ارادهٔ ملی برای ختم جنگ! (گفتار هفدهم)

مه 5, 2019 | نقد و نگارش

سید حمید الله روغ


به اوضاع جاری وطن چگونه بنگریم؟

گفتار هفدهم

ارادهٔ ملی برای ختم جنگ!

لویه جرگهٔ مشورتی صلح دایر شد؛

فشار برای ممانعت از تدویر لویه جرگه بزرگ بود؛ تبلیغ و تطمیع و سبوتاژ و شانتاژ تا تهدید مستقیم نظامی برای این ممانعت از تدویر جرگه بکار گرفته شد؛ تا اخیر کوشش شد نمایش داده شود که نظر دولت دربارهٔ یک «صلح دولت –محور» یک ادعایی است که حتی در داخل کابل پشتوانه ندارد؛ علیرغم همه تحریم گسترده و سازمان داده شده ، لویه جرگه «واقعیت» خود را تحمیل کرد:

مهم ترین دستاورد لویه جرگه، خود لویه جرگه است!

مشخصهٔ سیاسی سه  دههٔ اخیر در افغانستان این بوده است که «ارادهٔ جمعی» بیک باره از میان برداشته شد؛ و زایل ساخته شد؛ زمین افغانستان بناگهان به کشتزار«مین»های خصومت های گوناگون مبدل ساخته شد؛ گویی باید نشان داده  می شد که در افغانستان همه چیز با همه چیز خصومت دارد؟! باید نشان داده می شد که مردم افغانستان تصادفی ترین مردمان جهان هستند که دهان شان به آسمان، و گلون شان به ریسمان، بسته است!

و فوراً «دلایل» نیز گفته شد که  نی بابا جنگ در افغانستان ربطی با مهاجمین خارجی ندارد؛ دهه های جنگ در افغا- نستان، ده ها دلیل دارد:دلیل قومی؛ دلیل زبانی؛ دلیل منطقوی؛ دلیل مذهبی؛ دلیل «قراءت ازدین»؛و صیب هوش کنین که دلیل «سنت و مدرنیته!!»؛ و «فیودالیزم دیالکتیک!» هم  از فراموشک تان نبراید!

بالاخره روشن تر شده رفت  که موجودیت یک «ارادهٔ‌ جمعی» لازمهٔ اصلی نه تنها یک حرکت ملی در مقابل حضور خارجی، بل لازمهٔ اصلی حرکت ملی برای ختم جنگ درافغانستان نیز است؛ نمایندگان منتخب همه اقشار جامعهٔ افغانی در لویه جرگه نشان دادند که اینک به اهمیت ارادهٔ جمعی برای سرنوشت ما پی برده شده است؛ داکتر غنی گفت:

«نمایندگان انتخابی هرنسل و هرقشر از۳۴ ولایت از ولسوالی های بسیار محروم و دورافتاده در اینجا حضور دارند؛ همه گوش به آواز تان هستند؛ لویه جرگه تسجیل کنندهٔ صدای مردم افغانستان است؛ گل های باغ افغانستان شمایید؛ امروز چشمان تمام ملت به این لویه جرگه مشورتی معطوف است!»

مهمترین دستاورد لویه جرگه بشارت دربارهٔ تأسیس یک ارادهٔ ملی است!

این ارادهٔ جمعی، و ارادهٔ ملی، به هر سه استقامت عمل می کند:

اول به استقامت سرپای کردن دوبارهٔ دولت –

افغانستان معاصر در اثر سرحدبندی استعماری به میدان کشمکش و تضاد در میان دولت و قبایل مبدل ساخته شد؛«بی ثباتی سیاسی» در نهاد دولت افغانستان «بم گذاری» شده بود؛ در۴۰سال اخیر جنگ بالای قبایل متمرکز ساخته شد؛ و دولت زیرفشارحضورخارجی درهم کوبیده شد؛ افغانستان سیاست زدایی شد؛«قدرت سیاسی» درافغانستان «ترورشد»؛ جنگ به کانون قدرت مبدل ساخته شد؛ جنگ نه تنها به شیوهٔ ثروت اندوزی، بل به شیوهٔ سیاست اندازی مبدل گردانیده شد؛

