Farda فـــــردا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


               
 

نویسنده: لمر خراسانی

 

 

 


 

هیچ کس بی دامن تر نیست

( نگاهی به کتاب " آن سوی وحشت" خاطرات یک  همجنس گرای افغان)

از متن کتاب: 

به خاطری که تو افغان هستی، لطفا غرور وحیثیت وآبروی افغانها را حفظ کن! همجنس بازان از کثیف ترین، پست ترین، بی ارزش ترین وبی شخصیت ترین ومسخره ترین مردمان دنیا هستند. این گند وکثافت از هر ملتی زیاد سر زده است اما از افغانی کسی تا حالا نگفته است که من هم جنس باز هستم...این حرف را در هیج جای دنیا دیگر تکرار نکن...سعی نکن که با غروروحیثیت وآبروی افغانها بازی کنی...هزاران افغانی با غیرت وبا وجدان در اینجا هستند که از دنیا نابودت کنند.

(ص 258 متن الکترونیکی کتاب)

در باره کتاب

"آن سوی وحشت" کتاب خاطرات حمید نیلوفراست.حمید نیلوفر یک هم جنس گرای مفعول است که از افغانستان به ستوه می آید وبا مشقات غیر قابل تصور وطی کردن راه پاکستان، ایران وترکیه خود را به بزرگترین شهر هم جنس بازها یعنی تورنتوی کانادا می رساند.

نیلوفر سابقه نویسندگی که ندارد هیچ بلکه بنا به نوشته خودش سابقه کتاب خوانی نیز ندارد چرا که بعد  از فراغت از دانشگاه کابل به کارهای فیزیکی می پردازد وبس. نیلوفر این کتاب رابا الگو قرار دادن دو رمان: "کوری" و"گدی پران باز"می نویسد.  واز آقای زلمی شنواری در نوشتن کتاب کمک ودلگرمی می گیرد. این کتاب گنجینه است از مواد خام  در موارد از گونه شناسی آدم ها، شرح تجارب ممنوعه، مبارزه خستگی  ناپذیر وبی پایان ، مواجهه با مرگ، قهرمردم وطبیعت و....

1: فصاحت ودقت

علی رغم این که نویسنده این کتاب هیچ تجربه کتاب نویسی ومقاله نویسی ندارد تاحدی زیادی فصیح ودقیق نوشته است. خط سیر داستانی این خاطره از افغانستان تا کانادا حفظ می شود. شرح بعضی لحظه ها وحالات نیز  موفقانه است. فی المثل شرح سفرباکشتی قاچاقی همراه با مهاجران از ترکیه تا یونان ـ  که در طول آب راه  کشتی کژ می شده ومژ می شده ومهاجرین کشتی نشسته چونان نحوی مولانا تمام عمرشان بر تلف بوده است ـ  وسرانجام تیر باران شدن کشتی توسط پلیس یونان ، بوکسل کردن کشتی برای برگشت به ترکیه بسیار زیبا توصیف شده است. از این دست زیبایی ها در بیان مشقات سفر ومهاجرت در کتاب زیاد به چشم می خورد. حتی آنگاه که در باره خود وشخصیت دو گانه اش توضیح می دهد دقیق ودیدنی توضیح می دهد:

"در بیداری هم گه گاهی احساس زن بودن داشته ام.گاهی شب ها که در بستر می روم در بیداری احساس می کنم که سینه های نرم وبزرگ دارم که آرام آرام درد می کند وبی قراری درونی دارد. دراین حالت فقط به دستان یک مرد احساس نیازمندی می کنم که سینه هایم را در میان انگشتان وکف دستش فشار دهد تا درد آن فرو بنشیند.(ص 15 کتاب)"

در این کتاب گاه سخن های فلسفی عمیقی با زبان ونگاه عوامانه وتجربه شخصی بیان شده است. شاید حمید نیلوفر با تیوری نسبیت انشتین اصلا آشنایی نداشته باشد اما مصداق زیبایی برای این تیوری را شرح می دهد:

"از روزی که من تصمیم گرفتم که توسط طالبان خودم را فرار بدهم هر قدر که طالبان را بیشتر با ظاهر طالبانی می دیدم به همان اندازه قشنگ تر ومهربان تر به نظرم می رسیدند.زیرا دیگر من به ظاهر طالبانی آنها نیاز داشتم تا مرجانم آنها را با ظاهر طالبانی ببیند وبترسد وبه من اجازه دهد که از افغانستان فرار کنم"(ص69)

