
واصف باختری می گوید: «تاریخ در داستانهای اکرم عثمان متوقف نمیشود. در بستر این رودخانه، او گاهی نیم نگاهی به لجنهای ایستای دو کرانه هم میافکند و هستی پلشت آنها را نادیده نمیگیرد، اما آگاهانه به آن روند اصلی زلال و شفاف که رو به پیش میشتابد و تند سیر و غریوا ست، چشم دوخته است».
کلوب فرهنگی فردا ، برای گرامیداشت از جایگاه والا و کارکردهای درخشان ادبی زنده یاد دکتور اکرم عثمان، اولین جشنواره ادبی به نام جایزۀ ادبی (اکرم عثمان) را در دوم ماه می ۲۰۲۱ که مصادف با زادروز آن بزرگمرد است برگزار نمود. به دلیل مسایل صحی کرونا ، مدیریت جشنواره طرح برگزاری برنامه جشنواره را بصورت دیجیتالی در نظر گرفته و عملی نمودند .
مدیریت جشنواره کلوب فرهنگی فردا در نومبر سال 2020 ، طی فراخوانی به زبان های فارسی، پشتو ، از طریق سایتها و رسانه های مجازی، تلویزیونها و رادیوها، از همه داستاننویسان افغانستان، در داخل وخارج کشور، دعوت به عمل آورد تا با ارسال یک یا دو اثر داستانی کوتاه خود به دو زبان پشتو و فارسی، در این جشنواره شرکت کنند. این فراخوان با استقبال بسیار خوب داستاننویسان داخل و خارج افغانستان مواجه شد و بیش از ۱۶۰ اثر داستانی به دفتر جشنواره ارسال گردید.
قابل یادآوری ست که داوری این جشنواره به عهده ی هیأت ادبی با صلاحیتی از نویسندگان نامدار ، برجسته و موفق افغانستان بود : محمد اکبر کرگر، محمد آصف سلطانزاده، صفیه صدیقی، فروغ کریمی، سیامک هروی و فاروق فردا.






داوران جشنواره با دقت و مسئولیتپذیری ، کلیه آثار رسیده را در چند مرحله بررسی نموده و آثار برتر را برگزیدند و در نهایت سه اثر برگزیده بعنوان برندگان مقام های اول ، دوم و سوم تعیین گردید.
*********
درآغاز برنامه ، مجری به معرفی بخش های برنامه پرداخت.

و بعد آن مسئول کلوب فرهنگی فردا ، ضمن اشاره به این که انگیزه و نیاز برگزاری چنین جشنواره و اینکه از کجا آغاز و چگونه شرایط و توفیق برگزاریی آن فراهم گردید، اهداف جشنواره ادبی را چنین شرح داد:
1-معرفی چهرههای برتر و تازه درعرصه داستان نویسی افغانستان،
2-ایجاد پیوند و گفتگوی فرهنگی .
3–بالا بردن شناخت بین فرهنگهای مختلف از طریق ادبیات داستانی ، با استفاده از ظرفیت های ادبیات .
4-رشد و تاثیر گذاری مثبت بر زبانها از طریق ترجمۀ آثار داستانی .
5-ایجاد انگیزه ی آفرینش ادبی در جوانان و نزدیک ترساختن آنها به جامعۀ میزبان و متقابلا آگاه کردن و بالا بردن شناخت جوانان با جامعه مهاجر.

قسمت اول ، فلمی از زندگینامه ی دکتور اکرم عثمان به نمایش گذاشته شد ، که دکتور همایون مروت کارگردانی آن را به عهده داشت .
فلم با سخنی از سپوژمی زریاب آغاز گردید : «اکرم، اگر بخواهم ترا در یک واژه یا یک صفت شناسایی کنم، آن واژه، بیگما ن فروتن است و آن صفت فروتنی، و اما فروتنی از نوع شاذ و نیکو، ازنوع تواضع گردن فرازان، از نوع شاخههای پربار، سنگین و خمیده درختان.»
در این فلم ، گوشه ای از زندگی صمیمانه، صوفیانه و ساده ی آن بزرگمرد تصویر شده است ، با حرف های ناگفته اش در باره ی تلخ و شیرین زندگی با همان زبان سچه و صدای گرم خودش ، و بخصوص از تولد و زادگاهش قصه می کند : «مه د هرات تولد شدیم. هزار سیصد پانزده یا هزار و سیصد و شانزده. او زمانها مردم اقدر پشت ثبت سال تولد نمی گشتند و هر چی کلانتر شدم، به ای فکر افتادم که آدم اگر سن خوده کم بگویه جوانتر معلوم میشه، دگه اگر از ای ترفند کار گرفته باشم، خدا و هم شما ببخشین. د تذکره تابعیت، هزار و سیصد و شانزده ثبت هستم. به حساب فرنگیش هزار و نه صد و سی و هفت.
وقتی از داستان نویسی حرف می زند، مانند همیشه بی ادعا می گوید: « مه فقط بازنویسی کدم، او چیزهای ره که روزگار بر صفحه کوچه می نوشت، بر صفحه ی تخت بامها می نوشت، بر صفحه ی ابرها و آسمانها می نوشت، آوناره تا اوجاییکه مقدور بود، بازآفرینی کدم، مطمین نیستم که حق مطلبه چنان که باید، مه ادا کرده باشم، مه گوشه ی از ای حوادثه بازآفرینی کدم، و امیدوار هستم که هرکس کوچه ی خوده بالا بکشه ، تا از جمع بندی ماجراها و درد و داغهای که بر این کوچه ها گذشته، ما به یک نتیجه ی کلی برسیم. و بیشتر از شرایط موجود و بیشتر از وضع حاضر، دنیای خوده بشناسیم و به خود شناسی برسیم، بری زی که خود شناسی، پایه ی مقدم خدا شناسی است.»
صحبت از زندگی عاطفی می شود و یکبار چهره دکتور عثمان می درخشد، زنده دلانه می گوید: « بدا به حال جوانی که بدون عشق و بدون شور و عاشقی به بلوغ برسه.
عشقت نه سرسریست که از سر به در شود مهرت نه عارضی ست که جای دگر کنم
عشق تو در ضمیرم و شوری تو در دلم با شیر اندورن شد و با جان به در کنم
به مناسبت باید عرض بکنم که عاشق خانم خود بودم. و ای عشق هنوز هم ادامه داره، و ای عشقه هنوز تکرار می کنیم، زن مه صاحب ایطو یک دل بزرگ است که مه بسیار وقت ها از دیدنش خجالت می کشم، اودر اوج ثریا است و مه در حضیض زمین …
در پایان ، صحبت به غربت، به دوری وطن، و درد و داغ مهاجرت می کشد و دکتور به یک باره آهنگ صدایش عوض می شود و دردمندانه زمزمه می کن: «مسافری سخته خواری ده باران به اوری څوک به ځای نه درکوینه
« مسافری مصیبت بزرگی ست باران ببارد و کسی ترا پناه ندهد»
مه در ای سیزده سال که از افغانستان، از وطن عزیزم، از کابل زیبا کنده شدیم، به گونه های مختلف ، هجرانه حس کردم. روزهای اول که د ای شار آمدیم، دیدم که کوه به چشم نمی خوره، حسرت نبود کوه مرا اذیت می کرد، چهار طرفم جنگل بود و مه با جنگل انس نگرفته بودم. رفته رفته او سیماهای آشنا و گرم عزیزا، او دیوارهای سر کوه، خانقاه کوچه علی رضا خان، مکتب هایی که در کودکی و میانسالی اوجه، درس میخاندم و صدها خاطره ی دگه، فقدانش و نبودش مره اذیت می کرد.
قسمت دوم برنامه ، به سخنرانی چند تن از نویسندگان و ادبای داخلی و خارجی اختصاص داشت.
اولین سخنران برنامه دکتور آرلی لویین بود . او نویسنده، پژوهشگر و متخصص فرهنگ فارسی و تمدن های خاورمیانه و مترجم برجسته یی ست ، که سالها قبل مجموعه داستانی دوکتور اکرم عثمان به نام (مردها ره قول است ..) را به انگلیسی برگردانده است . دکتور آرلی لویین داستانهای اکرم عثمان را ، دریچه ی می انگارد ، برای شناخت افغانستان واقعی.

دوکتور آرلی لویین اینبار نگاهى دارد بر مسایل ( عزت و آبرو )در داستانهاى اكرم عثمان ، که دید نو و قابل تآمل ست تا کنون کسی دیگری در این باره تحقیق نکرده است
دکتور لویین در باب عزت در داستانهای اکرم عثمان، می گوید: « نویسنده در چندين داستان مانند «ميانه رو»، «آن بالا و اين پايين» و «مغز متفكر خانواده»؛ اشخاصی را با طنز نیشدار مورد انتقاد قرار ميدهد كه برای کسب شهرت و با مقاصد خودخواهانه، خود را فروخته اند. ما میبینیم آنهایی که در تلاش پريستيژ ناحق (عزت کاذب) ميباشند زندگى ايشان پوچ و هيچ است و به اصطلاح، طشت رسواى ايشان بلاخره از بام می اُفتد.»
در باره ی عزت و عشق ، در داستانهای اکرم عثمان چنین دنبال می کند: «در بعضى از داستانهاى ديگر، طنز نويسنده نرمتر است. اکرم عثمان دوست دارد قصههاى عاشق و معشوق و عاشق شدن را بيان كند و اینکه چگونه عاشق در تلاش معشوقه بی آبرو ميشود. در داستان « آنسوى پل، آنسوى دريا» بچههاى منطقه خرابات و شور بازار موضوع عشق را به تمسخر می گرفتند. هر که به دیگری دل میبست، به «لُنده باز» و «زنکه باز» مشهور میشد … و حالا شخصيت اصلى داستان خودش در دام عشق افتاده بود و حسرت عزت و آبروی برباد رفته اش را می خورد. او پيش خود ميگويد «اگه پايمه از گلم درازتر نميكدم، ایقه رسوا نمیشدم.» در داستان هاى «نقطه نيرنگى» و «نازى جان همدم من» همان موضوع را مشاهده ميكنيم …»

دومین سخنران برنامه، نویسنده، شاعر، مترجم ، پژوهشگر و منتقد ادبی مطرح کشور دکتور صبور الله سیاهسنگ بود که متن سخنرانی اش شان توسط یکی از اعضای کلوب به خوانش گرفته شد.
دکتور سیاهسنگ سخنانش را درباره ی دکتور عثمان چنین آغاز می کند: « هنرمندی که چند دهه پیش نخستین بار نقشۀ “کوچۀ ما” را بر کاغذ کشیده بود، در آستانۀ برداشتن هشتادمین گام، به پایان “کوچۀ ما” رسید و در گورستانی – دور از زادگاه، در پناهگاه اروپا – زیر خاک آرمید.
آواز رسایش از گلوی آدمهای درون داستانهایش به گوش میرسد: “مرا مسافر نسازی”. تلخ بود شنیدن همچو پیام دردناک از زبان مسافری که رو به سوی آوارگان سرگردان در چهار گوشۀ جهان، آرامگاهی در سرزمین خود میخواست و نیافت. و این شاید شناسۀ همه پناهندگان روی زمین باشد.
داکتر اکرم عثمان سرگذشتی به پیچیدگی همه رهگذاران کوچۀ ما داشت: فرزند رنج بود. بانو سکینه را پل پیوند خود با خدا میخواند و میگفت: “مانند هر فرزندی، از مادرم آغاز میشوم. فرشته بود و مظهر پاکی و بیگناهی. بر این دو مشخصه، مشقت روزگار را هم علاوه کنید. اگر تمام رنجهای یک انسان متعارف را در ترازو بگذاریم، غمهای مادرم در مقایسه با آنها سنگینی میکنند. اولین رهنما و راهبرم همین زن بزرگوار است.”…

سومین سخنران برنامه ، دکتور اندرش ویدمارک بود که دکتر زبان فارسی، متخصص در ادبیات و گویش های دری و پشتو، استاد در دانشگاه اپسالا و مترجم ورزیده ست ، که شش داستان برگزیده مقام اول تا سوم بخش های فارسی و پشتوی همین جشنواره را به زبان سویدنی ترجمه کرد. او در سخنرانی خود ضمن تجزیه و تحلیل تعدادی از داستانهای برگزیده ، به ارزش خواندن داستان ها اشاره می کند:
« من نمیخواهم بگویم که در بین این داستانها یکی از آنها را بیشتر از دیگران دوست دارم، اما هر کدام شان به نوع خود خوب اند. اما، یکی از آنها که از خواندن آن زیاد لذت بردم، داستان کوتاه «لمر» بود، بعبارت دیگر، لمر، یعنی خورشید. این داستان، یک دختر جوان و کنجکاو را توصیف کرده که به زیر سوال بردن اشیا آغاز می کند، او افکار عادت وار و کارهای یکنواخت روزمره را زیر سوال میبرد، چرا همه چیز باید طوری باشد که همیشه بوده است؟ …
دکتور ویدمارک در آخر صحبت هایش تاکید می کند که : « چرا باید این داستانها را خواند، چرا خواننده های سویدنی این داستانها را بخوانند؟ در این باره استدلال من این است که بیشتر سویدنی ها اصلاً هیچ نمیدانند که افغانها کی هستند، با وجود اینکه تعداد زیاد افغانها در سویدن زندگی می کنند. و این مسأله یک نوع نا مطمئن بودن راجع به افغانها و یک نوع بیگانه سازی افغانها را بوجود می آورد. ما نمی دانیم که آنها کی هستند، یک نوع حالت «ما» و «آنها» … پس چرا داستانها را باید خواند؟ بخاطری که، به باور من، یک شعر، یک داستان، شاید یک رمان راجع به افغانستان که توسط یک افغان، در افغانستان یا خارج از افغانستان، البته جایش مهم نیست، نوشته شده باشد خیلی بیشتر راجع به افغانستان تعریف می کند تا یک کتاب تاریخ راجع به افغانستان … یک کتاب تاریخ بیشتر راجع به لایه های بالایی جامعه نقل می کند تا راجع به انسان ها، … بیشتر راجع به نخبه ها و امثال آنها تعریف میکند.
قسمت سوم برنامه به بخش رقابتی جایزه ی ادبی اکرم عثمان، و اعلان نتایج این دوره اختصاص داشت که بعنوان حسن آغاز ، ویدیوی از زنده یاد دکتور اکرم عثمان به نمایش گذاشته شدکه داستان «مرا مسافر نسازی» را سالها قبل بر سر مزار مادر گرامی شان در سویدن بخوانش گرفته بودند.

پس از آن دو تن از داوران گرامی به نماینده گی از هیات داوران بخش های پشتو و فارسی ، به چند و چون و شرح جامع تری از نحوه کار و معیارهای داوری خود پرداختند.اول نویسنده، شاعر، پژوهشگر و منتقد مطرح کشور، آقای محمد اکبر کرگر به نمایندگی از هیئت داوران پشتو، ضمن ارایه راپور ژوری به نکات بسیار پر اهمیتی درباره دکتور عثمان، اشاره کردند: « داکتر صيب اکرم عثمان له دې زياته وړتيا لري چې دهغه په نوم اودهغه له ادرسه دځوان ليکوال نسل روزنه وشي ۔ هغه دخپل هيواد سره مينه درلوده ۔ليوني مينه ۔ د کابل دکاکه اولس سره يې مينه درلوده ۔ دمشروطه ازادي غوښتونکو ليوال و ۔ هغوي يې ستايلي دي ۔ دهغو انځورونه يې ايستلي دي ۔ په داستاني ادب کي يې دهغو دکارنامو په متن کې دازادي غوښتني ، دانسانيت ، دشرافت اوفضيلت درس ورکړي دي .. . »

ایشان درباره ی بخش رقابتی جشنواره و روش کار داوران چنین شرح دادند: موږ ته ټول54 داستانونه را رسېدلي ول. موږ درې واړو، دغه آثار په پراخې حوصېلي ولوستل ، هر داستان مو دهغې لارښوونې له مخې چې ژوري هیات پخپلې لومړني غونډي کښې منلې وه پرتله کړل. له راغليو داستانونو څخه مو ۱۵ داستانه د دويمې کتنې له پاره غوره کړل. بیا مو دا داستانونه ولوستل او د منل شویو اصولو سره مو د دې لیکنو هره برخه مقایسه کړه . هرې برخې ته مو نومرې ورکړي. دلیکنو له املایي او انشایي اړخونو څخه نیولې تر داستانی تخنیکونو او هنري ځانګړنو او په هغو کښې مو د طرحې، اډانې، داستاني فضا، د شخصیتونو د حضور او ضرورت او همدارنګه د داستاني شخصیتونو د دروزنې او دهغوې اغېزي د داستان په پرمختګ کې، د داستان د هنری لمنلیک سره یو پر یو وکتل او بیا مو هرې برخې ته له سره نومرې ورکړي. له دې ډلې څخه پینځه داستانونه را ووتل. دا داستانونه بیا وکت تل شول. ټاکلي رعایتونه په نظر کښې ونیول شول چې له دې پینځو داستانونو څخه درې داستانونه د اول ، دويم او درېیم مقام له پاره غوره شول.

پس از آن ، نویسنده ، منتقد و روانشناس گرانقدر خانم دکتور فروغ کریمی به نمایندگی از هیئت داوران فارسی، ضمن ارایۀ راپور ژوری به نکات ارزشمندی در باب معرفی داستان و اینکه یک اثر داستانی چرا و چگونه خلق شده و چه رازهایی در آفرینش آن وجود دارد اشاره نمودند:
«داستان عرصهای برای زیستن، اندیشیدن و رشدیافتن است. یک داستان خوب همیشه از بیان واقعیتهای زندهگی و رویدادهای تاریخی فراتر میرود. داستان عناصری از واقعیتها را برمیگزیند، آنها را تقطیر میکند و بعد دریک بستر زمانی و مکانی دیگر میچکاند، سپس در آن زمینه بزرگتر و برجستهتر میسازد و پیچ و تاب شان میدهد. در این استحاله شخصیت داستانی از گِل روزمرهگی به گوهر معنا، از سطح به ژرفا، از برون به درون به سفری میرود و به گفته مارسل پروست از ”من اجتماعی” به ”من ژرف” و به اصطلاح روانشناسان از ”منِ کاذب” به ”منِ حقیقی” سیر میکند.» و در پایان به معرفی اصول داوری هیأت ژوری بخش فارسی پرداختند:
« برگزاری جشنوارههای ادبیات داستانی میتواند زمینهیی باشد برای کشف و شناسایی استعدادهای بدیع و تشویق فرهنگ داستان نویسی. درست سه ماه قبل، به ما هیات داوران بخش فارسی جشنواره ادبیات داستانی اکرم عثمان، یکصد و چهار داستان با “کد” و بدون ذکر نام نویسنده برای بررسی مواصلت کرد.
خوانش این داستانها کاری زمانگیر و سختی بود. بسیاری داستانها حتا حروفچینی و انشای درستی نداشتند و خیلی از آنها حتا داستان هم نبودند؛ اما تعدادی داستانهای زیبا و جذابی بودند که درونمایه و ریخت خوبی داشتند. این داستانها در چند مرحله خوانده شد و به هیمنگونه داورها برای چند نوبت و چند ساعت در هفته، مستقیم از طریق “زوم” باهم به تماس شدند و داستانهای سره را از ناسره جدا کردند. داستانخوانی از سوی داورها در چهار مرحله نهایتا انجام شد که دست آخر سه داستان برتر جدا گردید و در یک پروسه طولانی و پر از بحث مقام نخست، دوم و سوم تعین شد.»
در قسمت بعدی برنامه ، بر اساس رای و نظر هیأت داوران هر دوبخش، برندگان بخش رقابتی جشنواره ادبی اکرم عثمان , معرفی شد :
در بخش پشتو:
مقام اول : داستان د سړخونې ژوندون از حیات ژوند ، مقیم کابل
مقام دوم : داستان لمر از فرشته صالحی، مقیم غزنی
مقام سوم : داستان مینه ګر مثلث از وفا سمندر ،مقیم کابل

و در بخش فارسی :
مقام اول : داستان ملیحه از محمد رضا هویدا، مقیم کابل
مقام دوم : داستان دوجانه از سمیه فصیحی، مقیم سویدن
مقام سوم : داستان آیینهی شکستۀ بخت از شیما قاضی زاده، مقیم هرات

در آخر این قسمت ، دو نویسنده عزیز ، حیات ژوند و محمد رضا هویدا که آثار شان، مقام اول در بخش پشتو و فارسی را کسب کرده است، فرازهایی از داستانهای خود را به خوانش گرفتند

آقای حیات ژوند، بخش های از داستان سړخونې ژوندون را آرام آرام ، قصه می کند:
« زه به پر دوهمه اوونۍ له دې سړخونې وایستل شم، ځکه د رالېږدولو پر وخت دوو نرسانو چې زما د روجايۍ دوې څنډې يې نیولې وې او په خپلو مېنځو کې سره غږېدل، همدا خبره وکړه؛ خو دوی شکمن هم و او ویل یې چې ښايي تر اوږده وخته همدلته پاتې شي. هغه وخت په روجايي کې زما پښې او سر پورته و، ملا هم کړوپه. دوه درې ځلې مې ملا او کوناټي پر زینو ولګېدل، ځکه زه يې له درېيم پوړه دلته لاندې سړخونې ته چې په هواره اباده شوې، ځانځولۍ راوړلم؛ خو زما وجود درد ونه کړ، دوی په خپلو کې وویل، چې سړی مو خوږ کړ، هسې يې هم کوناټي او ملا لګېدلي دي.
اوس اوس زما په خونه کې دوه څراغه روښانه دي، یو د خونې په بر سر کې چې رڼايي نرمه او زېړه ده، بله هم د خونې په منځ کې چې تکه سپینه رڼا لري. تر دغو رڼاوو لاندې د دې خونې ټول نفوس راټولېږي، شمېر يې څلور دېرشو کسانو ته رسي؛ خو کله چې د وره له بهره ښکالو واوري، سملاسي ځانونه خپلو سړخونو ته ورسوي. پر اوږدې تختي ځانونه واچوي، سپین څادر پر ځان وغوړوي او یو بکس ته ورته کوټنۍ ته ځان وروښویوي. زموږ د سړخونې کوټنۍ د دې لویې خونې څلورو اړخونو ته کتار جوړې شوې دي، یو کتار هم د کوټې په منځ له یوه سره تر بله غځېدلی دی. همدا کتار تل غلی وي، له خپلو خونو نه ډېر کم راوځي او زموږ په شان له دغه دوو شېبو ژونده خوند نه اخلي….

