پل سلان – دزدان
2020-01-15

آنگاه‌ که با مادرت در خانه نشسته‌ای
بوسه‌هایی را
که دزدانه بر لبانت گذاشتم
احساس خواهی کرد
آه، دزدانی که ما هر دوییم!
مگر دشت تاریک نبود؟
مگر سایه‌ی صنوبرها را دزدیده
در خورجینت ننهادیم؟

امشب
آنگاه‌که لبان دزدیده‌ات
اولین ستاره‌ی شب را می‌بوسد
خرگوش‌ها از چمن محروم‌اند

ترجمه شعر : ونداد جلیلی
از کتاب : خویشاوندی با خورشید و باران

مرگ یک کارمند

مرگ یک کارمند

داستان کوتاه از انتون چخوف گزارنده به فارسی: حضرت وهریز  یک شام خوش، ایوان دِمیتری وِیچ چِرویاکُف،...