل و استعاره و تشخیص و رمز و حتی گاهی کنایه با صورتهای دیگر بیان که میتوان با توسعهی آنها را نیز در دایرهی تصویر قرار داد، در حقیقت از یک تشبیه پنهان یا آشکار مایه گرفته است. همین نسبت قدرت تخیل شاعر تا حد بسیار زیادی در پیوند شباهت میان اشیا آشکار می-شود(پورنامداریان، 1374: 159).
بنا بر این تشبیه عبارت است از مانند کردن دو چیز در صفتی به یکدیگر، بدین شرط که این همانندی بر مبنای کذب باشد نه صدق(شمیسا، 1376: 67).
نگاهی به دفتر های شعری باختری نشان میدهد که تشبیه به عنوان یکی از مهم ترین و گسترده ترین ارکان صور خیال در شعر هایش جایگاه مهمی را داراست. در سه دفتر از شعرهای وی یعنی از میعاد تاهرگز، از این آیینهی بشکستهی تاریخ و تاحدی و آفتاب نمیمیرد، تشبیهات تازه و بدیع، کمتر وجود دارد، اما به تدریج بر حجم این گونه تشبیهات افزوده میشود و در سایر مجموعهها در سطح وسیع شاهد تشبیهاتی با ساختهای نو هستیم. مانند: چریک نور، کودک باور و...
در دفتر های نخست، پیدا کردن ارتباط میان دو طرف تشبیه ساده و آسان است و خیال در آنها نقش برجسته ای ایفا نمیکند؛ اما به تدریج یافتن این رابطه دشوار تر و تشبیه پیچیده تر میشود، البته این بدان معنا نیست که در دفترهای اول شاعر هیچگونه تشبیه بدیعی به کار نرفته باشد، بلکه غلبه با تشبیهات تکراری و کهنه است.
ار کان تشبیه
به طور کلی تشبیهات از نظر ارکان به چند دسته مختلف، تشبیه بلیغ اضافی، تشبیه گسترده، تشبیه موکد تقسیم شده است که در این آثار مورد بررسی قرار میگیرد.
تشبیه بلیغ اضافی:
تشبیه بلیغ به تشبیهی گفته میشود که در آن، تنها طرفین تشبیه(مشبه و مشبه به) ذکر میشود، این نوع تشبیه از رهگذر حسی یا عقلی بودن طرفین، همچنین به مفرد، مقید یا مرکب بودن قابل تقسیم است که سعی شده است از این منظر بررسی شود. عمده ترین ویژگی واژگان این بخش، سادگی، در عین حال حمل لطیف ترین و زیبا ترین مفاهیم است(نقل از بهمنی مطلق، 1387: 138).
در شعر باختری در میان ترکیبات اضافی دو نوع عقلی به حسی- مفرد به مفرد و مفرد به مقید- و حسی به حسی مفرد به مفرد و مفرد به مقید به ترتیب بالا ترین بسامد را دارند. موارد شناسایی شده از نوع اضافهی مشبه به به مشبه بوده است.
ترکیبات عقلی به حسی- مفرد به مفرد:
در بین انواع مختلف تشبیه، باختری از این نوع بیشتر استفاده کرده است. این عمل با یکی از اصول تشبیه که مشبه به باید اجلی از مشبه باشد(شمیسا، 1376: 69). و برای تبیین و ایضاح امور عقلی، آن ها را به امور حسی تشبیه میکنند، سازگار است و از طرف دیگر بیانگر دیدگاه و طرز تفکر باختری و جهان بینی او نیز هست. به این گونه تصاویر که یک سوی تصویر محسوس و از اشیا حسی و مادی است و سوی دیگر با تجربههای ژرف و عمیق ادراک پیوند دارد، تصاویر اعماق هم می-گویند(فتوحی، 1385: 67) این نوع ترکیبات در بیشتر مجموعهها به جز دو مجموعهی از میعاد تا هرگز و از این آیینهی بشکستهی تاریخ به کار رفته است.
آبکند ترس:
پرنیان واژههای پاک را در آبکند ترس میشستند (و آفتاب نمیمیرد، ص52).
انبان عفاف و خیزرانهی عشق:
خیزرانهی عشق در مشت دارد
انبان عفاف بر پشت (دیباچه ای در فرجام، ص 2).
چریک فاجعه و بیشههای هستی:
چریک فاجعه از بیشههای هستی ما
چنان گذشت که شاهین ز خواب چلچلهها (همان، ص26)
نردبان هذیان:
و او بر بلندترین پلهی نردبان هذیان
آن چار مرثیه را تکرار میکنند ( در استوای فصل شکستن، ص 35)
سکهی مسخ:
که بازتاب خورشید
در خطوط منکسر آیینه
آن روی دیگر سکهی مسخ است (همان، ص 20).
ساتگین روح:
ناخدا را ساتگین روح از تلخابهی امید سوز بیم خالی بود (تا شهر پنج ضلعی آزادی، ص 13).
گرگ حادثه، تلهی تقویم:
تو تنها گرگ حادثه را در تلهی تقویم افگندی (مویههای اسفندیار گمشده، ص 37)

باختری سعی کرده است بیشتر از ترکیبات و تصاویر بدیع استفاده کند اما در مقابل تصاویر کلیشهای هم در اشعارش به خصوص اشعار کلاسیک وی بسیار به چشم میخورد. این اشعار در سه مجموعهی و آفتاب نمیمیرد، از میعاد تا هرگز و از این آیینهی بشکستهی تاریخ، بالاترین بسامد را داشته است.
ترکیباتی مانند بوستان ادب، لشکر غم، آب سخن، آتش عمر، پردهی بیداد، سیل مرگ، مرداب غم، بستان رنج، زنجیر ستم و... که نشاندهندهی تأثیر پذیری شاعر از آثار گذشته و وفاداری او به پیشینه-ی ادبی است.
شمشیر ستم:
آن که شمشیر ستم بر سر ما آخته است (از این آیینهی بشکستهی تاریخ، ص 6).
مادر دهر:
شد سترون مادر دهر و زپا افتادگان را
پایمردی، دستگیری، غمگساری برنخیزد (همان، ص 7).
مرداب غم:
شعر من ای غنچهی پژمرده در مرداب غم (و آفتاب نمیمیرد، ص 22).
چراغ عقل، تندباد ضلال:
چراغ عقل بمیرد ز تندباد ضلال (از میعاد تا هرگز، ص 3).
دشت بلا:
اندرین دشت بلا راهبری پیدا نیست (همان، ص 13).

ترکیبات عقلی به حسی مفرد به مقید:
در این ترکیبات غالبا یکی از واژههای عقلانی و تجربی را به پدیدهای محسوس تشبیه کرده است که در آن مشبه به، مقید است یعنی با صفت یا اسمی همراه میشود. ترکیباتی از این دست نیز در اشعار باختری به وفور یافت میشود.
شراب سرخ بهروزی:
شراب سرخ بهروزی به چرخشتش
نگین لعل پیروزی در انگشتش (ازمیعاد تا هرگز، ص 21).
آبکندهای راکد عفونت:
انبوه ماهیان مردهی لحظههای حقارت را
که بر آبکندهای راکد عفونت میرانند (و آفتاب نمیمیرد، ص 43).
دفتر شوخگن باور:
دریغا و دریغ
که در آن لحظه
دفتر شوخگن باورم را
دست مقدس شک ورق نزد (دیباچه ای در فرجام، ص 2).
گل سپید نوازش:
و خرمن خرمن گل سپید نوازش
به پیشواز حافظ
شتاب شهود را پای در رکاب نهاده بودند (همان، 32).
شاهین آتش بال اندیشه:
بایدت شاهین آتش بال اندیشه
کز فراز باره های آزمون ها هرچه را در پهنهی آفاق میبیند (مویههای اسفندیار گمشده، 30).
عنکبوت مردهی غربت:
در یانورد سالخورد زخمی کشتی شکسته
در برگریز روزها بر داربستی
از تارهای عنکبوت مردهی غربت فرو میخورد (تا شهر پنج ضلعی آزادی، ص 27).
جامهدان زعفرانی سکوت:
رخت نغمههای سبز خود به جامهدان زعفرانی سکوت نه (در استوای فصل شکستن، ص 5).

این نوع ترکیبات تقریبا در تمامی مجموعههای شعری باختری بسامد بالایی داشته است و از بین هفت دفتر شعر تنها دو مجموعهی از میعاد تا هرگز و از این آیینهی بشکستهی تاریخ در سطح پایین تری قرار گرفته اند. تصاویر و ترکیبات مورد استفادهی شاعر عموما ابداعی هستند که علاوه بر این که نشاندهندهی مختصات سبکی شاعر است، بیانگر ذهن خلاق و نوگرای شاعر است و نشان میدهد که او در پی کشف پیوندهای تازه میان پدیدههاست مانند: گیاه هرزهی تسلیم، گلهای مقوایی یقین، چکاوک-های سیمین بشارت، دروازههای سربی تردید، باغ زعفرانی خاطره، چتر هراس گستر سکوت، بیرق خمیدهی تسلیم، آبکندهای متروک عفن، و نمونههای بسیار دیگر که در سطرهای قبلی به آنها اشاره کردیم.

ترکیبات حسی به حسی- مفرد به مفرد:
از قدیم این نوع تشبیه در شعر شاعران سبک خراسانی بسیار معمول بوده است. بنابراین فراوانی آن در شعر باختری به این دلیل است که این شاعر نوپرداز، استواری و فخامت شعرش را از سبک خراسانی گرفته است. پس از تشبیهات عقلی به حسی - مفرد به مفرد، مفرد به مقید- این نوع تشبیه در اشعار باختری دارای بسامد نسبتا بالایی است. از میان هفت مجموعهی شعر، به ترتیب مجموعههای از میعاد تا هرگز، دیباچهای در فرجام، و از این آیینهی بشکستهی تاریخ پایین ترین بسامد را داشته است.
ارزن سرشک:
ارزن سرشکهای بی گسست من نثار تان (در استوای فصل شکستن، ص 17).
آهو بره گان ستارهها:
آهو بره گان ستارهها
آرزوی نوشیدن شیر از نوشینهی شعرش را دارند (همان، ص 24)
ابریشم باران، کلاف آب:
و با ابریشم باران
کلاف آب را با دامن جنگل گره میزد (و آفتاب نمیمیرد، ص 40).
چریک آفتاب:
چریک آفتاب
سپهبد ستبر سینهی سپهر
که در کمین ستاده بود (همان، ص 54).
برکهی آیینه:
و ماهی را میان برکهی آیینه جایی،
زیستگاهی نیست (مویههای اسفندیار گمشده، ص 4 ).
خنیاگران ابرها:
خنیاگران ابرها با ارغنونهای شکسته
بر درگه رنگین کمان غمناک میگریند (تا شهر پنج ضلعی آزادی، ص 43).
نقل ستارگان:
دیگر هوس نداشت که شبها
نقل ستارگان را
بر فرق ماهتاب بیفشاند (از این آیینهی بشکستهی تاریخ، ص 16).
ترکیبات به کار رفته از این دست در اشعار باختری، بیشتر از عناصر طبیعت گرفته شده است که متنوع، گسترده و نشاندهندهی دقت و تأمل شاعر در زوایای مختلف هستی است. این عناصر عموما بر اساس مشبه آمده اند. مانند: ابر، ستاره، شب، کهکشان، شقایق، صاعقه، آفتاب، خورشید، نور، تندر، تگرگ، بیابان، و... که شواهد زیادی هم در این زمینه در سطرهای قبل آوردیم. همچنان شاعر، از تشبیهات فرسوده و کلیشهای هم بهره گرفته است که نشاندهندهی تأثیر پذیری وی از اشعار شاعران سبک خراسانی و تسلط و آگاهی اش نسبت به آثار گذشتگان است. تشبیهاتی از قبیل: باغ جهان، شراب بوسه، بادهی اشک، گلنار اشک، گلزار چشم، حریر ابر، آبشار گیسوان و...
گلزار سپهر، گل مهتاب:
شامگاهان که به گلزار سپهر
گل مهتاب شگوفان شده بود (و آفتاب نمیمیرد، ص 16).
آبشار گیسوان:
هر زمستان
آبشار گیسوان نقره گون بر دوش (تا شهر پنج ضلعی آزادی، ص 30).
تصاویر بدیعی این نوع تشبیه، نسبت به تصاویر فرسوده و کلیشهای آن از بسامد بالاتری برخوردار است. تصاویری چون: چریک آفتاب، سکهی لبخند، چریک نور، ابریشم گیسوان، باغ ابریشم، کتاب سنبلهها، کورهی تاک، بارههای کهکشانها، پرنیان آب، داس تندباد و ... که برخی از آنها را به عنوان شاهد هم ذکر کرده ایم.

ترکیبات حسی به حسی- مفرد به مقید:
در این نوع تشبیه غالبا قیدها از نوع صفت است. دید خاص باختری نسبت به جهان هستی و طبیعت به مدد قریحهی تصویرگرش، آثار وی را از صور خیال و تعبیرات بدیع سرشار کرده است. ممکن است برخی از آن ها برای بعضی خوانندگان نامأنوس باشد اما بر اثر تأمل، کم کم آشنایی حاصل خواهد شد. این نوع ترکیبات باختری، پس از تشبیهات عقلی به حسی- مفرد به مفرد، مفرد به مقید- و حسی به حسی- مفرد به مفرد- در جایگاه چهارم اهمیت قرار دارد. تصاویر و ایماژهای به کار رفته عموما بکر و ساختهی خود شاعر است که چیره دستی وی را در ترکیب واژگان مختلف و خلق ایماژهای بدیع نشان میدهد. این نوع تشبیه به صورت پراکنده در همهی آثار به خصوص مجموعههای و آفتاب نمیمیرد و در استوای فصل شکستن به کار رفته است.
موم گرم خورشید و لاژوردین کاسهی افاق:
نیمروزانی که موم گرم خورشید
آب میشد در میان لاژوردین کاسهی آفاق (و آفتاب نمیمیرد، ص 52).
چریک زخمی خورشید:
هنوز آنجا چریک زخمی خورشید را در جنگل رگبار میجویند؟ (همان، ص 35).
سکههای روشن لبخند:
به جای تیر زهرآگین
به سویم سکههای روشن لبخند میافشاند (در استوای فصل شکستن، ص 45).
نهال سبز تفنگ:
نهال سبز تفنگش شکوفه باران باد
درفش سرخش بر دوش شهسواران باد (از میعاد تا هرگز، ص 47).
کودک رزین کلاه آسمان:
به کوی خاوران با کودک زرین کلاه آسمان همبازی و انباز میگردم (همان، 37).
گوگرد سرخ صاعقه:
در پسین گاهی که حتی
گوگرد سرخ صاعقه نیز
یکی آزمون نیارست کرد (مویههای اسفندیار گمشده، ص 16).
تشبیه گسترده (مرسل مفصل):
تشبیه گسترده (چهار رکنی) در شعر باختری در مقایسه با دیگر انواع تشبیه کاربرد در جایگاه دوم بعد از تشبیه بلیغ اضافی قرار دارد. سایر انواع تشبیه به ویژه تشبیهاتی که جنبهی تصنعی و هنرنمایی دارند، در شعراو کاربرد چندانی ندارد. برای مثال هیچ نمونه ای از تشبیه مقلوب، عکس، ملفوف و مشروط دیده نمیشود و این نکته نشان میدهد که اغلب شاعران نوپرداز معاصر به آرایههایی که نشان از تصنع ظاهری در آنها احساس شود، توجهی ندارند، بلکه تلاش عمدهی آنها مبتنی بر آرایههای معنوی به ویژه تشبیه، استعاره و رمز است تا شعر به فضای هنری و جوهر اصلی خود که همان کلام مخیل است نزدیک شود (بهمنی مطلق، 1387: 147).
این نوع تشبیه در همهی دفترهای شعری باختری اعم از کلاسیک و نو به صورت پراکنده به کار رفته است:
و نای گیاهان چو جویی که گوییست لبریز شعر و مقامه (از این آیینهی بشکستهی تاریخ، ص 31).
هستی ام به سان موم
در صمیم نیمروز یک تموز دوزخی
هر نفس
بیش و بیشتر آب میشود (در استوای فصل شکستن، ص 48).
و گاه پیرامون سفرهی سور آدمخواران
یه سیمای گربه یی دست آموز در میآیی
که نان پارهیی را
دم لابه میکند (مویههای اسفندیار گمشده، ص 34).
در کتاب کهن، واژهها همچو انگور شاداب یاقوتی از تاکبن های هر صفحه رویند (و آفتاب نمیمیرد، ص 30).
نهالهای جوان سال چونان عقربهی ساعت
در زندان شیشه
لحظه شمار فراز آمدن شما هستند (تا شهر پنج ضلعی آزادی، ص 48).
شاعر معاصر معمولا زمانی از تشبیه گسترده استفاده میکند که احساس کند وجه شبه برای خوانندگان قابل دریافت نیست. در این نوع تصویرهای باختری ظرافت و جذابیت خاصی وجود دارد، بر خلاف نظر قدما که معتقد بودند هرچه از ارکان تشبیه کاسته شود، بر قوت آن افزوده میشود، در شعر نو در موارد بسیاری مشاهده شده که هر چه بر ارکان تشبیه افزوده شده، شیوایی و جذابیت آن بیشتر شده است.

تشبیه موکد:
تشبیه موکد تشبیهی است که در آن ادات ذکر نمیشود. از آنجا که ادات تشبیه از عوامل نشاندار سازی هم نشینی است. حذف آن در یک ساختار تشبیهی، در واقع کاستن از میزان نشانداری ساختار است که همین امر زمینه را برای فعالیت خواننده فراهم میکند. زیرا تشبیه به سوی بی نشانی حرکت میکند(صفوی، 1380: 106). این نوع تشبیه از نظر قدرت این همانی از دیگر انواع تشبیه به استثنای بلیغ، قوی تر اما در مرتبهی پایین تری از انواع گذشته به کار رفته است. کاربرد آن محدود به 33 مورد است و در دو مجموعهی و آفتاب نمیمیرد و دیباچهای در فرجام به ترتیب بالاترین بسامد را داشته اند. تشبیهات به کار رفته از این نوع عموما حسی به حسی یا عقلی به حسی هستند و تصاویر بیشتر از آن که نو و بدیع باشند، کلیشهای به نظر میرسند.
روانها شیشههایی از شرنگ رنج آکنده
سخنها سبزههایی خاکسود از سردی پاییز (و آفتاب نمیمیرد، ص 26).
و دستانت ستونهای سپید نور
که از روز نخستین با فلق بودند خویشاوند (همان، ص 32).
تنور سرکش سوگ جوانههاست دلم( دیباچهای در فرجام، ص 25).
زبان مادرم شبنامهای افتاده در پسکوچههای شهر غربت بود
که من آن را نهان از چشم بیدار پدر هر روز میخواندم (در استوای فصل شکستن، ص 45).


منابع:
باختری، واصف، (1362)، و آفتاب نمیمیرد، کابل، اتحادیه نویسندگان جمهوری دموکراتیک افغانستان. ____، ____، (1369)، ازمیعاد تا هرگز، کابل، انجمن نویسندگان افغانستان.
____، ____، (1370)، از این آیینهی بشکستهی تاریخ، کابل، انجمن نویسندگان افغانستان.
____، ____، (1375)، دیباچهای در فرجام، پیشاور، بنیاد انتشارات میوند.
____، ____، (1376)، تا شهر پنج ضلعی آزادی، پیشاور، بنیاد انتشارات میوند.
____، ____، (1377)، تا استوای فصل شکستن، پیشاور، بنیاد انتشارات میوند.
____، ____، (1379)، مویههای اسفندیار گمشده، پیشاور، بنیاد انتشارات پرنیان.
بهمنی مطلق، یدالله، (1387)، تشبیه در شعر سپهری مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی، شماره 62، پاییز 1385، صص، 112-117.
پورنامداریان، تقی، (1374)، سفر درمه(تأملی در شعر احمد شاملو)، تهران، زمستان.
رضایی جمکرانی، احمد، (1384)، نقش تشبیه در دگرگونیهای سبکی، دوفصلنامه پژوهش زبان و ادبیات فارسی، دوره جدید، شماره 5، پاییز و زمستان1384، صص85- 100.
شمیسا، سیروس، (1373)، کلیات سبک شناسی، چاپ دوم، تهران، انتشارات فرودس
___، ____، (1376)، بیان، چاپ ششم، تهران، انتشارات فردوس.
صفوی، کورش، (1380)، از زبانشناسی به ادبیات(شعر)، چاپ اول، تهران، پژوهشگاه هنر و اندیشه اسلامی.
فتوحی رود معجنی، محمود، (1380)، بلاغت تصویر، چاپ اول، انتشارات تهران.

 

 


 

ادبی ـ هنری

 

صفحهء اول