غنی با اندیشهٔ «یک دولت مؤثر» روی کارشد؛ و با تدویر لویه جرگهٔ صلح، اینک دولت بار دگر در کانون انکشافات سیاسی کشور قرارگرفته است؛ و بیانیهٔ داکترغنی نشان داد که چشم انداز حقیقی که دولت برای آبادی وطن و شگوفایی اقتصادی می  گشاید؛ متفاوت است از «ثروت اندوزی» جهادی؛

لویه جرگه بشارت داد که «امرهمگانی» باردگر به یک ساخت بنیادی در ساحت سیاسی افغانستان مبدل می شود؛ لویه

جرگه بشارت داد که افغانان امروز پی برده اند که خصومت های قومی – مذهبی یک کالای صادراتی ستراتژی های    نو- استعماری هستند! جرگه بشارت داد که افغانان امروز میدانند خصومت های قومی- مذهبی در افغانستان یک ابزار برای تداوم جنگ و مداخلهٔ خارجی در افغانستان هستند؛

لویه جرگه نه به شخصیت غنی پرداخت؛ و نه به نفع غنی کمپاین کرد؛ استاد جلال، که وی را به هیچ دلیلی نمی توان از مداحان داکتر غنی شمرد، گفت:

«… فضای جرگه چنان باز بود، چنان آزاد بود…درجرگه احساسات وجود نداشت؛ در جرگه عقل وجود داشت؛ تفکر وجود داشت؛ احساسات ملی وجود داشت؛ وطندوستی وجود داشت؛ رنج و غم مردم فافغانستان وجود داشت؛ کسی در جرگه بفکر داکتر غنی هم نبود، بفکر کرزی هم نبود، بفکر داکتر عبدالله هم نبود…»

این لویه جرگه اگر به شخصیت سیاسی غنی کدام کمک کرده باشد، ثابت ساخت که اتهاماتی از قبیل «دولت فاشیستی» و«دولت استبدادی»؛ و«تکروی فردی غنی»، عاروق های تروش برامده از مطبخی است که دمپخت آن یک فروپاشی ملی بوده است؛ شیوه های حکومت داری و مدیریت در دورهٔ غنی، «هزاران عیب» داشت؛ اما این لویه جرگه «دولت در افغانستان» را دوباره در معرض دید قرار داد؛ بگفت غنی:«یک دولت قوی یک دولت قانونمند و یک دولت فعال»

افغانان یکبار دگر یکدست شدند تا صاحب یک دولت شوند.

دوم به استقامت سرپای کردن یک «قشرسیاسی نو»-

از همان ۴۰ سال پیش بررسی ها از جنگ افغانستان به «جامعه شناسی سیاسی» کشانیده شد؛ کسانی بمانند اولیور روا نوشتند که جهادی ها «نخبگان سیاسی نوافغانستان» هستند؛ پسانتر اولیور روا درکتاب«شکست اسلام سیاسی» معترف شد که اشتباه کرده است؛ اما «رسانه های مصاحبه یی» خارجی وداخلی از این عده «بزرگان» و«سیاسیون» ساختند؛

فقط «یک» مصاحبه در بی بی سی بحیث «لایسینس شخصیت شدن» در بازار به لیلام گذاشته شد؛ کسانی بودند که بی بی سی آنان را «رهبر» خواند؛ و قبل از این که دیگران باور کنند، اینان خودشان باور کردند که رهبر هستند؛

خو کی گفته؟

وی ی ی ی  تو بی بی سی ره نه شنیدی؟؟

همین رسانه های مصاحبه یی، ثروت اندوزی و سیاست اندازی به اصطلاح جهادی، را «بزرگی » و «سیاسی گری» قلمداد کردند و بر افکارعامه تحمیل کردند؛ و این «بزرگان» هم شروع کردند که «ملت را به گروگان بگیرند»؛ خود شان باور کردند که گروگان گرفتن تاریخ، حق تاریخی شان است: «شوروی ره تو شکست دادی؟؟!!»