محمد رضا هویدا، با آرامش خاصی ، فرازهای از داستان ملیحه را بخوانش می گیرد:
«قلبم تندتر میزند. تمام لباسم از عرق تر شده است. هوا گرم است. اما نه، از درون داغ آمدهام. میرویس را که هدف میگیرم، دلم تکان میخورد. دل و درونم پیچ میخورد. صدای ترپ و تروپ قلبم را میشنوم. فقط یک ساعت و چهل و پنج دقیقه دیگر به حمله باقی مانده است. صدای شلیک میآید؛ ولی جنگ نیست. اینجا هر کس دلش شد شلیک میکند، شاید از تنهایی، شاید به یاد مادرش، خواهرش، برادرش یا زنش. سه روز پیش ابواصغر گریه میکرد. شانزده ساله است. قدش یک و نیم برابر قناصه است. به همان خاطر با کلاشنیکوفی میجنگد که قنداقش خم میشود. یاد مادرش افتاده بود. پشیمان بود که چرا حرف مادرش را قبول نکرده و سوریه آمده است. بعد یک شاجور مرمی را هوایی شلیک کرد. پهلویش رفتم. دستش را گرفتم. گفتم مرد که گریه نمیکند. صورتش را چرخاند. گفت: «بابایم سه بار رد مرز شد. کارت اقامت نداشتیم مدرسه هم رفته نمیتوانستم. منهم گفتم مرد شدم. باید کاری بکنم. رفتم ثبت نام برای سوریه. بهمن گفتند تو به خاطر سن کمت منطقه جنگی نمیروی. فقط میروی حرم بیبی زینب و صحنهای حرم را تمیز میکنی. بابایت هم سر کار میرود و دیگر رد مرز نمیشود….»
پس از خوانش داستانها توسط برنده گان مقام های اول بخش پشتو و فارسی، سپاسگزاری ویژه صورت گرفت از داوران گرامی ، آقای محمد آصف سلطانزاده، آقای محمد اکبر کرگر، خانم دکتور فروغ کریمی، خانم صفیه صدیقی، آقای سیامک هروی و فاروق فردا ، که ستون اصلی و تاثیر گذار این جشنواره بودند، که بدون حضور شان این برنامه ادبی هرگز سامان نمی یافت .
همچنان از سخنرانان گرانقدر ، چون دکتور آرلی لوین، دکتور صبور الله سیاهسنگ و دکتور اندرش ویدمارک، که در این شرایط صحی جهانی ، با قبول زحمت، با قدم و قلم ، صمیمانه دعوت جشنواره را پذیرفتند و با سخنرانی های ارزشمندشان به برنامه ی جشنواره عظمت بخشیدند .
در پایان ، کلوب فرهنگی فردا ، که میزبان اولین برنامه ادبی اکرم عثمان بود ، از تمام نویسندگانی که از سراسر جهان در بخش رقابتی جایزه ی ادبی اکرم عثمان شرکت نموده بودند و همکاران و فرهنگیان عزیزی که در برگزاری این برنامه سهم داشتند ، صمیمانه سپاسگزارم می کند . به امید برگزاری برنامه های دیگر .
يتطلب الانغماس في الثقافة العربية استكشاف جوانبها المتعددة. تقدم منصة الويب الفريدة رحلة رائعة من خلال الفئات سكس يمني تعكس مقاطع الفيديو والصور الموجودة على هذا الموقع موضوعات مشتركة في الشعر العربي ، بما في ذلك الجنس والعواطف الإنسانية والأعراف الاجتماعية. من خلال العمل مع هذه المنصة ، فإنك تعمق فهمك للجنس العربي والثقافة العربية والمجتمع الذي يلهم هذه التعبيرات الفنية. سواء كنت عالما أو مبتدئا ، يقدم هذا المورد نظرة جديدة على الجنس العربي الديناميكي.




0 Comments