2: طنز وهجو

حمید نیلوفر سعی کرده است با بهره گیری از طنز وهجو کتاب را از حالت خستگی آور بیرون کرده وبه قول خودش به کتاب جنبه سرگرمی بدهد. فحاشی های عجیب وغریب، برخورد های ناشیانه وعاقل اندر سفیهانه وشرح ماجراهای خنده آورِ خیلی ها عمیق به این کتاب نمکی از طنز وهجو زده است.

وقتی حمید را با یک گروه هم سفر دست بند زده از ترکیه رد مرز می کنند. در مسیر راه دوست هم دست بند حمیدنیلوفر دستش را از دست بند بزرگ بیرون کرده فرار می کند. نخست پلیس حمید نیلوفر رابه جرم همکاری با فراری لگد کاری می کند وبعد می برد با یک مرد متاهل ایرانی ـ  که زن وفرزندانش دست باز وتنها  خود مرد به دلیل فرد بودنش در جمع هم زنجیزی ها دستش به چوکی سرویس قفل شده بوده ـ دست بند می زند. حالا این مرد متاهل با دست زنجیرشده اش شروع می کند به مالیدن ران حمیدنیلوفر ونیلوفر هم از سر شیطنت وهم از سر نیاز، به دست زنجیر شده مرد متاهل ایرانی اجازه پیش روی تا ناکجاهای خودش را می دهد. آنها همچنان که دست شان به زنجیر بسته است ورد مرز می شوند عشق وحال می کنند ولذت می برند. آیا این قصه حقیقی یک طنز عمیق در باره کل زندگی نیست؟

3 : ایزک، دین وجامعه

این کتاب در موضوع خود نخستین است. این کتاب بیان یک تابو است. ایزک ها کی ها هستند وچه ویژگی ها دارند؟ وضعیت زندگی شان چطور است؟ مردم به آنها چگونه می بینند؟ دین اسلام در باره آنها چه می گوید؟  خانواده ایزک ها چه مایه شرمسارند؟ ایزک ها در دنیا از چه حقوق وتکالیفی برخوردارند وهزاران سوال وتعجب دیگر.

باخواندن این کتاب در می یابیم که ایزک ها در جوامع اسلامی  یک طبقه پنهان ودر خود هستند. آنها همیشه سعی می کند نقش بازی کنند وخود را از چشم همه از جمله از چشم مادر وپدر، برادر وخواهر خود نیز پنهان کنند.

 از آنجا که لواط در اسلام یکی از گناهان کبیره وموجب زلزله در عرش برین است لواط کار در قانون شریعت محکوم به اعدام است. حال اگر کسی جرات کند وخود بگوید که:

بی دادن وخواب زیستن نتوانم
من مردم ولیک هیچ زن نتوانم
من کشته آن دمم که مردی گوید:
 یک بار دیگر بده ومن نتوانم

در این صورت این شخص به اعتراف خود محکوم به اعدام است. اعدام لوطی ها نیز طریقه های عجیبی دارد. معمول ترین شیوه در زمان طالبان این بوده است که ایزک ها را بعد از ادای نماز جمعه  قربتا الی الله وبرای رضای خداوند کنار د یوار های کهنه ایستاد می کردند ودیوار را بر روی شان خراب می کردند. زنده آتش زدن، از بالای کوه به دره انداختن وسنگ سار کردن هم راه های دیگر رسیدگی به پرونده ایزک هاست  حمید نیلوفر می نویسد:

"طالبان اجرای حکم مجازات را یک روز پیش از جمعه از طریق رادیو به اطلاع مردم می رساندند. من چند بار از رادیو شنیدم که در خبر ها می گفتند:" فردا بعد از ادای نماز جمعه در فلان ولایت حکم مجازات شرعی در باره این تعداد نفر که عمل لواط را انجام داده اند در ملا عام به اجرا گذاشته می شود"(ص53)

4: ایزک وطبیعت

 اما طبیعت مسله چگونه است؟ در این کتاب توضیح داده می شود که همجنس گراها از نظر طبیعی چه گرایش هایی دارند واز چه چیزها لذت می برند واز چه چیزها متنفرند.