وکاملاً روشن است که سرتاسرهمین «قشرغیرسیاسی» بیرون برامده از۴۰ سال جنگ دربرابر لویه جرگهٔ صلح صف آرایی کردند؛ و لویه جرگه را«تحریم» کردند؛ اینان شاید پنداشتند که غنی را منزوی می سازند؛ اما خود شان در کنج انزوا رانده شدند؛

داکترغنی گفت دربارهٔ کسانی که شرکت نکردند، چیزی نمی گویم؛ اما از نام مردم، ملامتی این «سیاسیون» رسانه ای را افشا کرد: «بار جنگ را مردم غریب کشور بدوش می کشند، نه نخبگان سیاسی»!

داکتر غنی بدرستی تاکید کرد که :« ازنظر زمانی لویه جرگه باید همین حالا تدویر می یافت»؛ «۹ثور» موفق شد که ۷ثور و۸ ثور راعقب بزند؛ لویه جرگهٔ حاضر، این «قشرغیرسیاسی» را بیرون دروازه گذاشت!

جناب سعیدی، که در گذشته خودش در برابر همین «قشرغیرسیاسی» تمکین می کرد؛ و از منتقدین غنی بود؛ در لویه جرگه با صراحت گفت:

«سیاسیون، ملت افغانستان را گروگان نگیرید؛ما بعد از این نوکر ملت هستیم، نه نوکر سیاسیون عوامفریب،و متعصب و قومگرا، و وطنفروش…!»

داکتر غنی در بارهٔ ظهور یک قشر نوسیاسی بشارت داد که حامل و ممثل ارادهٔ  جمعی و ملی مردم افغانستان هست:

«قشرسیاسی درحال تحول است قشرسیاسی وسیع شده است؛ شما قشرسیاسی جدید افغانستان هستید؛شما صدای اکثریت افغانستان هستید! من آماده هستم که حرف های شما را بشنوم و حرف های شما نبض حکومت من را تعیین کند. ما یک حکومت شنونده هستیم»

افغانستان درحال خانه تکانی ازیک «قشرغیرسیاسی» است که از جنگ بالا برامده است؛ افغانستان درحال بوریاکوبی برای یک «قشر نوسیاسی» است که ممثل ارادهٔ ملی برای ختم جنگ و آوردن صلح است.

سوم به استقامت یک تبیین روشن تر از جنگ و صلح –

این جنگ ۴۰ سالهٔ افغانستان چیست؟ در این باره به تکرار گپ زده شده است؛ و تا کنون هم «اجماع» حاصل نیست؛

این جنگ ۴۰ سالهٔ افغانستان، جنگ کیست؟ چند سال قبل اینقلم نوشتم :«این جنگ، جنگ ما افغانان نیست»؛ با مسرت باید گفت که اینک این نتیجه گیری در گفتار سیاسی افغانی جابجا شده است؛

در لویه جرگه دربارهٔ جنگ دو تذکر مهم قید شد:

یکی این که جنگ جواز شرعی ندارد، مبنای اسلامی ندارد؛

دیگری این که شرایط در افغانستان طوری عوض می شود که صلح اینک منفعت آورتر ازجنگ شده است؛ و جنگ را ختم کنیم تا ملیارد ها دالر در راه عمران وطن سرمایه گذاری کنیم؛

و داکتر غنی در بارهٔ «صلح» نیز چند رهنمود مشخص داشت:

یکی این که اگر صلح می خواهیم باید فرهنگ زورگویی را ختم نمائیم؛

دیگری این که طی دو نیم سال گذشته  صلح به یک «بحث ملی» مبدل شده است؛ و این وظیفه پیش روی لویه جرگه حاضر قرار داده شد که:«صلح تعریف شود وچگونگی دستیابی به آن مورد بحث قرار بگیرد؛ نمایندگان مردم نظریات خود را دربارهٔ صلح منسجم بسازند»؛

دیگری این که پروسه صلح افغانی شود؛ ما اجازه نمی دهیم که پروسه صلح غیر افغانی شود؛

بعد این که برنامهٔ صلح نه معنای عقب نشینی و فروپاشی را میدهد؛ ونه بمعنای ختم حضورخارجی درافغانستان است؛

و استاد جلال مشخص تر سخن گفت:

«صلحی که حقوق زنان تامین نه شده باشد؛آزادی بیان وجود نداشته باشد؛ آزادی رسانه ها وجود نداشته باشد؛ انتخابات وجود نداشته باشد؛ پارلمان قوی ومستقل وجود نداشته باشد؛تفکیک قوا وجود نداشته باشد؛ماآن صلح را نمی خواهیم!!»

اضافه می کنیم که یک فراز در سخنان داکترغنی بحث طلب است، آنجا که گفت: «برای صلح اجماع سیاسی و اجماع ملی و اجماع منطقوی و جهانی آماده شده است؛ ما  درطی چارسال گذشته همه شرایط بین المللی برای صلح افغانستان را فراهم کرده ایم»

بار نخست یک هفته پیش درملاقات سه جانبهٔ ماسکو، یک اجماع بین المللی دربارهٔ کانسیپت جنگ وصلح در افغانستان شکل گرفت؛ قرار معلوم دراین مجلس توافق شد که «خروج مسؤولانۀ امریکا از افغانستان» صورت بگیرد؛ طوری که داکتر زلمی خلیلزاد می درخشید، می توان حدس زد که وی توافقات سه جانبهٔ ماسکو را برای خود یک موفقیت می شمارد؛ خلیلزاد هم چنان گفت که یک اجماع منطقوی در بارهٔ صلح افغانستان هنوز بوجود نیامده است؛

و خاصتاْ همه دست ها مداخله کردند تا جریان تدویر همین لویه جرگه یک نمونه، و یک نمایش شود، برای این که یک اجماع داخلی سیاسی وملی هم دربارهٔ صلح وجود ندارد؛ درست برخلاف این ادعا که « این جرگه باعث ایجاد دو دسته گی ونفاق میان مردم وجریان های سیاسی شده است»؛ پرده بالا می رود واین حقیقت افشا می شود که قصداً این نمایش اجرا شد تا چند دستگی در کابل را نشان بدهد!

درهمین رابطه نقش ومقام عبدالرب رسول سیاف درتدویر جرگهٔ کنونی درنظر می آید: سیاف یکی از عاملان جنگ ها و کشتارهای کابل در۱۳۷۱بود؛ و، به قولی، گویا از کسانی بوده است که سخن معروف پاکستانی «کابل باید بسوزد!» را به تکرار اظهار کرده بوده است؛ بهرحال سیاف در این جرگه در کنارغنی ایستاد؛ وغنی از نقش و مقام وی تعریف دقیقی داد و گفت که سیاف «نقطهٔ وصل و اتحاد» است؛

و در اخیر یک سخن معطوف به آینده:

همه هوش و همت افغانان دربارهٔ صلح، به طالبان معطوف شده است؛ یک عدهٔ زیاد، از جمله خلیلزاد، در ایجاد این تصور شرکت داشتند که جنگ و صلح در افغانستان حاصل مقابلهٔ طالبان با «حکومت کابل» است؛ و پس صلح  با طالبان همان است که ما صلح در افغانستان می نامیم؛

داکتر خلیلزاد طی مصاحبهٔ اخیر با تلویزیون طلوع، یک وضاحت نو را مطرح کرد و گفت: «طالبان یک گروه هستند و در ساحهٔ تحت نفوذ آنان…»

عنایت شریف در صحبت اخیر خود اشارهٔ  دقیق و بجایی داشت به این مصاحبهٔ خلیلزاد و نشانی کرد که این یک تبیین اصولاً نو، از جانب امریکا،  در بارهٔ مقام طالبان در مسایل جنگ و صلح افغانستان است؛

از این نظر نوشته هایی که همه فکر و بحث دربارهٔ خطوط اساسی یک صلح پایدار در افغانستان را به طالبان معطوف می سازند، از این انکشافات تازه عقب می مانند؛

بنابران این سوال یکباردگرپیش می براید که این طالبان دربازی های کلان چی جایی دارند؛روشنفکر افغان جناب عبید صافی این سوال را بدرستی مطرح کرد:

«اين ملا كيست؟، كه عالم همه ديوانهٔ اوست!
شخصى كه با كم ترين امكانات نظامى توانست در مقابل بزرگترين ابر قدرت جهانى هفده سال تمام بجنگد و كامياب شود.

شخصى كه امريكا با تمام زرادخانه هايش با خجالتى اعلان كرد كه ما نمي توانيم در ميدان جنگ بر پيروانش پيروز شويم.

ناتو با تمام قدرتش نتوانست بطرف مسجدى در كويتهٔ پاكستان كه او در آن جا مصروف رهبرى جنگ مقابل ناتو و امريكاست، يك قدم پيشروى كند.

كسى كه استراتيژى سياسى اش، خليلزاد را در بين پايتخت هاى منطقه سرگردان ساخته است.
و بالاخره كسى كه با حكومت افغانستان نمي خواهد مستقيم مذاكره كند و روس ها و امريكا و چين در كنفرانس ماسكو از نماينده اش خواهش نمودند كه با دولت افغانستان مستقيم مذاكره كند.

و كسى كه تا بحال در مورد صلح يك حرف نگفته است.
كسى كه شايد هيچ وجود نداشته باشد.

اين جنگجوى اسطوره اى، ملا هيبت الله رهبر طالبان است، كه نه درس نظامى گرفته و نه حقوق خوانده است.
قبول نمودن اين بزرگ سازى ها به سطح افغانستان خنده آور، و به سطح جهانى شرم آور، است»

همین طالبان بار بار، در جنگ بمقابل جنرال رازق، شکست های سهمگین دیدند!

تا جایی که به پاکستان ربط می گیرد، عمران خان اعلان کرد که پاکستان دیگر نمی خواهد یک جانب مداخله کننده در جنگ افغانستان باشد؛ و بعد عمران خان اعلان کرد که حکومت پاکستان ۳۰ هزار مدرسه اسلامی را که در یدٌ اختیار اجزاب اسلامیستی هستند، با قریب ۲۵ ملیون طلاب این مدارس، در تحت نظارت دولتی قرار می دهد؛

زمانی بینظیر بهوتو تعداد این مدارس را ۷۲ هزار اعلان کرده بود؛ همین عدد عمران خان را می پذیریم؛ و اگر ۳۰ هزار مدرسه در پاکستان موجود باشد و هرکدام سالانه صرفاً۱۰ طالب به جنگ افغانستان بفرستد، می شود۳۰۰ هزار طالب، که همه ساله تازه نفس وارد جنگ افغانستان ساخته شده می توانند؛خوب پاکستان این کالای مرغوب را به دکان های دیگرهم عرضه می کند؛ اما اگر یک دهم این نیرو به افغانستان گسیل شود، می شود۳۰ هزارطالب؛

و افزود بر این ها باید محصولات قریب هفت هزار مدرسه  در داخل کشور را هم محاسبه کنیم، که  مثلاً وقتی طالب های خود را در کندز و جوزجان بر سرک می کشند، سرتاسر شمال افغانستان را لادرک می کشند!

این سیستم مدارس، یک سیستم فرامنطقوی است که از فقر ناشی از جنگ سربازگیری می کند؛ دیروز نام محصولات این سیستم طالب بود؛ اما بنظر می رسد که طالب کم کم از مود می افتد، و داعش بمیدان می آید:

آقای ساپکوی امریکایی گفت که صلح با طالبان بمعنای ختم جنگ افغانستان نیست؛ وجنگ بر علیه داعش ادامه خواهد یافت؛ منابع امریکایی درحالی که اعلان می کنند که فعالیت های رصد خود را بالای طالبان متوقف ساخته اند، با توجه و اعتنای کامل از افزایش فعالیت های داعش در افغانستان ابراز نگرانی می کنند؛

آیا یک تصادف صرف است که درست درهنگامی که مذاکرات دوحه جریان دارد، جنگ های میان طالبان و داعش در افغانستان تشدید شده است؛ و داعش صفوف طالبان را وارد صفوف خود می سازد؟

دقیق ببینیم، چنین می نماید که دوران طالب سپری شده است؛ و طالب اینک به دورهٔ تقاعد سوق می شود؛ و در دولت کابل برایش کرسی گذاشته می شود؛ طالبان سرنوشتی بجز مذاکره و مصالحه با دولت افغانستان ندارند؛

در دور اخیر مذاکرات دوحه رییس هیأت طالب برای مذاکره با خلیلزاد عوض شد؛ و یکی از زندانیان سابق گوانتانامو اکنون رییس هیات مذاکره کننده است؛ این طالبان که از آنجا آمده اند، یک گپ جان کری را در مورد ایشان بیاد داریم که اخطار داده بود اگر این طالبان دهان به سخن باز کنند، کشته می شوند؛

اما اینک همین طالبان دهان به سخن باز کرده اند و پیشنهاد داکتر خلیلزاد برای آتش بس را رد کرده اند؛

آیا حقیقتاً کسی هنوز هم می تواند تردید کند که این طالبان بحق که شجاعان زمان هستند!؟

گزارش رسانه های پاکستانی دقیق نیست که فرماندهان طالبان از آتش بس هراس دارند؛ گپ صافی دقیق تر است که فرماندهان طالبان یک عده «امر بران» بیش نیستند؛ بیشتر باید بپذیریم که در ستراتژی پاکستانی «جنگ افغانستان» تغییراتی آمده است که ما هنوز نمی دانیم؛ محتملاً دو عامل  در این تغییرات تاثیر داشته اند:

مذاکرات داکتر خلیلزاد در پاکستان؛ و بحران اقتصادی عظیم پاکستان که راه حل برای آن معلوم نیست؛ عمران خان از مسافرت های خود به ایران و چین حاصلات زیادی آورده نتوانسته است؛ و اخیراْ از داکتر اشرف غنی برای مذاکرت اقتصادی دعوت کرده است؛ و به نشانهٔ حسن نیت فضای پاکستان برای پرواز ها به هند را دوباره گشوده است؛ غنی گفت پاکستان از ما می خواهد که ما راه آسیای میانه را برویش باز کنیم؛ بلی بفرمایید! اما شما هم راه هند را بروی ما باز کنید!

این حقیقت که داکترغنی درطی تمام انکشافات اخیر ارادهٔ محکم سیاسی نشان داد، مورد توجه مطبوعات هم قرارگرفت ۸ صبح، پس از این که ماه ها منظم برعلیه غنی نوشت، درشمارهٔ اخیر خود از غنی تجلیل کرد و نوشت که غنی حتی یک اینچ هم عقب نرفت!

ژورنالیست سرشناس افغان جناب عارف عباسی، دید فراخ تری بر وضع وطن گشود، و نوشت:

«…به کدام جهت رو آورد؟ وبه کدام مرجع متوسل شد؟ و واقعاً درچنین وضع کدام نیرویی ناجی این وطن شده هویت، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی آن را صیانت می کند؟ و یا این که ما با عالم ناتوانی و بیچارگی شاهد نابودی وطن خود باشیم.
باید نهیب بیداری مثل سور اسرافیل از کوه و کمر و دشت و دمن افغانستان بلند شده، آیندگان آینده ساز از بطن جامعه برخیزند و این زنجیر ننگین اسارت را در هم شکسته و مملکت را از شر این مافیا رهایی بخشند، ورنه نام و نشانی از این کهن زمین و کهساران باقی نخواهد ماند»

۰۶/۰۴/۲۰۱۹

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *