اینجا کابل است!!

مارس 18, 2019 | نقد و نگارش, هنر و ادبیات

آصف بره کی

بخش دوم

بسوی میز کار خود بر می گردم.  پشت میز نشسته، در کامپیوتر “سایت” وقت و زمان معیاری جهان را گوگل کرده، باز می کنم:

لندن: ساعت 3.5 صبح

واشنگتن: 12.5 نیمه شب.

باقی بخش های اروپا که احتمالا تازه پرتو آرام آفتاب سپیده دمان خود را تجربه می کند، شاید بیشتر باشنده گانش هنوز در اوج خواب شیرین خود اند.

دقیقا همین گونه است؛ فقط دو چشمان بی بی سی را هیچ وخت خواب نمی برد؛ و بدون احساس خستگی برای افغانان خبر می دهد: امروز صبح در گردیز 50 نفر کشته شدند؛ امروز چاشت در هلمند 100 نفر کشته شدند؛ امروز عصر در کابل 200 نفر به ماشین کوفته انداخته شدند؛

کنجکاو می شوم. سرویس خبر های انگلیسی را می گیرم؛ بی بی سی می گوید امروز تونی بلیر خطاب به سربازان انگلیسی در هلمند سخنرانی کرد و گفت که در این دشت های سوزان شما برای سرنوشت قرن 21 می جنگید!۱*

حالی مقصدم این نیست که بگویم که همین آدم زیر نام سرنوشت قرن21 به قتل عام مردم عراق امر داد! و این مدافعان قرن 21 از اولین کار هایی که کردند موزیم ملی عراق را چور و ذخایر طلای عراق را متصرف شدند! و مقصد من این هم نیست که پولیس فرانسه تا بحال از سارکوزی تحقیق می کند که ملیارد ها دالر  دارایی لیبیا که در بانک های فرانسه بودند، وهم ۵۰ ملیون آیروی ره که رژیم قذافی برای کارزار انتخاباتی ۲۰۰۷ به (سارکوزی)  داده بود، چی شدند؟ ۲*

مقصد من این است که بی بی سی چرا برای افغانان یک رقم خبر می دهد؛ اما برای خود انگلیس ها دگه رقم خبر می دهد؟ خوب، طبیعی اس دگه مخاطب افغان و انگلیس هرکدام ذوق و اشتهای خاص خبر شنیدن خوده  داره. افغانها که از ۴۰ بدینسو فقط از کمونیست، مجاهد، طالب، دموکراسی از بم، ترور، ویرانی، وحشت و دهشت، از زن ستیزی، از افغان خوب و افغان بد شنیده باشد، چه چیزی دگری از سرویسهای خبری رسانه های داخلی و خارجی میتانه انتظار داشته باشه. اما همگی هوش شان باشه که 19 سال میشه که ده چوبخط بی بی سی تعداد کشته شده گان جنگ افغانستان از 100 هزار نفر بالا نمیره!

نزدیک به 40 سال است که وجدان ها در برابر دوام جنگ و تکرار رویدادهای خونین و ویرانگر افغانستان، پایتخت جهانی فاجعه ی انسانی، هنوز هم تکان نمی خورد. مخصوصا شماری از رسانه های پرقدرت و تآثیر گذار مانع هستند که وجدان بشری برای ختم یک جنگ وحشیانۀ نزدیک به 40 ساله بیدار شود؛ اما چرا هیچکس به سه ملیون معتاد و به سه ملیون معیوب جنگ، به بیوه ها، به یتیمان، به کودکان، به زنان افغانستان نمی اندیشد. و راستی کی جرئت کند تا بپرسد که امو جریان تحقیقات کشتارهای دسته جمعی و اتهامات جنایات جنگی علیه برخی از زورمندان و جنگسالاران در افغانستان به کجا رسید؟ و خاک به دهانم که نام خاک های نادرۀ افغانستان ره بگیرم! از معادن قیمتی افغانستان خو هیچ نباید گپ زده شوه!

اما چرا؟

چون سیاستهای ژیوپولیتک ‫(رقابت میان قدرتهای جهان و منطقه‫)، و مهمتر ازهمه تجارت مواد مخدره صد ها ملیارد نارکو دالر را به بانک های بزرگ سرازیر می سازد؛ و معلومدار یک عده  دهان جوال گیرک هم در خود افغانستان پولدار می شوند؛ گروه های مافیایی به قدرت تاریک تبدیل می شوند؛ این ها از همین وضعیت تغذیه می کنند؛ این ها مانع داخلی ختم جنگ هستند و زیر نام اختلافات قومی، مذهبی و زبانی و مهم تر از همه سهم تنظیم ها بنام سهم جهادی ها در قدرت، جنگ و منازعه را دامن می زنند؛ و هر زمانی که قرار است یک دولت پاسخگو و کارا شکل بگیرد، همین حلقات برای سرنگونی این نظام عمل می کنند. تا در نتیجه عملکرد این حلقات جنگهای داخلی در بگیرد و سرانجام دستآوردهای چندساله ی یک نظام کارا برباد رود. و آخر کار هم  یکبار دگر بر سر خرابه های بازمانده از جنگهای قدرت همان سناریوی حکومتهای موقت و عبوری  بر مردم و کشور تحمیل شود. و بدینسان در نتیجه این تنها شماری از تجاران سیاسی اند که از نام قوم و تبار و مذهب در «پادشاه گردشی های» ۴۰ سال اخیر به قدرت سیاسی دست یافته و دست می یابند، نه مردم عادی وابسته به  قوم و تبار و یا پیروان مذاهب شان.

درهمین چرت ها هستم که یک همکارم با عجله داخل اتاق می شود؛ صایب تلویزیون”غروب” ره بگیرین که مصاحبی شما ره ماندن؛

از وقتی که کابل آمدیم در همه تلویزیون ها گپ می زنم؛ شاید فایده کنه! برخ تلویزیون های ما خودشان ماشین های جنگی هستند! زرهدار! بیمه های شان هم ده خارج اس! خاطر جمع همو کاری ره می کنن که بری شان گفته می شه! کدام مقام بالای سر شان هیچ نیس!

هر تلویزیون ره بگیری رویش به یک طرف دیگه اس! آزادی بیان اس نی! هیچ معلوم نیس که ده یک کشوری بمانند افغانستان زیاد تر از 20 کانال تلویزیونی چرا باید نشرات داشته باشه!

حتی گپ زدن زبان دری از یک تلویزیون تا تلویزیون دیگه فرق داره!

مه دربارۀ وضع اسفبار محیط زیست در افغانستان و مخصوصا درباره ی خرابی غیر قابل تحمل هوای کابل گپ می زدم؛

خبرنگار گفت: صیب پشت هوا چی می گردین؟ پایان بیایین ده روی سرک ها! همی وضع ترافیک موتر ها ده کابل چطور اس؟

گفتم همی وضعیت ترافیک شهری یک نمونه اس از گدودی عمومی ما! ما بالاخره باید تصمیم بگیریم که یک ذره نظم بری هیچ کس نقص نمی کنه! ترافیک شهری هر قدر هم که گدود باشه، فقط با دو سه اقدام ساده  جور میشه! حقیقتاً مه نمی دانم که چرا کسی هیچ کاری نمی کنه!

خبرنگار از مه پرسید صیب نظر تان درباری همی «رانش» اخیر زمین چیس؟

حیران مانده بودم! اول فکر کدم غلط شنیدیم؛ پرسیدم ببخشین متوجه نشدم!

خبرنگار گفت که صیب همی رانش زمین که دیروز ده شمال واقع شد!

هان هان ! بلی بلی! همو لغزش زمین ره میگویین؟؟ خو خو! بلی یک فاجعه بود!

و بلافاصله پرسیدم: ببخشین چند سال اس که شما «رانش » زمین می گویین؟ ای ره کی بری تان گفته؟

و خبرنگار میگه صیب «رانش زمین» خو یک اصطلاح علمی اس نی!

خو خو! و بعد با لبخند گفتم : اینه از شما یک اصطلاح علمی ره هم یاد گرفتم!

ده دفتر شیشتیم. یک ساعت وخت فارغ دارم. چند کارک ره می کنم. و بعد میرم به فیسبوک!

ده فیسبوک مه چند حساب دارم. تنها یکیش به نام خودم اس. ده حسابی که به نام خودم اس، خیر خیریت اس. مه کتی همگی به احترام و تعظیم «چت» می کنم. اما ده چند تا حساب دگه که بنام خودم نیستن، مه همگی ره چنان دو می زنم که مردم به عذاب شدن. یک چیز بسیار عجیبه متوجه شدیم: جایی که دو بزنی، توهین کنی، تهمت کنی؛ ده ایتو جای ها تعداد خواننده های افغان چار پنج مرتبه زیاد تر هستند! حتی چهره های نامدار و مشهور ده همینجه قطار ایستاده هستن و همه با علاقۀ زیاد  دو زدن های مه ره می خوانن! یگان تای شان چت می کنن که چشم ته صدقه!! یگان تای شان نوشته می کنن که کم گفتی بادار! مه می بودم…

ای فیسبوک یک جای عجیب و غریب اس. بری ما افغانا همی فیسبوک مهمترین جای اس! هم ازی خاطر که افغانا ده کل دنیا پراگنده هستن! هم ازی خاطر که بی ازی که از جایت شور بخوری کتی کل دنیا مقابل هستی! اما هم ازی خاطر که مفت کلزی اس! مه همیشه که پیش فیسبوک می نشینم یک چایجوش کلان چای دم می کنم و  توت و چارمغز پیش خود می مانم و ساعت ها مردمه آزار میتم و  هیچکس خبر نداره که مه ره چقه ساعتم تیر اس!

موضوعات مهم مه یکی غالمغال های زبانی اس!

یکی دگه غالمغال های قومی اس!

یگان دفه مه خوده حزبی می سازم و بنام دگه طالب می سازم؛ باز خودم سر خودم غالمغال می کنم، جنگ می کنم، دو می زنم!

مخصوصاً دو زدنِ «کمونیست ها» بسیار خریدار داره! او روز مه کمونیست ها ره دو می زدم؛ یک نفر کتی مه گد شد؛ همی نوشته کده میره که تف بر کل حزبی ها، تف بر کل حزبی ها! سیل کنین ما چی زندگی خوشی داشتیم!

همرایش تماس می گیرم!

سلام! ببخشین  شما ده وخت پیش از کمونیست ها چی کار می کدین؟

کی؟ مه؟

مه موتر فروش بودم!

نی بابا؟

خی چرا ایقه تفو تفو نوشته می کنین!

بری ازی که ما موتر ها ره کتی تف خود پاک می کدیم!

باز خندی طولانی !

خو بسیار خوب! خی حالی اینجه چی کار می کنین؟

اینجه مه حالی یک نویسنده هستمً!

اینه خی بسیار پیشرفت کدیم!

تواضع نشان می دهد

نی بابا همیقه که مردم ره مصروف نگاه می کنیم!

کتی چی کتی تف انداختن؟

نی نی کتی نشرات! مه یک سایت دارم!

اما سیل کنین اگه کمونیست ها 15 سال بودن، اینی مجاهدین خو سی سال بودن! کمونیست ها چور نکدن و مجاهدین کل وطن ره چور کدن!

شما چرا مجاهدین ره تفو نمی گین؟

مجاهدین ره هم مه دو می زنم! اما تفو مخصوص کمونیست ها اس!

خو؟ خی چی وخت خوب بود؟

وخت محمدزایی ها بسیار خوبش بود!

صیب همی هاشم خان هم محمد زایی بود یا نی؟

بلی بسیار کلان محمد زایی بود!

شما کتاب قربانیان مشروطیت ره خواندین از آغای پوهنیار؟ که هاشم خان مشروطه خواهان ره ده ک ن شان چوب می زد؟ حالی مشروطه خواهان خوب بودن یا هاشم خان؟

هان خواندیم او کتابه ازی گپ ها بوده! اما هاشم خان حق داشت که مشروطه خواهان ره ایتو کنه!

خو چرا؟

بری ازی که مشروطه خواهان تهمت می کدن که هاشم خان ایزک اس!

خو؟ حالی ایزک بود؟ یا نبود؟

اگه بود یا نبود، یک محمدزایی کلان ره کسی حق نداره که ایزک بگویه!

می پرسم شما همی جنرال ضیا خان ره می شناسین؟ که حاضرباش سردار صیب داود خان بود!

هان! ضیا جان ره می گین؟

خو ضیا خان محمدزایی بود یا نی؟

هان بودک!

خو همی ضیا خان ده بی بی سی نگفت که ده افغانستان ای وضعیت آمدنی بود! ضیا خان نگفت که مه خودم ده رکاب ظاهر شاه رفته بودم لغمان، مردم پیش چشم ظاهر خان قلوخ را شوروا می کدن می خوردن! نگفته؟

گفته! گفته! محمد زایی چطو غلط میگه! ازی رقم گپ ها بود!

اما گپ مه همو یکی اس : تفو به همی حزبی ها!

خی چرا طالبا ره چیزی نمی گویین؟

بری ازی که طالبا چند وخت بعد سر قدرت می آیند! لوده خو نیستمک!

خوووو! خی شما چرا به نام اصلی خود نمی آیین به فیسبوک که مردم بفامن که همی گپ ها ره کی می زنه!

نی دگه ده نام اصلی خوب نیس! اما همیقه می فامم که افغانان از دو زدن کیف می کنن!

ده فیسبوک یک خبر ره می خوانم که یکی از مقامات دولتی که مالوم نیس که ده جهاد دستک زده یا پایک زده، اما حالی بسیار مهم آدم اس، و ملیاردر شده!

ای آدم کدام جایی بیانیه داده و گفته که مه ره تهدید کدن که بر طرفت می کنیم! مه از هیچکس نمی ترسم! مردم شهید پرور ما از مه حمایت می کنن! اگه مه ره بر طرف کنن باز مه مجاهدین مه میگم که بر علیه دولت جنگ کنن!

زیر ازی خبر یکی دگه  لیست ملیاردر های قاچاق مخدره و غاصبين زمين ره نشر کده بود، نام ازی بیادر نفر دوم بود ده لیست!

پیش خود میگم که اینا خو هیچ سیاست ره نمی فامن؛ میرم ببینم که حزبی های قدیم چی میگن؟ اینا خو سیاستمدار بودن نی!

می بینم که یکی امین ره دو می زنه! دگه میگه نجیب قهرمان بود! یکی دگه میگه کارمل رهبر زحمتکشان بود! یکی دگه عکس ترکی ره نشر کده  که فرزند خلق بود! یکی دیگه نوشته کده که هوش تان باشه که داکتر فیض از یاد تان نبرایه! یکی دیگه نوشته کده که یاد تان اس که همو بهرالدین باعث بحر واری یک ادم بود؟

کسی برش جواب نوشته کده نی بابا مه می شناختمش، جویچه هم نبود!

هیچ کدام شان هیچ گپ نو ندارن! حزبی های قدیم هوش شان نیس که ای گپ هایی که میگن دگه ده افغانستان خریدار نداره!

بری یکیش نوشته می کنم: بیادر شما ره هوش تان اس یا نیس؟ کتی ازی گپ ها که شما میگین کسی ده دهان تان جلبی هم میده نمی کنه!؟

میگه چطو کنیم صیب دگه چیزی یاد نداریم!

چند سال اس که ده اروپا هستی؟

25 سال میشه صیب!

خو لسان مسان چیزی ره یاد گرفتی؟

نی صیب نه شد والله ، اخبار تقسیم می کنم!

ده وخت حزبی ها چیکاره بودی بیادر؟

کی؟ مه؟ مه خو عضو کمیته مرکزی بودم!!

بیادر شما ره هوش تان اس یا نیس؟ وطن تان چور شد! مردم تان تار و مار شد!؟

میگه هان! اما اینجه خو وطن نیس! اینجه فیسبوک اس! زنده باد رهبر…

پیش خود گفتم خو ازینا خو چیزی جور نمیشه! پایان تر رفتم، پایان تر رفتم، مصاحبی یک طنز نويس مشهوره مانده بودن. بسیار خوش شدم. خبر داشتم که اي آدم با ادب اس؛  و ده طنز های خود سر وضع افغانستان تماس می گیره، بخصوص با طنزهاي منظوم خود!

با علاقه مصاحبه ره گوش می کدم، ژورنالیست به اي طنز نويس احترام می ماند و کوشش می کد سوال های جالب کنه!

حالی شنیدم که همی آدم طنزنويس، اينمي آدم که خودش هم  ژورنالیست بوده و ده راديو و تلویزیون کار می کد، اینمی آدم یکدفه روی خوده طرف همو ژورنالیست کد و نه بورده و نه آورده گفت:

مه خر گفتم که حالی تو ده خود نخوری!

بسیار تکان خوردم؛  از سر گوش کدم؛ نی نی غلط نه شنیده بودم!

از بس که حیران مانده بودم و خجالت شده بودم، از پیش خود، پُت شده بودم! ما افغانا تا حالی یاد نگرفتیم که بالا بردن خود از راه توهین به دیگرا نمیشه! ای ما افغانا ره چی کده؟

و باز مه بیاد گپ های تسخیر شده گان داستایوفسکی می افتم و به روشنفکران وطن، بخصوص به همی جماعت بزرگ تعلیم یافته سیاستمدار درون و برونمرزی افغان فکر می کنم ! چیز دگری هم یادم آمد: سوفوکل با ادیپوس شهریار(ش) در سه صحنه نمایش در تیبان که امو دومش بیانگر خوب جریانات روزگار ماست. و دفعتا  فرویید خانه خراب یادم  آمد که گره همه معماهای هرج و مرج فکری روشنفکر و سیاستمدار مارا در قرن ۲۰ باز کرده ‫.

آری، امو محروميت هاي دوران كودكي در جامعه ی شدیدا بسته سنتی ما. جامعه ی که حجره های حیات بیشمار روشنفکرانش تنیده از الیاف روایات کاذب  تاریخ چند هزار ساله ی تمدنیست که مردمان حوزه ی بزرگی در منطقه ی ما سهمدار مشروع آن هستند ولی ما تنها خودرا طلایه دار و وارث آن می خانیم. ادعای روشنفکری، روشنگری، معرفت، دانایی می کنیم ولی غرق در وابستگی های قومی، عشیره ی، تعصبات و بیگانه هراسی هستیم. ادعای غنای فرهنگی پارین می کنیم در حالی که امروز در قرن ۲۱ بزرگترین بخش جامعه در فقر بیسوادی، فقر مادی و وابستگی به خیرات خارجی بسر می برد. روشنفکر و سیاستمداری  که جسما مولد قرن ۲۰ و ۲۱ است ولی روحا فرو رفته در اوامر دگم  مذاهب سازمان یافته، در ایدیالوژی و جهانبینی های منسوخ که با ساز و کارهای جهان  و جامعه ی امروز انسانی همسویی ندارد.

سخن مدیر مسئول

سخن مدیر مسئول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

گهواره؛ پایان یک رکود

گهواره؛ پایان یک رکود

سیامک هروی برگرفته از نشریۀ وزین « اطلاعات روز» درست پنج سال قبل از امروز در سایت فارسی بی‌بی‌سی...

0 Comments