چیستی هایکو (بخش سوم)

دسامبر 2, 2019 | ادبیات معاصر ایران

مسیح طالیبان

جنون شاعرانه  

ابتدایی را در مدرسه مَلِک شهرضا درس می خواندم، سال 1336، یک همشاگردی داشتم که همسایه ما بود و اسمش ابراهیم. بسیار فقیر بودند، فقر آنچنان بر این خانواده سایه افکنده بود که همه اهل خانه همیشه بُهت زده بودند. معلم ابتدایی ما آقای فرمانی، الفبا درس میداد و ما تمرین کتبی و شفاهی می کردیم:

الف. ب. پ. ت. ج. چ …….

سه سال آزِگار گذشت و ابراهیم نتوانست از ج بالاتر برود، در جیم درجا می زد. تا پای تخته می آمد که شفاهی الفبا را بخواند، می گفت:

الف. ب. جیم. جیم ….

همین! و اینچنین ترک تحصیل گفت و نمی دانم حالا کجا است.

شاید او می دانست که طبق آن ضرب المثل معروف، اگر الف را درست بگوید، باید ب را هم درست بگوید، باید پ را هم ، و قص علیهذا تا (ی) را باید درست ادامه دهد. پس بهتر دیده تا همینجا در (ج) درجا بزند تا اسیر آن راه نشود.

نویسندهء هایکو هم مثل ابراهیم است، روال منطقی روایت را به سُخره می گیرد و با آن مثل جوک رفتار می کند ، به یکباره از (ب) وارد جیم می شود که همه را بُهتزده می کند.

ببینیم خود باشو به این سبک هایکو نوشتن چگونه می نگریست؟
سال 1680 میلادی است که باشو مفهوم “فوکیو” را برای شاگردانش میشکافد (fukyo) ، که معنی تحت الفظی آن می شود (جنون شاعرانه) و یا (poetic madness). فو (fu) به معنی هنر و کیو (kyo) به معنای جنون.

باشو در مجموعه شعر (جسدی بر دشت ها) این سبک را در تمام شعرهایش و شعرهای شاگردانش بکار گرفته است. از جمله همان هایکوی (کاسبان بازار) و همان هایکوی میمون.

در هایکوی کاسب ها، کلاه ، همان کاسای ژاپنی است که با حصیر می بافند و وقتی زیاد استفاده شده باشد، پوسیده و بی ارزش است، حتی برای باشو، اما برفِ داخل کلاه برای او بسی با ارزش است. از طرف دیگر برای کاسبان بازار نه این کلاه ارزش دارد و نه آن برف!

باشو برای کاسبان بازار، با آن مَتاعی که برای فروش آورده است عین یک هالو است! عین یک مجنون است! و باشو خودش این حقیقت را باور دارد. باشو حرف از برف به میان می آورد اما اسیر زیبایی برف و افتادن در روایت شاعرانهء منظرهء برفی نمی شود(راهی که شاعران کلاسیک پیش از او طی می کنند) ، او خلاف راه شعر می رود.

در هایکوی میمون، باشو اسیر جیغ جانسوز میمون و باران زمستان نمی شودکه آنجا با یک شعر این تنهایی و این فلاکت در زمستان را توصیف کند، بلکه این مضمون شاعرانه را می گیرد (که در شعر کلاسیک ها شاعرانه بوده) و خودش را جای میمون قرار می دهد و وقتی با آن سرما بجای میمون لرزید، هوس یک تن پوش گرم می کند. در سبک جنون شاعرانه اشیا و عناصر از کانتکست (زمینه و متن) شاعرانه برداشته می شود و به کانتکستِ نو و تازه ای با فضای جدیدی نقل مکان داده می شود.

باشو به شعر کلاسیک پیش از خود، هم علاقمند است و هم بخوبی آنرا می شناسد (جیغ میمون، برف، شکوفه….. )، اما در هایکوی خودش و با سبک خودش مثل ابراهیم، مثل یک کاراکتر کُمیک، روایت هایکو را خلاف روایت شعر پیش از خود به پیش می برد، با عبارت ها و مضامین پیش پا افتاده، و اسم این سبک را هم “جنون شاعرانه” می نامد و علنا می گوید که پرت می گویم، باکی هم ندارد.