 آن طور که پژوهش های علمی نشان داده است دوجنسه ها در برابر ماده های ویژه یی که در بدن انسان هست عکس العمل غیر از عکس العمل انسان های عادی دارند.فی المثل ماده
( Fenyl Ethyl Amine (FEA, در وجود همجنس گراها عکس العمل های غیر از عکس العمل در بدن انسان های عادی دارد.

حمید نیلوفر با نوشتن این کتاب کمک کرده است تا هویت یک گروه اجتماعی برای انسانهای یک جامعه معرفی وشرح شود. او بسیار صادقانه وبی پرده در باره مسایل سکسی خودش می نویسد:

"مردان سن بالا با هیکل درشت وبدن پرموبیشتر به نظرم جذاب می رسیدند.هروقت که گرمابه عمومی می رفتم ، یا در منطقه غوربند شهرستان زادگاهم  کنار رود خانه برای شنا می رفتم مردان سن بالا را می دیدم که شورت شان خیس شده  وآلت شان مشخص می شد من به آلت آنها خیره می شدم . ومخصوصا بعضی آنها که شورت شان را نیز در می آوردند ومستقیم آلت شان را می دیدم قلبم به تپش می افتاد وسر تاپا می لرزیدم.(ص14)"

آمار ها هم نشان می دهد که بین پنج تا ده در صد بشر ایزک* هستند. با یک حساب حد اقلی یعنی اگر جمعیت افغانستان را 25 ملیون بگیریم ومیزان ایزک ها را نیز در پاین ترین سطح آماری بسنجیم در افغانستان125000 (یک صد وبیست وپنج هزار) ایزک زندگی می کنند ، چیزی حدود نیروهای آمریکایی به علاوه  نیروهای کشورهای عضو ناتو در افغانستان. در ک می کنیم که چه مقدار مردم در سایه زندگی می کنند.پژوهش های میدانی در جهان ثابت کرده است که در عصر جنگ به دلیل مرگ ومیر مردان ، مشکل اقتصادی ، کمبود ارتباط بین جنس های مختلف ، گروهی زیستن مردان در جببهه وگروهی ماندن زنان در قریه ها یا مناطق شهری همجنسگرایی را در اوج  خود می رساند. در این صورت تعداد ایزک های افغانی به 250000 (دوصد وپنجاه هزار) نفر خواهند رسید ، چیزی برابر با نیروی ها متجاوز شوروی به علاوه نیروهای ناتو در افغانستان.

حمید نیلوفر قصه یی جالبی دارد: حمید با سه نفر نشسته قصه می کنند یکی از این سه نفر کابلی است وخیلی فرهیخته وفرهنگی به نظر می رسد این فرهیخته فرهنگی می گوید:" در پاکستان هر طرف که بروی پر از ایزک است.اما قربان افغانستان با غیرت شوم که هیچ ایزکی دراینجا وجود ندارد". من(حمید نیلوفر) که در آنجا نشسته بودم گفتم:" در این وحشت ایزک مگر می تواند که نفس بکشد! اینجا که سه نفر نشسته ایم حد اقل یک نفر ایزک وجود دارد تاچه برسد به کل افغانستان که آیا ایزکی در آن وجود دارد یا خیر!" (ص46)

5: سنت های افغانی

سنت  افغانی نیز یک سنت به شدت سنگی وفولادی است وچنان درجان وجهان مردم ریشه کرده است که در گور هم نمی برآید. حمید نیلوفر این سنت را بسیار مقبول ومشروح نوشته است. حمید نیلوفر در آخرین اقامت گاهش  در شهر بزرگ همجنسگرایان جهان تورنتوی کانادا چندین بار تهدید به مرگ می شود. رحیم هم صحبت ورفیق حمید نیلوفر در کانادا به او می گوید: "هزاران افغانی با غیرت وبا وجدان در این جا هستند که از دنیا نا بودت کنند. در آن صورت اولا که خودم ترا زنده نخواهم گذاشت اما آنقدر افغانهای با غیرت وبا وجدان اینجا هستند که بر من نوبت نخواهد رسید.(ص258)"

6. نیلوفر تابو شکن

نیلوفر با شجاعت بی نظیر برای اولین بار از یک واقعیت آفتابی پرده برداشته است باری نیلوفر پرده از روی آفتاب برداشته است. شاید خیلی از افغانهای با غیرت! وبا شرف! از حمید بپرسند که :

ناگهان پرده بر انداخته یی یعنی چه؟

مست از خانه برون تاخته یی یعنی چه؟

اما حمید نیلوفر به سادگی پاسخ می گوید که همجنسگرایی در همه جای دنیا وجود دارد. در کشور های پیش رفته به رسمیت شناخته شده است و از جمله در خیلی از کشور اورپایی عقد هم جنس باز ها در کلیسا خوانده می شود وبه عنوان یک زوج از همه حقوق وتکالیف متاهل برخورمی گردند. در افغانستان نیز این پدیده زنده است وزندگی می کند ولی در سایه. برای ما افغانها خوب واضع است که هم جنس گرایی، بچه بازی، میده بازی، بدلکان، زنگ وجامه، چلی، پس است، پشت است، سرک خامه، ده لین است، و... چه معنی دارند وچه اندازه وافر وقابل لمس اند. اما هنگام گفتن که رسید"غیرت افغانی"" ملت نجیب" " ملت قهرمان" " مردم مجاهد" " مردم سر افراز" وهزاران تعبیر وواژه های پوچ وخنده دار را رایگان نثار خودمان می کنیم. ما همیشه سعی کرده ایم به جای حل کردن مشکل خود مشکل را انکار کنیم.کشور ما از مصیبت های راسیستی تباه شده است اما اگر به زبان بیاوریم می گویند "وحدت افغانها وغرور ملی افغانستان را خدشه دار نسازیم"نیلوفر مثال های جالبی از این انکارها می آ ورد. پدر ومادری که از ایزک بودن فرزندشان می شرمند صرفا به خاطر حفظ آبروی خود در جامعه برای پسربی تخم خود زن می گیرند. پسر بی تخم که پس از مدتی زن را از همبستری خود مایوس می کند به زن خود می گوید. ما به خاطر آبروی خانواده زن وشوهر هستیم نه به خاطر گرایش طبیعی ورنه من (ایزک) همانقدر به یک مرد محتاجم که تو. راه حل چیست؟

پدر ومادر ایزک یک خانه بزرگ جدید می خرند وتازه آنجا کوچ می کنند. یکی از اتاق ها هم مخصوص عروس وداماد می شود. روزی که عروس دو مرد را برای ارضای از شهر آورده در اتاق ویژه عروس وداماد مشغول می شوند ناگهان چندین نفر مهمان برای دیدن خانه نو می آیند. پدر ومادر ایزک مهمان ها را به دیدن خانه نو دعوت می کنند وشروع می کنند به باز کردن در ها ویکی یکی نشان دادن اتاق تا می رسند دم در اتاق عروس وداماد. در را که می گشایند با چهار نفر عریان ومصروف مواجه می شوند وهمان شوکه می شوند. وبدین سان سر سالها پوشیده فرزند ایزک نمایان ومی شود طشت رسوایی خانواده از بام می افتد.

باری آنچه انکار وپوشیده می شود نه تثبیت ودرمان ر وزی به بد ترین شکل ممکنش مطرح خواهد شد. کتاب حمید نیلوفر برای افغانهای با غیرت وباشرف وسربلند وقهرمان ومجاهد ونستوه وکافر کش و شمشیر زن دقیقا شوکه ی است از آن دست که مادر وپدر آن ایزک تهرانی در می گشاید وپرده از روی  چهار آدم عریان وغرق  آمیزش بر می دارند. این شوک یک شوک عجیب است زیرا مردم ما هیچ وقت قبول نکرده اند چشم باز کنند ومشکلات واقعی  را نگاه کنند وراه حل برای آن پیدا کنند. ما همیشه سعی کرده ایم به جای حل کردن مشکل خود مشکل را انکار کنیم. کشور ما از مصیبت های نژاد پرستی وراسیستی تباه شده است ، از عقده های مذهبی وحزبی زخم خورده است ولی وقتی این مسایل را به زبان بیاوریم می گویند "وحدت افغانها وغرور ملی افغانستان را خدشه دار نسازید وملت واحد مسلمان را فرقه فرقه وپارچه پارچه نکنید."

حمید نیلوفر یکی از صادق ترین، ستم دیده ترین وباهمت ترین آدم های افغانستان است. او همانی است که می نویسد وطبیعت این طورش ساخته است. باری تفاوت حمید نیلوفر  با دیگران در این است که:

هیچ کس بی دامن تر نیست اما دیگران

پرده می پوشند وما در آفتاب افکنده ایم

دشواری های نوشتن

 1:  مشکل ساختاری کتاب

 کتاب ساختار برجسته ومشخص ندارد  وترکیبی است از خاطره نویسی، قصه نویسی ویاداشت های روزانه. هرچند که خط سیری در کتاب وجود دارد وزندگی حمید از هنگام بلوغ تا اکنون شرح می شود. آغاز کتاب نیز خیلی گیرا است وحالت آغاز یک فیلم یا رمان را دارد. بعد خاطره می شود و خاطره ها غالبا جذاب وخواندنی است اما گاهی موارد بی ربط به موضوغ نیز در کتاب آورده می شود. فی المثل قضیه حق ارثیه مادر حمید هرچند یکی از مشکلات عمده زن در جامعه ماست ولی ربط مستقیم به حمید نمی گیرد. بعضی از قسمت ها نیز کمی کسل کننده وروده درازی است.در لابلای خاطرات  گاه شرح وتفسیر عالمانه بر موضوعات هم نوشته است وهمین یژگی ساختار نوشته او را به ساختار های کلاسیک( مثلا چهارمقاله عروضی سمرقندی) نیز شبیه ساخته است. فی المثل نیلوفر پیش از این که خاطره اش را در یک مورد بنویسد یک یا چند پاراگراف در باره موضوع خاطره اش تفسیر وتحلیل می نویسد.

" زمان " که از عناصر مهم خاطره نویسی است نیز حضور ملموس ندارد وبه دلیل خاطره نویسی پس از" زمان زنده " کمتر" روز" و"هفته" و"ماه" زکر شده است ونویسنده بیشتر به سالها اشاره کرده است.

 2: مشکل نثر کتاب

 نثرکتاب شدیدا آواره است. نثر آواره مخصوص نسل آواره ی افغانستانی است که در ایران متولد یا بزرگ شده اند . درخانه، دری ودر بیرون فارسی گفته اند ودر نوشتن ترکیبی از این دو لهجه را دارند. هرچند که نیلوفر در مقام نویسندگی با  چهره های سرشناس نثر آواره: آصف سلطان زاده، جوادخاوری ، محمد حسین محمدی وتعدادی دیگر  قابل مقایسه نیست اما در گروه آواره نویس جا می گیرد با این تفاوت عجیب که نثر حمید نیلوفر زیاد تر به نثر فارسی ایرانی شباهت دارد تا به نثر فارسی دری واین از کسی که زمانی اندکی( دوسال) در ایران زیسته بعید به نظر می رسد.

اما گویا ابهت وقدرت نثر ولهجه فارسی ایرانی چنان قوی است که حتی افرادی با یکی دو سفر در ایران رد پای لهجه ونثر ایرانی را در خود پیدا می کنند. هرچند حمید نیلوفر بر زبان وادبیات مسلط نیست اما از آنجا که دانشگاه دیده است ودری خوانده است در حافظه خود آگاه وناخودآگاهش ذخیره های دارد واز همین رونثرش از نقل قول های بزرگان ادب ، ضرب المثل ها، افسانه وشعر نیز بی بهره نمانده است.

حمید نیلوفر می گوید که در ایران غالب افراد فکر می کرده اند که نیلوفر کرد یا لر است نه افغان. این تاثیر

پذیری مرا به یاد دیدگاه داروین انداخت که می پنداشت موجودات زنده بخاطر دوام وبقای زندگی در طبیعت جامعه پذیری می شوند.. جالب این که داروین این نظر را از سفر کردن وبرخوردن به پرندگان مختلف کشف کرد. پرندگانی که در محیط وفصل های مختلف رنگ ها وشکل های متفاوت به خود می گیرند. نیلوفر نیز شاید در طی آن یکی دو سال مردی کاری اش در ایران آنقدر فارسی گفته است که دیگر آن دو سال بر تمام عمرش غالب شده است.

سخن آخر:

درپایان یاد آوری می کنیم که این کتاب علاوه بر تمام ضعف ها ومشکلاتی که دامنگیرش هست یکی از پر خواننده ترین کتاب های امروز ما می باشد. نسخه های برقی این کتاب به سرعت برق به دست اهل قلم ومطالعه می افتد وتکثیر می شود. وبه طنز وبه جد بازخوردهای بسیار یافته است. یکی از این بازخورد های طنزینه نوشته زیر است که به نوعی این کتاب را معرفی می کند:

" ایزد تبارکه وتعالی داند که ایزکان از عجایب مخلوقاتند. این کتاب که تورا فرستادم خاطرات ایزکی است افغانی که مشقات روزگار چشیده وعذاب مخنثیت دیده است. وتا حال که نزدیک چهل زمستان برف برمن رفته  است وچهل کشور جهان بر من رخ نموده است چنین کتابی نخوانده ام. ایزک صاحب کتاب در اوراق باطله، آداب فاضله را به آب فاضلاب انداخته وبر فر وفرهنگ افغانی تاخته وبر روی ممالک شرقیه وبلاد ایرانیه شمشیر نقد آخته است.

قلم این ایزک (مخنث یا همان مرد زنک) هرچند که ازآداب نوشتن بهره وافره نبرده ودر لقه دانش فرو نخورده اما بسیار پرده ها که دریده تا از آن مر مردمان را اخبار موی برتن راست کن رسیده باشد. رسالت الایزکیه که حمید نیلوفر بنوشته است وآن را" آنسوی وحشت" نام برنهاده است نیک مشرح می دارد که ایزکان در بلاد شرقیه منفورند واز نظر ها دور وبا کودکان سنگ انداز محشور. در این کتاب مقداری نیز از آداب ورسوم ممالک افغانیه وایرانیه وعرب وعجم ومسلمان ونصارا زکری به میان آمده است که در نوع خود مفیدند. ایزک رساله حاضر را از یک نظر می توان نابغه خواند زیراک او بنا به قول خودش ( که ایزد ثواب وخطای اقوال داند وبر خطاگویان سخت گیرد) بدون آداب وترتیب کتاب نوشتن کتابی عجیبی نبشته است. در این کتاب وقایع اتقافیه وحوادث الواقعه مر خواننده را غالب می آید واو را تا آخرباخود برد.ایزد گناه همگان بخشایاد وعذاب تعریف این کتاب بر من نگیراد. "

این نوشته را با طرح یک سوال  تمام می کنم:

سرنوشت این  حد اقل دو صد وپنجاه هزار نفر در افغانستان چیست؟ اعدام شوند یا برای آنها احکام وتکالیف منطقی یی وضع کرد؟ از طرف دیگر در کل دنیای اسلام هم این مسله بی پاسخ مانده است. امروزه تعدادنفوس مسلمانان دنیا به بالای یک ملیارد می رسد. در این جمعیت یک ملیاردی میانگین همجنس باز ها به 70000000( هفتاد ملیون) نفر می رسد. تکلیف این هفتاد ملیون نفر از نظر علمای اسلام چیست؟

*

درباره استفاده از اصطلاحات: ایزک، اواخواهر، دوجنسه، هومو، ترانسکسویل وبی سکسویل هنوز یک تعریف جا افتاده ـ هم به دلیل ممنوعیت موضوع در فرهنگ ما وهم به دلیل تخصصی بودن موضوع ـ  وجود ندارد. ازهمین رو حتی در مورد این که حمید نیلوفر خود را ایزک می نامد نیز از طرف دانایان دانش پژشکی شک وپرسشهایی وجود دارد. شرح این مسله ونقد وشرح علمی این کار موکول می شود به اصحاب دانش وکنش در عرصه پزشکی. وما به همین مختصر قناعت کرده اصطلاح ایزک را تنها به خاطر احترام به نویسنده کتاب به کار می گیریم.

 

کتاب در نشانی ذيل نیز قابل دسترسي می باشد.

http://jahaname2n2.blogfa.com/


 

اجتماعی ـ تاريخی

صفحهء اول