عباس کیفی – شعر معاصر فارسی هندوستان
2019-12-02

در حیرتم که خصم عتابم نمی‌کند
آیینه چاره‌جوییِ خوابم نمی‌کند

از بس‌که مستِ لعلِ لبانِ تو گشته‌ام
دیگر شراب مست و خرابم نمی‌کند

یک عالم سؤال شدم در تلاشِ او
قانع به یک کلام جوابم نمی‌کند

سوزی که کوهِ طور نیاورد تابِ آن
می‌سوزم و عجب که کبابم نمی‌کند

هرلحظه محشری‌ست به‌پا در درونِ من
بی ادّعا مثالِ کتابم نمی‌کند

دیگر به صد کرشمه حواسم نمی‌برد
دیگر به ناز و عشوه خطابم نمی‌کند

یا طرزِ دلبری‌ست تغافل ز عاشقان
یا واقعاً به هیچ حسابم نمی‌کند

سا یه ی بی رنگ

سا یه ی بی رنگ

علی احمد زرگرپور ای خدا امشب عذابم می کُشد حسرتِ یک چشم خوابم می کُشد سایه ی بی رنگم افتادم به خاک...

مرا به سنگ زنید!

مرا به سنگ زنید!

عزیزالله ایما مرا به سنگ زنید! من زنم شما مردید و بار بارِ دگر دَم ز نام و ننگ زنید مرا به سنگ...