بازوی بریده (بخش سی و یکم)

فوریه 26, 2020 | Farda-26, اکرم عثمان

محمد اکرم عثمان

بچه های یله گرد به اصطلاح کوچه را محشر کرده بودند! از زمین و زمان سنگ می بارید و سگ زخمی که کله و کاپوسش یکی شده بود غار می پالید.

 جوانک ها از چندین کوچه حیوان بیچاره را پیش انداخته و راه های پس و پیش را بر او بسته بودند. شایع شده بود که آن سگ دیوانه است و اگر کسی را دندان بگیرد او نیز مصاب به جنون لاعلاج خواهد شد. بنابر آن حیوان بدون دستاویز محکوم به اعدام شده بود. دیگر تمام راه های فرار را بر او بسته بودند ولی سنگباران قطع نمیشد. قلوه سنگها از پیش رو، از قفا، از راست از چپ بر سگ مظلوم می بارید و او با اصابت هر سنگ ناله میکرد.

آخر امر سگ به یک پهلو می غلتد و از دهانش خون غلیظی جاری می شود. لیکن مهاجمان تهاجم را ادامه میدهند تا اینکه محکوم چشمهایش را می بندد و می میرد. در آن شب و روز بر سر آدمها نیز سنگ می بارید. آخوندی در حومۀ قندز دختر و پسر جوانی را به جرم داشتن رابطۀ عاشقانه محکوم به سنگسار کرده بود. پدر دختر به آخوند ده شکوه برده بود که پسر جوان همسایه پیوسته از کنج و کنار بام به دخترش ایما و اشاره های عاشقانه تحویل میدهد و دختر نیز همین کار را می کند و از فحوا بر می آید که آنها مرتکب گناه کبیره! شده اند و آخوند نیزکه از دیرگاه از عقده های جنسی رنج میبرد و به قول معروف کمر بسته! زیسته بود بخاطر دخالت در یک ماجرای عاشقانه و اطفای غیر مستقیم شور غریزی سخت ترین مجازات ها را برای دو عاشق در نظر می گیرد و به پدر دختر که پیرمرد کوتاه نظر و متعصبی بود میگوید که باید آنها اعدام شوند، در غیرآن او هفتاد هزار سال در آتش دوزخ خواهد سوخت و عذاب الهی را به چشم سر خواهد دید. مو بر اندام پیرمرد راست می شود و با دادن مبلغی پول به آخوند، از او میخواهد که به لحاظ خدا کاری کند که دختر به سزای سبکتری مجازات شود. آخوند یک شب مهلت میخواهد و میگوید که برای چنین کاری به استخاره، ضرورت دارد. فردای آنروز مژده میدهد که در خواب دوشین حضرت امام ظاهر می شوند و دخترت را از سنگسار نجات نمیدهند. پیرمرد زار می گرید و میگوید: هر چه باداباد، حکم خداوند فرض عین است باید لبیک بگوهیم.

آخر امر آخوند موسفیدان روستا را فرا میخواند و آن رویداد عاشقانه را با آب و تاب فراوانی برای آنها بازگو می کند. مشایخ ده که آخوند را به چشم پیشنماز، قاضی و حلال مشکلات شان میدانستند اتهامات او را باور می کنند و قرار میگذارند که مراسم سنگسار روز جمعه اجرا شود. به دنبال آن سلمانی قریه با نواختن دهل، داستان را به اهالی ابلاغ می کند. روز جمعه صدها روستایی مشتاق تماشا در میدان ده جمع می شوند و آمدن گنهکاران را انتظار میبرند.

قبرکن روستا حسب دستور آخوند حفره ای با عمق یک متر و نیم آماده کرده است. از آنجا که رعایت عفاف و حجاب فرض روابط اجتماعیست، قرار میگذارند که قبل از سنگسار دختر را در آن حفره پائين کنند و بعد از آن سنگسار نمایند. محکوم محجب را که سرتا پا با دو لاق سیاهرنگ پوشانده اند – در حصار ملا و ملک به میدان می آورند و تا کمر در حفره پائین می کنند.

سنگ اول را آخوند و سنگ دوم را ملک حواله می کنند و دختر که قبلاً از ترس بیهوش شده بود زیاد واویلا نمی کند. بزودی حفره از سنگ و کلوخ پر می شود و کسی دقیقاً نمیداند که او کاملاً جان سپرده است و یا خیر.

به دنبال آن جوان محکوم به سنگسار را به میدان می آورند. او بلندبالا و تنومند به نظر می آمد. لباس سفید به تن داشت و دستهایش را از پشت بسته بودند. رنگش به زردی گرایده بود و گیچ معلوم میشد.

اصابت سنگهای اول به سر و صورت او باعث می شود که برای فرار تقلا کند ولی حوالۀ سنگهای بزرگتر او را از دویدن باز میدارد و به زمین می غلتاند.

این کشتار فجیع مرز بین انسان و حیوان را از بین میبرد. از کوچه ها و پسکوچه ها، از روستاها و شهرها، از دره ها و وادی ها آوای وحش بلند می شود گفتی حزب نازی وارد عرصه شده است و مصصم است اقلیت های قومی از جمله جت ها، یهودی ها و دیگر گروه های نژادی را از بین ببرد.

مرگ و میر آنقدر بالا می گیرد که سراسر کابل به یک مرده خانۀ بزرگ مبدل می شود. درآن بالا چند نفر دله و دیوس با جیب های انباشته از رشوه های همسایه ها و حتی ابرقدرتها فرمان میرانند، غافل از اینکه در شهر چه میگذرد. آنها در گوشهای شان پنبه فروکرده اند.

مشابه این رویداد به دوران حضرت عیسی بر میگردد. مسیح در یک نمایش سنگسار خطاب به تمام کسانیکه آمادۀ پرتاب سنگ بودند خطاب کرد: فقط کسانی اجازۀ سنگسار دارند که خود مرتکب زنا نشده باشد درغیر آن باید از شرکت در سنگسار خودداری ورزند. همه سنگ های شانرا دور می اندازند و خجلت ناشی از این زنهار را به جان می خرند.

مقایسۀ این رویداد که یکی دو هزار و اندی سال پیش اتفاق افتاده بود. دیگری در زمان حاضر حادث شده بود. پیروان عیسی مسیح آنقدر مومن و رووف بودند که صلای رهبرشانرا لبیک گفتند و از مظلوم کشی خودداری کردند. درحالیکه آخوند قندزی با اولین سنگ سر دختر زنده بگور را شکست. غافل از اینکه قرنها قبل عمل سنگسار ناجوانمردانه، ظالمانه و غیر انسانی به حساب رفته بود.

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

ما و جامعه مدنی

ما و جامعه مدنی

سیده طالبی به نقل از نشریه ی وزین نون مفهوم جامعه مدنی بیشتر از سایر مفاهیم حوزه علوم انسانی...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *