دربارهٔ «مانع صلح» (بخش دوم

آوریل 20, 2019 | بخش سیاسی, نقد و نگارش

سید حمید الله روغ

به اوضاع جاری وطن چگونه بنگریم؟

گفتار چاردهم

دربارهٔ «مانع صلح»

بخش دوم

سوم

یک دوست قدیم از کابل نوشت: اگرغنی در کدام معامله برود، حمایت از غنی برای ما به یک تهمت مبدل خواهد شد؛ یک دوست فیسبوکی نوشت: «دربارهٔ غنی کمی مبالغه می کنید!»؛ ۸ صبح نوشت: غنی یک «مانع صلح» است؛ عمران خان گفت با هر کس کار می کند، به غیر از غنی!

این کنسرتِ یکصد دهانِ ضد غنی را چگونه فهم کنیم؟

مفکورهٔ اصلی غنی تاسیس یک «دولت مؤثر» بود؛ غنی وقتی قدرت را بدست گرفت، گفت: «ما پاسخگو خواهیم بود!»

امروز پس از پنج سال، آیا می توان گفت که غنی انتظارات افکار عامهٔ افغان را برای تاسیس یک «دولت مؤثر» برآورده ساخته است؟

با صراحت پاسخ می دهیم:

با عطف به اموربدیهی و بدیهیاتِ امور، غنی انتظارات را برآورده نه ساخته است؛ چیزهایی که پنج سال پیش روی سرک افتاده بودند، امروز هر طرف می بینیم، بمراتب هوشپرک تر افتاده اند!

قبل ازهمه یک حقیقت را از جیب ادعا های گروه های انتخاباتی بیرون می کشیم و به حافظهٔ تاریخ می سپاریم:

«حکومت وحدت ملی»، و تأسیس کرسی صدراعظم، نه نسخهٔ جناب غنی بوده است؛ نه حاصل «مقاومت فعال» جناب داکتر عبدالله بوده است؛ ونه «ابتکار» جناب اتمر بوده است؛ و نه از علایم فعال مایشایی جناب جان کری بوده است.

و بعد؟

بعد این که شیوهٔ مدیریت غنی بسیار انتقاد شده است؛ این حقیقت دارد که غنی جنگ سالاران را از ادارهٔ امور کنار گذاشت؛ این حقیقت دارد که برخی شخصیت های شایستهٔ افغان ظهور کردند که با نیت خدمت به وطن وارد کازار شدند؛ این حقیقت دارد که مسوولیت امور در همه سطوح هر چه بیشتر به جوانان سپرده شد؛ اما این حقیقت را هم می پذیریم که غنی از نیروهای ذخیره ای روی برگردانید، که می توانست بکار بگیرد؛

داکترغنی، که۱۴سال را در نظارت و بررسی این نمد بسیار پیوندی و پینه یی گذرانید که یکهزار پهلوان بدنمط و بدکار در پلوان افغانستان کاریده اند؛ نمی بایست که رجهٔ پاسخگویی را به درجهٔ بالا می بست؛

به هربهار، فساد، بی مهارتر ازسال پارشگُفت؛ وشگِفت تر این که فساد، بدیهی تر از کساد گرفته شد! ویک خلق عجیب الخلقه به میدان شدند، که از حق اجانب، اما با چهرهٔ حق بجانب، بوس وکنار با هرزگی را هم «کار» نامیدند!

و اشتباه نکنیم! جنگ ادامه یافت، نه صرفاً به این دلیل که ایران و پاکستان چنین و چنان کردند؛ جنگ ادامه یافت، چون همان عدهٔ عجیب الخلقه از مدرک جنگ نان می خورند! و چنان می خورند!!

و ما شاهد بودیم که دراین هژده سال نام «افغان» را به میدان بزکشی خراب ساختند؛ وما شاهد بودیم که نام وطن وهموطن را هر چه بیشتر در محاق انحطاط پرتاب ساختند؛

و تنها این نیست که ما مسوولیت مدنی را نمی شناسیم، و حقیقت را احول می کنیم، و همه چیز را به شانهٔ دولت، و در دولت هم به شانهٔ غنی، محول می کنیم؛ کاش تنها این می بود؛ استاد جلال یک نسل عجیب الخلقه را نام گرفت که این ها «وطن» را نمی شناسند؛ به این ها گفته شده که «چور کو!»؛ چون که «چووووور»، وطن تو است!!

همه کسانی که با نگاه به همین بدیهیات می گویند که دولت غنی،از انتظارات ما عقب ماند؛ و یک «دولت ضعیف» بود؛ کم وبیش حق بجانب هستند!

پاکستان ۴۰ سال است که می گوید در افغانستان ما یک «دولت ضعیف» می خواهیم؛

خیلی خوب! دولت غنی، یک چنین «دولت ضعیف» بوده است! پس پاکستان چرا شرط مانده است که با همه درافغانستان کار می کند، مگر با غنی؟؟

ازینجاست که می گوییم محاسبه دربارهٔ اوضاع وطن از جنس بدیهیات نیست؛ اینجا باید طاقت داشت و محاسبهٔ طاقتی را آموخت!

ازینجاست که می گوییم علی رغم همهٔ این دشواری هایی که شکایت ازهرکدام آن ها کاملاْ برحق است؛ و علی رغم همه نارسایی ها و کاستی هایی که بیشتر از این می توان بر شمرد؛ باز هم ما یک انتخاب، و باز می نویسیم صرفاْ یک انتخاب، برای ریاست جمهوری خود داریم: این انتخاب داکتر اشرف غنی احمدزی است!

چرا؟

چون داکتر اشرف غنی احمدزی کسی است که برای بار نخست یک نسخه ای را عملی ساخت که در بارهٔ «یک استنباط نو» از استقلال افغانستان نوشته بودیم! این استنباط نو ازاستقلال افغانستان می گوید که بیرون کشیدن افغانستان ازموقف محاط به خشکه، به این نتیجه می رساند که افغانستان، در مقام «مرکز ثقل» حوزهٔ تمدنی ما، به «یک حوزهٔ آزاد» مبدل می شود؛

تبدیل افغانستان به یک حوزهٔ آزاد منطقوی، افغانستان را بی رابطه به حضور، یا عدم حضور، خارجی ها، به یک سطح نو از استقلال بالا می کشد؛ که پس از این بوسیلهٔ هیچ جانبی نمی تواند مورد سلب و خلع قرار گیرد؛ استقلال مداوم افغانستان فرا می رسد!

تبدیل افغانستان به چنین یک «کانون» در مناسبات منطقوی ما، منطقهٔ ما را بی رابطه به حضور، ویا عدم حضور، خارجی ها، به یک سطح نو از«استقلال منطقوی» می رساند؛ چنین یک حرکت است که به خلع سلاح منطقوی می انجامد؛ و بسوی تاسیس «حوزهٔ تمدنی ما» راه می گشاید؛

«حوزهٔ تمدنی ما»، حد فاصل صلح در میان قدرت های معاند جهان کنونی و آینده قرار می گیرد؛ «حوزهٔ تمدنی ما» همان سرک باریکی میشود که آسمانخراش های جهان کنونی وآینده را ازهم جدا نگهمیدارد!«منطقهٔ ما» که در نظریهٔ بریژینسکی«خط گسل» جهان کنونی تعریف شده بود، به «حوزهٔ تمدنی ما» مبدل می گردد که «خط فاصل» قدرت های معارض جهانی می شود؛

جهان از روی نصیحت و وصیت بسوی صلح نمی رود! جهان ازطریق تاسیس حد های جدا کننده به حالت غیرمتعرض عقب می نشیند!

هنگامیکه چندسال پیش اینقلم چنین می نوشتم، یک جوان کاهیخته با قلم آهیخته ازخود بدر شد که هله نمانین که تیوری دربدر شد؛ چون روغ گپ های «خیالی» می نویسد؛

فقط چند سال گذشت و به همت کار و ابتکار داکتراشرف غنی احمدزی، یخ ها بدورافغانستان آب شدند؛ دیواریکصد سالهٔ استعمار بدور افغانستان چون سراب فرو ریخت؛

و اینک بار نخست پس از یک تراژدی یکصد ساله، تندیس یک افغانستان مستقل از میان خون و آتش و ویرانی سر بر می کشد؛ جنگ افغانستان، آخرین جنگی است که میراث سهمگین وننگین استعمار را درهم می نوردد؛ جهان پس ازجنگ افغانستان، جهانی است که، اگر کسی بخواهد و یا نخواهد، سقف اسارت در آن فرو می ریزد: «زود؛ و یا زود تر!!»

اگر در دوحه سرنوشت یک معامله فیصله شود؛ پس در کابل سرنوشت جهان آینده فیصله شدنی است!

این قابل فهم است که از افغانان کسی به کنه این غموضات نمی رسد؛ در پاکستان که آدم های هوشیار بیشتر دارند؛ و آسیب های جنگ ۵۰ ساله آن را ویران نکرده است، آن ها می دانند که چی می گذرد!

و آنان میدانند که سرنوشت پاکستان هم با این انکشافات روبیده می شود؛ یخی را که استعمار درپاکستان نوشت، در روشنی تاریخ «حوزهٔ تمدنی ما» ذوبیده می شود!

امریکا، در افغانستان، شاید نگاهی به کیوناری نداشت؛ اما امریکا نشان بدهد که کدام ماموریت میسیوناری هم نداشت؛ و امریکا در نظر بگیرد که در افغانستان چیزی بجز انسان برهنه بر زمین نگذاشت! بهرحال یک حقیقت برجسته می شود که هجوم امریکا به افغانستان، آخرین خیز یک جهان متعدی بود، که به «لازمی» استقلال افغانستان انجامید!

از میان متعدد کاندیدان محترم ریاست جمهوری افغانستان، کسی که به کنه این ماجرا برسد، وباز از این کنه به سطح اجرا برسد، به غیر از داکتر غنی، سراغ نداریم!

غنی مانع صلح نیست؛ غنی مانع پاکستان است! و غنی بتدریج به مانع تجاوز مبدل می شود؛ غنی، حتی اگر خودش نه خواهد، و نه داند، چنین می شود!

همین اکنون اگر هم ده ها دستِ معامله، یکدست شوند و غنی را بر کنار کنند، غنی، با در هم شکستن دیواره های محاط به خشکهٔ افغانستان، یک اسطوره شده است؛

ازینجاست که اینقلم نوشتم: غنی کسی است که آینده را می بیند!

ازینجاست که ما با صدای جهر می گوییم غنی یگانه انتخاب ماست!

ازینجاست که ما با صدای جهر می گوییم همهٔ ما، یکدست، کمرغنی را محکم ترببندیم؛ نارسایی ها وناتوانی های غنی را رضا- کارانه بر کمر ببندیم؛ و به راهی که این معلم پیر نشان می دهد، برویم!

در این میان ما دربارهٔ هیچکس مبالغه نمی کنیم! ما فقط این حقیقت را وارد فکر بالغه می کنیم که راهی کاملاً نو بسوی استقلال وطن گشوده شده است! و ما خود را چند باره به گور بکنیم، اما این روزنِ نو گشوده را دوباره کور نکنیم!

می گویند مصدق که بر علیه انگلیس به محکمهٔ بین المللی هاگ حاضر شد، رفت و در جایی نشست که به انگلیس اختصاص داده شده بود؛ هر اصراری کردند، مصدق از جای برنخاست؛ اجلاس که دایر شد، قاضی عتاب کنان به مصدق خطاب کرد مگر نمی دانید که بجای دیگران نشسته اید؟

مصدق در جواب گفت: چرا بخوبی می دانم؛ می خواستم بدینوسیله بفهمانم که نشستن بجای دیگران کارشایسته ای نیست و عاقبتی بجز سرافگندگی ندارد!!!

اینک «رفقای قبلی من» که می نویسند غنی بی اعتبار شده است و بعید نیست که در معامله ها کنار برود؛ درسطح همان بدیهیات می بینند؛ ومی اندیشند؛ بخاطر می دهیم که چپی های وقت هم ازحمایت مصدق خود داری کردند، چون مصدق کسی را «مقرر» نکرده بود!! بخاطر می دهیم که در آستان ظهور قدرت نازی ها هم چپی ها موقف درستی اشغال کرده نتوانستند!

چون با نظر به بدیهیات نمی توانستند آینده را ببینند! چون با نظر به بدیهیات نمی توان آینده را دید!

چارم

یکی از «رفقای قبلی من» اخیراً نوشت که دولت ملی کار نمی دهد و غلط است؛ ما دولت شهروندی می خواهیم!

در این نظر و خواست ظاهراً درست، چی غلط است؟

در این بیان در میان دو مفهوم «دولت- ملت= Nation-State»؛ و مفهوم «دولت ملی» مغالطه می شود؛ «دولت ملی» معادل همان «ناسیون- ستیت» نیست؛ مفهوم «ملی» و «دولت ملی» ازمحصولات سیاسی روند فروپاشی نظام مستعمراتی هستند؛ و از مفهوم «نهضت های ملی و ضد استعماری» نتیجه شده اند؛

خوب؛ مهمترین نظریه پردازان نهضت ضد مستعمراتی، خودشان «غربی» بودند؛ و اینان، حال بهر قصدی، درمیان «ناسیون» و «ناسیونال» که مفاهیم اروپایی بودند؛ و مفهوم «ملی- ضد مستعمراتی» تقارن برقرار کردند؛

در نظریهٔ «پسا استعماری» این شگرد ها گشوده شدند؛ افشا شد که هدف این بود تا «ناسیونالیزم ضد مستعمراتی» بر مبنای نظام مفهومی ناسیونالیزم اروپایی تبیین گردد؛ و مدل «ناسیون- ستیت» بر دولت هایی منتقل و تحمیل گردد که از استعمار رهایی یافته بودند؛ این مدل، واین کوشش به شکست مواجه شد؛ و ازمهمترین منابع ودلایل این شکست تحمیل «بیو- پولیتیک» و سیاست های قومی و هویتی به این کشورهای نو رهایی یافته بود، که بلحاظ تاریخی «چندین قومی» و «چندین فرهنگی» بودند؛

نظریهء پسا استعماری{= Postcolonial}، بطور مستقل به بررسی پرابلماتیک کشورهای نو رهایی یافته پرداخت و به این نتیجهٔ رهاییبخش رسید که مدل سیاسی «دولت ملت» اروپایی بالای کشورهای نو رهایی یافته قابل انتقال نیست؛ صدور بیو- پولیتیک به کشورهای نو رهایی یافته، که «منازعات اتنیک» و«منازعات کومونالیستی» نامیده شدند، در اصل یک نقشهٔ نو- استعماری بوده است؛

نظریهٔ پسااستعماری بررسی کرد که کشورهای نو رهایی یافته دارای ساختار و شرایط و مطالبات سیاسی متفاوتی هستند، و مدل سیاسی منطبق برشرایط کشورهای نو رهایی یافته را، در تمایز از «دولت- ملت» اروپایی، بر آورد کردند و آن را مدل «دولت شهروندی» نامیدند؛

پس«دولت شهروندی» همان «دولت ملی» است، که منطبق با شرایط کشورهای نورهایی یافته نقشه و تاسیس می شوند؛

در افغانستان کنونی چیز های زیادی نو هستند؛ و مطالبات نظری نو با سرعت پیوسته بیشتر در برابر ما ظاهر می شوند؛ به این مطالبات وقتی پاسخ داده می توانیم، که از سوءتفاهمات قبلی خود را آزاد ساخته بتوانیم!

۱۴.۰۴.۲۰۱۹

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و هم...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

Submit a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx