بلی! بلی! اینجا کابل است!

مارس 25, 2019 | نقد و نگارش

(آصف بره کی)


بلی! بلی! اینجا کابل است!

افغانستان پایتخت جهانی فاجعه ی انسانی!

بخش 3

طرف چاشت اس. کتی چند تا همکاران ما می براییم که نان بخوریم؛ مه دعوت شان کده بودم که میریم یک چاینکی بخوریم! کسی که کابل آمده و چاینکی نه خورده، بروه  و کلۀ خوده کاهگل کنه!

می رویم چاینکی پزی خلیفه سیفو! رستوران دار دکان خوده بنام خوانندی مشهور «چاینکی پزی خلیفه سیفو» نام مانده! و خواندن های خلیفه سیفوی مرحومه هم بلند می مانه! ماصومی سلسله دار!!!

چاینکی ره زدیم، بسیار مزه کد! سر چاینکی چای فرمایش دادیم و مه چای خوده ده پیاله های غوره یی خوردم! صیب چی مزی کد!

از چاینکی پزی که برامدیم، مه همکاران مه گفتم شما بخیر برین، مه میروم یک ذره ده شهر چکر می زنم؛ اگه مراجعین پرسان کدن بگوین که رفته فاتحه، وضو گرفتن، نمازخاندن یا خودتان میافامین دگه چه بگویین! چند تا گفتند صیب کدام انفجار نه شه، اوگار نه شوین!

گفتم نی مه می خواهم کمی چکر بزنم! خداحافظی کدیم و مه به شهرگشت برآمدم!

اول چیزی که ده همی دم پای خود می بینی سه چیز اس: یک چتلی بی اندازه و یک هوای بسیار بد بوی و تهوع آور و یک جمعیت بی نهایت زیاد که هر طرف سرگردان اس! مثل ازی که کس نمی فامه که کجا میره! چی کار داره!

دوم چیزی که می بینی یک ترافیک شهری که ترش رفته و آفیکش مانده! کسی که ندیده باشه اصلا باور نمی تانه! هر کس ، هر طرف موتر می بره!

صیب یکدفه دیدیم که سرک از بالاسر بسته شد! موتر های زیاد یکی ده پشت دیگه ایستاده ماندن! جمعیت ره هم کسی راه نمی داد! مردم زیاد بودند و مه بسیار ناراحت شده بودم! یک همکارم که همرایم بود گفت صیب هوش تانه طرف جیب تان بگیرین!

گفتم پیسه نیس! فقط پاسپورتم اس!

گفت اوهو پیسه ره نمی زنن! پاسپورته می زنن! بسیار هوش تان ره بگیرین!

پرسیدم: راه ره چرا بسته کدن؟

گفت صیب مثلی که یکی از امو فرعونهای  زمان  تیر می شه!

خو؟ او کی اس؟

وی صیب! ای همو آدمی اس که مردمه ده کانتینر انداخت و آتنش زدی شان! ده کلی مردم که میخ می زدن، همی آدم بود ده سینمای پامیر! میگن خودش زنان حامله ره شکم شانه پاره می کد! میگن خودش آدم زنده ره کتی ساتور سر می زد و سیل می کد که جسدش چی رقم خیزک می زنه! می گفت  اینه سیل کنین اینمی ره میگن رقص بسمل!

خو؟؟ باز بندی نه شد؟

نی بابا صایب معاون یک آدم کلان اس! سال چندبار میره ایران!

خو دگه!

فرعون صیب  زمان تیر شد و راه باز شد؛ و مه سیل کده می رفتم و اشک های خوده گرفته نمی تانستم؛

اولادای خورترک سرو پای کنده کار می کدن!

یک طفلک ره دیدم که دستایش وند وند بود و یک جوال کلان سر شانیش، نفسک می زد و جوال ره می برد!

ایستادیش کدم! باش که کتیت کمک کنم! ای دستایت چرا زخمی اس؟

صیب مه نیم روز خشت مالی می کنم! باز بعد از خشت مالی اینجه می آیم جوالی گری می کنم!

خو چرا ده خانه کلان ندارین؟

نی صیب پدر مه طالبان کشتن! بیادر کلانم ده جنگ های کارتی سه شهید شد؛ یک خوارکم از گشنگی مورد؛ حالی فقط مه هستم و یک خوارک خوردم و مادرم!

خو؟ اونا ده کجا هستن؟

اونه خوارکم ده او بغل سرک شیشته بوت رنگ می کنه!

سیل کدم یک دخترک 10یا 11 ساله ره دیدم !

خو مادرت کجا اس؟

مادرم ده چارراهی شیشته گدایی می کنه صیب!

خو؟ مادرت سابق کار نمی کد؟

چرا نی صیب! مادرم معلم بود!

نمی دانستم که اشک های خوده چی رقم بگیرم! تیر شدم او طرف سرک شیشتم پیش روی دخترک! خیز زد  که اول بوتهای مه ره بگیره و چپلک چرکین احتیاطی ره پیش پایم بمانه! گفتم نی نی! نامت چیس؟ گفت نامم یاسمین اس کاکا جان! بوت های تانه رنگ نکنم؟

گفتم نی! باز فکر کدم  اگه هموتو پیسه برش بتم توهین نشه! گفتم خو یک ذره پاک کو! و جیب مه گشتم و هموقه پیسه که بود برش دادم! هیچ باورش نمی شد! نزدیک از نفس کشیدن مانده بود! حیران حیران طرفم سیل می کد! خیز زد که بوتهای تازه رنگ شده ره پیش پاهایم بمانه! که از زیر چادرش کتاب درسیش پایان افتید؛ کتابه بالا کدم: حساب! آفرین دخترکم مکتب هم میری ؟هان، صنف پنج شدیم!

مثلی که از چیزی ترسیده باشم؛ از جایم خیز زدم؛ و براه افتادم! دور شده می رفتم و عقب عقب به دخترک می دیدم؛ یک چیز بسیار وحشتناک در درونم منفجر شده بود!

سر سرک انواع موتر های درجه اول پیشکان می زدند! و کسانی که در موتر ها سوار بودند، اصلا تصور نمی کردند که بغل سرک زندگی در حال جان کندن اس! فاصلی فقر و ثروت در افغانستان بسیار وحشتناک اس!

به همکارم گفتم میریم واپس به دفتر! ده راه کتی خود فکر می کدم که مه خو هیچ راه بیرونرفت نمی بینم! ما ده ها سال و شاید یک قرن همیتو خات ماندیم!

به دفتر برگشتیم. نشستم پشت کمپیوتر. نمی تانستم که نوشته نکنم. اولین کلماتی که از زیر انگشتان بیرون لغزیدند:

راه ها همه بسته اند!

من هیچ امیدی ندارم!

بعد بفکر رفتم! نباید تسلیم شویم! باید چشمای خوده واز کنیم و امید بیافرینیم!

از سر نوشته کردم:

با امید های بسیار از وطن بر می گردم!

7 سال پیش که کابل آمده بودم غیر چور و گدودی هیچ ندیده بودم!

اما امدفه که کابل آمدم می بینم که یک افق بروی ما باز می شود! یک دانشمند بسیار متواضع و بی توقع رییس جمهور است! هیچکس نمی مانه که ای آدم کار کنه! اما ای آدم یک نفر تنها مصروف دور دادن سرنوشت وطن به یک طرف نو اس!

داکتر غنی موفق شده که محاط بودن افغانستان به خشکه ره بشکنانه! او موفق شده که محاصری پاکستان بالای افغانستان ره بشکنانه! و موفق شده که جنگسالاران، زورمندان و تجاران  جهاد ره از چوکی پایان پرته! او همچنان موفق شده که کار های مهم ره به جوانان بسپاره! او موفق شده که موسسات تحصیلات عالی ره اصلاح کنه! هزاران امکانات نو بروی افغانستان گشوده می شوه! تولیدات بالا رفته! صادرات بالا رفته! پروژه های مهم آب و برق و انرژی و راه آهن یکی پشت دیگه افتتاح شده میره! جوانان آرام آرام کار های حقیقی پیدا می کنن!

هنوز موفقیت ها زیاد مالوم نمیشه! هنوز هر طرف مافیا و فساد و فرصت طلبان خرابکار قوی اس! هنوز طالب انتحاری می کنه!

هنوز پاکستان تهدید می کنه! تخریب می کنه! آدم می کشه!

وطن یک رییس جمهور کاردان پیدا کده!

و مهمتر از همه که یک قوای مسلح قهرمان پیدا کده!

با همکارانم وداع می کنم! وعده می دهم که بزودی بر می گردم !

در طیاره نشسته ام!

و طیاره اوج می گیرد!

*۱ Earlier Mr. Blair addressed troops in Camp Bastion, Helmand province, telling them the future security of the world would be decided on the battlefields of Afghanistan.

“Here, in this extraordinary desert, is where the future of world security in the early 21st century is going to be played out,” he said. Nov 20 2006.

Bogdanos, M., 2005a. “The casualties of war: the truth about the Iraq Museum”, American Journal of Archaeology, 109, 477–526.

Bogdanos, M., 2005b. Thieves of Baghdad. New York, Bloomsbury.

*۲ Investigators are examining claims that Gaddafi’s regime secretly gave Sarkozy €50m overall for the 2007 campaign. Such a sum would be more than double the legal campaign funding limit, which was €21m at the time. The alleged payments would also violate French rules against foreign financing and declaring the source of campaign funds, 20 March 2018

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

0 Comments