Farda فـــــردا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 دستکیر نایل

 

    

 

                                                 باختری شاعر سنت شکن

 

         بلخ، مهد قدیمی ترین تمدن سرزمین ما و زاد گاه بزرگترین اندیشمندان، نویسنده گان و فرزا نگان تاریخ بوده است. زردشت آن پیامبر آیین راستی ونیکی ها که ماندگار ترین آیین را پی افگند، از همین سر زمین بر خاست؛ دقیقی بلخی و شهید بلخی، بوعلی سینا و ناصر خسرو ، از همین بلاد بودند؛ رابعه ی بلخی اولین بانوی شعر فارسی از گردونه ی مرجانی همین تاریخ قامت بر افراشت؛ وجلال الدین محمد بلخی،آن عاشق ترین عاشق زمانه ها،وپیام آور آیین عاشقی نیز از آن بلخ باستان بود وما که امروز درقرن های بیستم وبیست ویکم زنده گی کرده ایم و می کنیم، اکنون استاد واصف باختری، میراث دار آن بزرگمردان تاریخ را با خود داریم.استاد واصف باختری،به معرفی کردن و شناسنامه نوشتن، نیازی ندارد و سخن گفتن در باره شخصیت چند بعدی او،صد سینه سخن میخواهد.

      استاد باختری، فیلسوفانه می اندیشد ، از حکمت، سخن میگوید؛ خرد ورز است است واز عشق می لافد و با سخنان اتشناک خویش، در جان عطشناک دیگران سخنان مهر ورزی ،انسان دوستی وعشق ورزیدن را بذر می نماید.آنچه استاد باختری را از دیگر سخنوران و اندیشمندان عصر خود جدا میسازد، پهناوری دید و دریافت های او از جامعه، انسان ،زنده گی ، زبان وشعر فارسی است.او، دانه های گهر بار واژه گان شعر هایش را که ترکیب ها، استعاره ها سیمبول ها و تشبیه های بکر که خا صه ء ساخت و پرداخت ذهن خود او است، در زمین زبان و شعر فارسی می کارد.تا زمین سبز شعر فارسی دری را پر بار تر و غنا مند تر گردا ند.تخیل ذهن باختری، با بال سمند عشق از گستره ء عالم ناسوتی میگذرد تا به جهان لاهوتی قدم کذارد.

      در قلمرو شعر معاصر افغانستان، ترکیب ها واستعاره هایی چون: انگشتر تاریخ، خرگاه خاکستر، حریر روز های رفته، مخنث های بی ایمان، باغ مومیایی تاریخ،استوای آیینه ها، پرویزن خورشید،صدای سبز نجابت، کلاغ های دروغ، باغ قرن، اخگران کوره ء تبعید، دختر بالا بلند باد، ابریشم اشراق، رواق اسطوره ئ چشم ها و مانند این ها از ساخته های ذهن و پرداختهء تخیل این شاعر بلند نظر وشاهباز صدره نشین است.:

تو از آن نا کجا آّباد می آیی

هنوز آنجا فرو خوابیده میکاییل، در خرگاه خاکستر

هنوز آنجا حریر روز های رفته

پای انداز ایوان فراموشی است

وفردا ها، سواران نجیب جاودان در راه،

هنوز آنجا چریک زخمی خورشید را

در جنگل رگبار، می جویند

   در تاریخ، بسیار دکتاتورانی امدند ورفتند تا جنگل سبز هنر را آتش زدند و درختان سبز را قطع نمودند وشاخه ها را بریدند تا دیگر مرغکان در شاخه ها، گوزنان، در سایه ها؛ و سنجاب ها در ریشه ها،خانه نکنند وشاد مانه زنده گی ننمایند.واستاد با چه درد ودریغ این غمنامه را به تصویر کشیده است:

تا باغ را تهاجم رگبار فتح کرد

با صد هزار دیده ئ خود اسمان ندید

یک برگ، یک شگوفه که زخم تبر نداشت

           گلستان شعر باختری، گلهای رنگارنگ فراوان دارد.هنگامیکه این باغبان،باب این گلستانش را به روی ما میگشا ید،عطر معنویتی از ان استشمام می کنیم.که برای همیشه ما را سر شار از مستی و شور و جنون می سازد.چرا که باختری، اهل معنویت، اهل عشق و عرفان، اهل طرب و شاد کامی است.البته در شعر های باختری که پیچیده گی های فراوانی دیده میشود که با دقیق ترین و باریک ترین مسایل کلامی وفلسفی و حکمی بیان شده که در دیگر شاعران معاصر، این خا صه نیست.باختری با خوا ننده ء شعر خود تجربه های درد ناک و استخوان سوز استبداد و بیعدالتی را در میان میگذارد که از زوایای گذر نا پذیر روح آدمی سیر میکند.:

اندیشه ندارم اگر این دیو سرشتان

با  رشته ء  بیداد  بدوزند،  دها نم

با ناله ی خود شعله بر افروزم اگر چند

چون شمع بسوزند در این بزم، زبانم

سروده های باختری، عالمی از اندیشه، خرد ورزی، فلسفه وحکمت واشراق است ویک دریا واژه گان تازه و بدیع، و بکر، ویک گلستان عطر و خوشبویی و آرامش است.و چه بخواهیم یا نخواهیم، در ریشه ها و سلول های جان های نسل امروز رسوخ کرده است.وجای مبالغه هم نیست که سروده ها و افریده های باختری در طوی سده های آینده پناهگاه روح آدمیان رنجدیده وحسرت کشیده تبدیل خواهد شد.

    استاد باختری بیش از نیم قرن در قلمرو اندیشه و، فرهنگ وادب شعر فارسی ، قلم وقدم زده است. والحق که حق بزرگی بالای نسل امروز ونسل های اینده ء این سرزمین دارد.افرینش های باختری چه در قلمرو شعر و چه در زمینه های نثر در تاریخ معاصر ما ما، یک استثنا است.

پدرود ای بهشت بهار فرشتگان

ای اسمان روشن  اندیشه های من

من گوهرم، ولیک به بازار روزگار

روشندلی نبود که داند بهار من

پرواز کرد بلبل دستان سرای شعر

از شاخسار خاطر درد اشنای من

دل مرد، شور مرد و نوا مرد و شعر مرد

این واپسین سرود من است، ای خدای من

یاد اوری میکنم که جناب غلام حیدر یگانه از کشور بلغار که خود در این مجلس عاشقانه شرکت نمی توانست، سروده ای براس استاد باختری داشت که بمن ایمایل کرده است که خدمت استاد تقدیم کنم.

 

 

 

 


 

ادبی ـ هنری

 

صفحهء اول