اما همیشه به یاد دارد که باشو (دیوانه ای است) که هنرمندانه در پی آن است که دنیا و عناصر این دنیا را در فضای زیبایی شناسیِ از نوع دیگری ببیند و حس کند. یوسا بوسون، رهبرِ مکتب (بازگشت به باشو)، مکتب (یاهانتِی) است، او هم سبک جنون شاعرانه را به وفور در هایکو بکار گرفته است، اما برای اینکه پا جای پای باشو نگذارد و سبک منحصر بفرد خودش را داشته باشد و به تقلید از باشو متهم نشود، خودش را در نقش یک بچهء شیطان و سر به هوا قرار می دهد، بچه های انرژتیک و پیش فعال (hyperactive) را دیده اید که چه فعال و بیقرارند، به این بچه ها مادر مثلا دارد گوشزد می کند که امروز در مدرسه با بچه ها مهربان باش، اما او گوش و هوشش جای دیگری است و به یکباره وسط حرف مادر می دود و می گوید: ببین گربه سرش را می خارد !!!

مُرغانِ آبی … یک فانوس می آید

از قلعه بیرون

و یا …

با نسیم غروب،

بر ساق های ماهیخوار

چلب چولوبِ آب

این بچهء شیطان را در هایکوی ایسا هم می شود دید:

شکوفه های گیلاس،

دورِ کَمرِ پدر بُزرگ

یک پلاکِ اسم

معمولا افراد بزرگسال که مبتلا به آلزایمر بودند، دور کمرشان نشانه ای می گذاشتند که اسم و آدرس روی آن حک بود که اگر گُم می شدند کسی آنهارا دوباره به خانه بیاورند. و یا این هایکو از ایسا در جنون شاعرانه و هم پاسخ آن کودک شیطان، بعضی ها گلبرگ شکوفه ها را می خورند

مخصوصا اگر گرسنه باشند:

آی شکوفه های گیلاس

بریزید، بریزید، آنقدر … تا شکم ام پُر کنم

و یا دوباره این بچه شیطان، ایسا …

بوی ساکی

نزدیکِ غروب،

گُلِ داوودی

باشو راه های رسیدن به عصارهء تکنیک “جنون شاعرانه ” را در مجموعهء سانزوشی (به منعی سه دفترچه) که چند سال بعد از مرگ اش چاپ شده، اینگونه بیان کرده است: حد اقل سه راه اساسی و اصولی برای رسیدن به این سبک در هایکو میسر است،

– یکی از طریق زبان و یا ، کوتوبا (kotoba) – یکی ساختِ شعر، و یا ساکویی (sakui) – و یکی با دل، روح و صمیمیت شاعر و صداقت متن، و یا کوکورو (kokoro) این ویژگی ها در عمل چگونه ظاهر می شوند؟

منظور باشو از “زبان” یعنی خودِ عبارت که از لحاظ معنا این پیچش شاعر به وادی بُهلولی و هالویی را به عیان و آشکار نشان میدهد، که ساده ترین راه است. مثل آوردن عبارت “کلاغی که نوک می زند به لجن” و یا “چکاوکی که چلغوز می کند بر کیک برنجی” اما در ساخت یک شعر هم در کُل می شود این چرخش شاعر به جنون شاعرانه را دید مثل این هایکو از باشو بدون اینکه واژه ای خارج از عرف در هایکو استفاده شود:

در بَشت و بارِ تابستان،

می روم به تماشای آشیانه ها

که شناور بر آب

در این هایکو هیچ زبانی که نشاندهندهء جنون شاعر باشد به چشم نمی خورد، مثل چلغوز، مثل بیراه گفتن و از این قبیل. اما همینکه در باران های تابستانی که فوق العاده شدید است، ایدهء ای به فکر شاعر برسد که به فکر آشیانه های مرغابی های شانه به سر افتاده، که حالا روی آب باران غوطه ورند. خودش نشان دهندهء سرپیچی شاعر است که بر خلاف کلاسیک ها که در این باران یاد غم ها و غصه هایشان می افتادند، او یاد آشیانه های شناور بر آب می افتد. یعنی جنون شاعرانه در ساختِ شعر اتفاق افتاده نه در زبان، جنون شاعرانه در عملکرد کاراکتر هایکو اتفاق
افتاده که عملی را انجام می دهد که کمتر کسی پیش از او در این شرایط آن کار را انجام داده است. اما در هایکوی میمون و کاسبان بازار، جنون شاعرانه در روح، یکدلی، ترحم و کوکورویِ شاعر اتفاق افتاده.

اما مشکلترین راه برای رسیدن به جنون شاعرانه در هایکو همان “کوکورو” و یا صمیمیت و یا با دل حرف زدن شاعر است از طریق فضا، بُخور و روحی که در یک منظر شاعر حس و تصویر کرده است، که باید با دل آن سرپیچی شاعر از روال و سبکِ پیشینیان را حس کرد. ازبین حواس پنجگانهء انسان، سه حس به جان و روح انسان وابسته است، بویایی، لامسه و چشایی (بو، لمس و طعم). دو دیگر از حواس انسان بینایی و شنیدن اصل و اساس هنر است شامل شعر، نقاشی، موسیقی و نثر. موسیقی را برای مثال در نظر بگیرید، کسی یک ملودی موسیقی می سازد و می نویسد، دیگری آنرا می نوازد و دیگری با شنیدن آن لذت می برد و با این فرآیند اوکه به موسیقی گوش داده با او که آنرا می نوازد از لحاظ حسی از فضای بیرونی خودشان به فضای درونی خودشان عروج می کنند، جایی که دل و ذهن (کوکورو) و واژه ها (کوتوبا) حضور دارند، که این دو مواد اولیه شعر و زیبایی هستند.

همین مطلب برای حس بینایی نیز صادق است. کسی یک نقاشی می کشد که از رنگ و طرح و سایه تشکیل شده و دیگران از دیدن این اثر لذت می برند. هر کدام از این عناصر در نقاشی می تواند قوه تخیل بینندهء اثر را تحت تاثیر قرار دهد. شعر ژاپن یک هنر مربوط به خارج از وجود انسان نیست، مربوط به درونِ انسان است، نَفَس، نفس و دل، جوهرِ شعر ژاپن محسوب می شود. خیلی ها در خارج از ژاپن مثل غرب، شعر ژاپن را مبهم و رمز آمیز می دانند و کاملا آنچه را هایکو با ایجاز سعی می کند تصویر و منتقل کند آنها آنطور که باید درک نمی کنند.

هازِگاوا (Hasegawa) می گوید که تحت تاثیر رئالیزم ،کوکورو (احساس ، دل و روح) اغلب در هایکوی غرب به سایه رفته و فراموش شده است و فقط (چیزها و اشیا)، خودِ چیزها و اشیا شده اند هم در موضوع و هم در مضمون هایکو!

و بعد ادامه می دهد که این هایکوها که آنها می نویسند چیزی است که من آنها را با صفت هایکوی مُزخرف و بُنجُل (garakuta) نام می برم. دیر یا زود این گرایش انحرافی در هایکو مجبور خواهد شد که به راه راست و راه “کوکورو” تغییر مسیر دهد. و این “باید” فقط به یک علت باید اتفاق افتد، و آن این حقیقت است که رئال نه تنها انحرافِ جدی هم در هایکوی ژاپن و هم در هایکوی غرب را با عث شده است و این ژانر از شعر را از بنیان و اصول هنر ژاپن منحرف کرده است ، بلکه مهمتر از همه اینکه هایکوی بُنجُل (garakuta) که این روزها می نویسند هیچ جلب توجهی را باعث نمی شود!

آیا ماسااُکا شیکی، رفرمیست قرن نوزدهم، در این سبک هم هایکو نوشت؟
آری، شیکی هم در سبک جنون شاعرانه نوشت، اما نه درنقش بهلول و نه در نقش بچهء شیطان، بلکه هشیارانه نوشت.
چرا هشیارانه؟ زمانیکه شیکی هایکو می نویسد حقوق فرد و حقوق شهروندی مطرح است، شاعر دوران شیکی می تواند نقدِ به اوضاع زمانه داشته باشد اما شاعر دوران باشو جبرگرا است. شاعر دوران شیکی با ادبیات غرب آشنا شده، برای نخستین بار با (نظریه) آشنا شده، مفهومی که تا بیاید مطرح شود آنتی تز آن مطرح می شود، پس با نگاه طنز آن پیچش از مضمون را تصویر می کند:

پَشه می کُشم … لکه های خون بر “افسانهء جنگ ” که دارم می خوانم

و یا

شبی سرد،

از حمام عمومی، کِسی

فرار کرد با پابَندِ من

خانم امیکو میاشیتا، که هنوز در حوزه هایکو می نویسد، او هم این سبک را اینگونه بکار گرفته، صد و ده سال

بعد از شیکی:

اندوهِ بهار … پرید و رفت از سوراخی

بر جوراب ام

تنها در آخرین سال زندگیش، باشو به مُقدرات و یا (Facticity) هم در زندگی و هم در شعر می رسد،مقدرات عبارت است از شرایط محتمل الوقوع و در عین حال صعب العلاجی که بشر رامحدود کرده و در بر گرفته است . هایدگر مقدرات (Facticity) را هستیِ مطرود و غیر قابل کنترل عالَم و وجود بشر می داند و نه تنها به حقیقت بیرحم نظر دارد بلکه او می گوید که این حقیقت چیزی است که از قبل بوده و در هستی بشر رخنه کرده است و حتی اگر به آن هم فکر نکنید کار خودش را در سرنوشت شما بازی خواهد کرد. مقدرات شاید تاریخ تولد شما باشد، و یا شاید محل تولد شما باشد که اگر در جای دیگری و در زمان دیگری متولد شده بودید سرنوشت شما غیر از این بود که هست. یکی از درس های ذن، رسیدن به سبکباری است تا از این طریق همهء مقدرات نه تنها قابل تحمل باشند بلکه با ابزارسبکباری در همین حال به شادمانی برسیم.

باشو در تعریف سبکباری می گوید که بشر در باتلاقی زندگی می کند که پر از درد و رنج و گِل و لای است اما بشر باید آگاه باشد و بداند که در این باتلاق فقط یک راه چاره هست، و آن چاره این است که از درد و رنج و محنت های این زندگی نباید گریخت، بلکه باید کمی از آن فاصله گرفت و با تبسمی از آن ها گذر کنید آن چنانکه که گویی آن ها را به طنز و ریشخند (Humor) گرفته اید.

بدین ترتیب سبکباری و سادگی مورد نظر باشو در مواجهه با پدیده ها همیشه همراه طنز است اما نه آنسوی طنز که به مِزاح می رسد بلکه سوی تلخ آن که به زندگی و حقیقت تن می ساید. بیشتر شعر های باشو در پایان عمرش بر این سبک نوشته شده است (کارومی) که ساختِ جدیدی از هایکو را ارائه می دهد. باشو می دانست که اُسلوب سبکباری و سادگی (کارومی) کار ساده ای نیست چه در فهمیدن این اسلوب و چه در به کارگیری آن در شعر .بدین لحاظ بود که بسیار ازشاگردانش دلگیر بود که چرا سَبکِ سبکباری را خوب نمی فهمند و آن را در شعر هایکو به کار نمی گیرند.

باشو بر اصل دوبخشی بودن هایکو تاکید داشت که این دوبخش با یک سکوت از هم جدا می شوند. هر بخش می تواند یک تصویرو یایک مفهوم باشد اما حضور حد اقل یک تصویر بیرونی از ملزومات این شعر است. از نظر باشو گوهر هایکو از یک طرف متشکل از یک دنیای مقدرات (Facticity) است (بخش اول هایکو) که از طرف دیگر و درتقابل با آن (بخش دوم هایکو) همهء امکانات شاعربرای مقابله با این مقدرات را در خود جای می دهد. به عبارت دیگرآنچه شاعر در امکانات خویش و امکانات طبیعت برای مقابله با مقدرات دارد بخش دوم هایکو را می سازد. بدین لحاظ است که هایکو یک شعر برای سرگرمی نیست بلکه شعر زندگی است، اگر به چیزی که می نویسیم معتقد نباشیم هایکو نخواهد شد حتی اگر همهء اصول هایکو نویسی در آن نعل به نعل رعایت شده باشد!

این هایکو را باشو چند ماه قبل از وداع او با زندگی سروده است:

این پاییز

چرا چُنین پیر میشوم؟

پرنده ای سوی ابر ها

دوسطر نخست این هایکو، (این پاییز … چرا چُنین پیر می شوم) بخش اول هایکو را تشکیل داده است که همان ” مقدرات” است که هستی شاعر رادر بر گرفته است و از آن گریزی نیست ، و سطر سوم (بخش دوم هایکو) چاره و علاجی است که شاعر برای مقابله با آن سرنوشت محتوم در پیش گرفته است (پرنده ای سوی ابرها).

در این هایکو باشو مثل آن پرندهء در پرواز به سوی ابرها، راه سبکباری را برای تقابل با درد و رنج مقدرات انتخاب کرده است که ضمنا عروج باشو به سوی ابرها پس از مرگ را نیز به ذهن متبادر می کند.پس بطور خلاصه هایکو در سَبکِ باشو در پایان عُمرش دارای دو بخش است:

1 – یک بخش برشمردن نمودی از حقیقت و مقدرات است

2 – و بخش دیگر هایکو راه مقابله با مقدرات است.

هایکوی زیر از نوزاوا – بون چو (Nozawa Boncho) است (1714-1640) که یکی از شاگردان باشو بوده و به شغل پزشکی نیز اشتغال داشته است. همین شاعر است که به همراه کیورای گلچین شعر های مدرسهء باشو را در سال 1689 منتشر میکند:

در تمامِ شهر

میان بوهای رنگارنگ،

ماه تابستانی

باز در این هایکو در میان هوای دَم کرده و خفهء تابستان با بوهای تند و تیز و نازیبا که مردم برای امرار معاش تلاش می کنند، اما منظر ماه تابستانی آدم را وا می دارد که کمی از واقعیات زندگی که او را محاصره کرده است فاصله بگیرد.

با اینکه بیشتر هایکوهای باشو در اواخر عمر بر سَبکِ سَبُکباری نوشته شده است اما کماکان رنگ و بوی وابی و سابی در آثار باشو جاودانی و ماندگار است. این ویژگی بی دلیل نیست چرا که اصولا”هایکوی اصیل حاوی وابی سابی است و یا به عبارت دیگر هایکو تنهایی و بی کسی ،حس متروکی و انزوا، گوشهء خلوت و ناپایداری، بی ثباتی و زودگذری پدیده ها را تصویر می کند و یا نشان می دهد، که هر کدام از این مفاهیم گوشه ای از مقدرات است.

ازدیدگاه مُقدرات و سبکباری، هایکودر چهار ترکیب زیرنوشته می شود و یا رخصت حضور پیدا می کند:
(1) تکیه بر مدلول و یا معلول:

هم در مضمون، هم در فرم و هم در زبان فقط مود و حالتی از سبکباری را نشان می دهد. اینجا شاعر فارغ از اینکه تحت چه شرایطی است و بر او چه می گذرد تصویری سبکبار را ارائه می دهد .اما در روایت غایب هایکو دال ها و علت های این سبکباری خودرا به شعر و به ذهن خواننده شعر تحمیل می کنند. به عبارت دیگر شاعر معلول را تصویر می کند (سبکباری) و شناخت علت را (مقدرات) به مخاطب می سپارد. به عبارت دیگر در این نمونه از هایکو خواننده فقط راه مقابله با مقدرات را می بیند اما اینکه کدام وجه از مُقدرات بر ذهن شاعر می گذشته؟ واکاوی این بخش را بر عهدهء خوانندهء شعر گذاشته است. به نمونه ای از هایکوهای باشو و شیکی که در همین مود نوشته شده است توجه کنید:

ماهِ تمام … دور برکه قدم می زنم

سرتاسر شب

” باشو”

هر صنوبری

پا به پای سایهء خویش،

این شبِ مهتابی

” شیکی”

(2) تکیه بر علت:

هم در مضمون هم در فرم و هم در زبان فقط مود و حالتی از مقدرات (facticity) راشاعر نشان می دهد. اینجا شاعر مقدراتی که بر وضعیت شاعر و یا بر موقعیت سوژه تحمیل شده را باز می نماید و از مخاطب می خواهد که خودش قضاوت و داوری کند که آیا باید بر این قضا و قَدَر مویه کرد ؟ و یا اینکه با قبول این حقیقت ” زندگی” را زندگی کرد ؟ که انگار نه انگار مقدراتی هست . به عبارت دیگر شاعر در این مود علت ها را تصویر می کند و معلول باید در ذهن مخاطب شکل بگیرد که طبیعی است هر مخاطبی با توجه به نوع اعتقادات، بینش ها و فلسفهء خاص خویش راه مورد پسند خود را درتقابل با مقدرات به طور ذهنی به شعر اضافه خواهد کرد.

حتی

گربهء کاغذی هم خبر دارد،

آغاز پاییز است

” باشو “

حرف که می زنم

سوز سرما روی لب هایم،

باد پاییزی

” باشو”

برای من رفتن

برای تو ماندن

دو پاییز

” شیکی”

آنان به تشنج

چنگ در سنبله های جو زدند،

هنگام وداع شان

(3) علت و معلول با هم و به ترتیب:

بخش نخست هایکو مود و حالتی از مقدرات را تصویر می کند و بخش دوم هایکوتصویری سبکباراست برای

تقابل با آنچه تقدیرمُقدر کرده است.

این پاییز

چرا این چُنین پیر میشوم؟

پرنده ای سوی ابر ها

” باشو”

باشو در مقابل مقدرات که (پیرشدن) برای همه جانداران از الزامات زمان است، می گوید: تو بشر … روحت را مثل آن پرنده رها ساز … بی خیالِ این روزگار …

(4) معلول و علت، به ترتیب

بخش نخست هایکو مود و حالتی سبکبار را تصویر می کند و بخش دوم هایکو یک تصویر از مقدرات (Facticity) که در تقابل با آن راحتی و سبکباری است.

در راه ترک معبد

جایی که جاروزدم، باز

برگهای بید خزانی

” باشو “

تو چکار داری که بهار می شود و برگ های نورسته می آیند و بعد خزان می شوند… خُب جارو میکنی که نبینی

؟ … دو باره می ریزند … !!!

سنجاقکی سرخ ،

رخسار بودای سنگی

پوشیده با رنگ غروب

” شیکی “

حتی گذر زمان بر بودای سنگی هم رحم نمی کند … همانطوریکه رنگ غروب هم اینک بر بودای سنگی افتاده است … به آن سنجاقک سرخ نگاه کن … که بی توجه به عُمر کوتاه است … و اینگونه هایکو در اوایل قرن بیستم، با این پشتوانه در عرصهء شعر غرب و آمریکا ظاهر می شود و امروز در سرتاسر دنیا در انواع زبان ها نوشته می شود، چون نوع شعری است که همپای زندگی است.

آذرماه 1393

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

ما و جامعه مدنی

ما و جامعه مدنی

سیده طالبی به نقل از نشریه ی وزین نون مفهوم جامعه مدنی بیشتر از سایر مفاهیم حوزه علوم انسانی...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *