غزل کوچه
2019-05-20

فردوس اعظم


تاجیکستان

*******

 

غزل کوچه

دیریست مانده ام دور از آستان کوچه

دل می کند همیشه یاد از جهان کوچه

بر قاب سینه ی او ثبت است خاطراتم

دیگر کجا ببینم آن دوستان کوچه!

ای روزها کجایید؟ یاد گذشته ها خوش!

ای کاش مانده بودم در جسم و جان کوچه

شور و جنون و مستی،احساس ناب هستی

انگار زندگی بود، جوی روان کوچه

غربت مرا صدا زد، از کوچه کوچ کردم،

هر دم به گوشم آید آه و فغان کوچه

ای بادها بیارید از خاک کوچه مشتی

دلتنگ آشنایم، خُرد و کلان کوچه

مرگ پسرک

مرگ پسرک

تنگ غروب پر فروغ آب در خندق بالا می آید زن آبستن در دشت می رود تو را به یاد می‌آورم نرگس آنگاه‌ که...