نگرشی به شعر پارسی

فوریه 15, 2019 | آرشیف 2016

رفعت حسینی

              پناه

و از نوادرِ اعصار بود

 آن دیدگان او که دو دنیا فراغ بود.

 )))

هرگز نمی شد

 در فکر آن نبود.

)))

 غم های عاشقانۀ ما را

                          پناه بود

 و مثلِ رنگِ تلخِ حقیقت

                           سیاه بود.

آلمان

دوهزارویازده

نگرشی به شعر پارسی

درزمان کنونی، برخی اندیشه های من درپیرامون شعروشاعران پارسی گوی ، چنین می باشد:

درافغانستان وایران از شعر، مانند دین ، درگذشته ها وامروزاستفادهء ناروا شده است. ازسوی خود شاعران،مردم وزمامداران.

شاعررا ، گاهی ، برمبنای نیاززمامداران واجیران آنهاویا بنابرسلیقه های بازاری وبی فرهنگ استاد ومولانا وشیخ اجل وابوالمعانی ولسان الغیب ومولوی وکوه ادبیات وملک الشعرا وسپهبد ادب پارسی ملقب ساخته اند.

که کاریست نادرست!

ونابخردانه!

وتبلیغِ دراز مدت نموده اند که شعرفُلان شاعر،نموداربلاغت وشعریت ومطابقِ قواعد دستور زبان و اوزان عروضی است، وازدریچه مفاهیم انسانی ومعانی چنین وچنان و سرشار بدعت وغناست و لذا مایهء مباهات وافتخار سرزمین ما در جهان است.

وانبوهی ازمردم ، بی اندیشیدن ِ استدلالی وبرهانی وعقلانی

آن شاعرو سروده هایش را متبرک ومقدس وبزرگ پنداشته است.

البته

بیدل وحافظ ومولوی را شاعران برترِ پارسی می توان پنداشت.

در شعر آنان زیباییهای بیان شعر کلاسیک نمودار است.

مگر خِردمندی ووقوف داشتن وامیدارد که :

چنین بیدیشیم که درونمایه های سروده های آنان فخیم وانسانی است

اگر

بینشی دینی درانها نهفته نباشد.

شاعر راستین ،درهرکشوری وهرزمانی، تنها درشعرش ، وابسته بهیچ دین ومذهب وهیچ ایدیالوژی سیاسی نیست.

سروده های شاعران کلاسیک پارسی را میشود انسانی ادعا نمود ، اگر، برای خوانندهء

سده بیست ویک نیز سخنی داشته باشد ، وگرنه ، متعلق بگذشته میباشد و باید آنها را

فقط در کتابهای تأریخ ادبیات سراغ گرفت.

خِردمندانه میتوان فکر کرد وگفت که : همه ء سروده های عطار وسنایی وبیدل وسعدی وصائب ومولوی وحافظ ، از اندیشه وخیال ِ نا صحیح وناروا ونابخردانه ، پاک وپاکیزه نمی باشد.

اگر ناصرخسرو فریاد میزند که:

من آنم که درپای خوکان نریزم

مر این قیمتی دُر ِ لفظِ دَری را

دلیل بران نیست که همهء پرداخته هایش از کاستیهای درونمایهء شعری مبراست.

نبایستی به فراموشی سپرد که همه شاعران لسان پارسی ، همه وهمه ، انسان اند.

گاهیکه جلال الدین محمد مشهور شده بمولوی میسراید:

هزارساله رهست از تو تا مسلمانی

هزارسال دگر تا به حد ِ انسانی

این سخن او شایستگی دارد ومیتوان بآن ارج نهاد.

ولی این بیت او یاوه ومبتذل میباشد:

پای استدلالیان چوبین بُوَد

پای چوبین سخت بی تمکین بود

مگرگروهی به بیت بالا / عقیده/ دارند چون بفکروباورآنان// گنجیده// است که فرمودهء حضرت !مولانای !بلخ ،نابغه بشریت!! است وبآن استنادمینمایند و فکر می نمایند که مولوی واشتباه از هم دُور میباشند.

واین بیت ، دردا که، دراندیشکده های ملک خداداد افغاستان تدریس می شد و تاهنوزمی شود!

وهم وقتی گپی همانند این بیان ِ بیدل باشد که میگوید:

بیدل به هرکجا رگ ِ ابری نشان دهند

درماتمِ حسین وحسن گریه میکند

خِردمند آنرا یکی ازپندارهای فلج ومعیوب میداند و نمی پذیرد.

وبیدل چنین بیت ِ بیمایه یی نیز دارد :

این رافضیان که امت ِ شیطانند

سخت بیدینند وپُر بی ایمانند

قصاید مدحی انوری وفرخی وعنصری ومنوچهری وقاآنی ، در(تشبیب) پذیرفتنی میبودند اگر(گریز) نمیداشتند.

وقتی سرودگری که توانایی بهره برداری از اوزان رقصان ومطنطن وواژه های خوش آهنگ وخوش معنی را نیز دارد ، واز تخیلی جانانه هم برای ایجادِ فضای شعر برخورداراست، از دروازهء باصطلاحِ ادبا ،گریز وارد می شود و بمدحِ ممدوح آغاز مینماید، پس ازان ، سرودهء وی وخودش ، بسرزمینهای :

تزویر وبهتان وهرزگی وابتذال وچاپلوسی ومزدوری ساکن شده اند.

وسپس سرودهء این گونه شاعران ، باتمام محاسن ِ بدیعی وتسلط ِ آنان برارکان ِسخنوری درشعرپارسی ، به شعر وادب بستگی ندارد.

اینگونه توانمندی شاعران به نیرومندی اعجاب انگیزجادوگران ویا نطاقان سیاسی میماند.

و آنچه شاعرجور و تیار نموده باصطلاح نظم است نه شعر.

گاهی یک ناظم، با واژه هایی دلفریب ووزنی کاکه میسراید که ممدوح ِ او

ازهفتاد پدر سالارو فرمانده قرنها میباشد

ومادرممدوحش به ماهتاب هم در کودکی ماه شیرداده است

وحالا ممدوح وی دربرابری وداد چون خورشید می درخشد.

وچنین سرودگرانی که شمارهء تعداد آنان درسده های گذشته وامروز خیلی زیاداست ، بدینسان میسراید که

نُه کرسی فلک نهد اندیشه زیرپای

تا بوسه بررکاب ِ قزل ارسلان زند

وشعر ِ سیاسی ـ مدحی دروصف شهری چون مسکو وواشنگتن

ویا لنین ومارکس ویا یک ایدیولوژی سیاسی و یا حزب کار وکارگر ومردم

و یا حزبی دینی وملایی ویاهم شهری متبرک ومقدس ساخته شده درمذهب همانند مکه وکربلا و مدینه ، ازهمین تبار ونژاد است. وارزشی شعری و ادبی نمیداشته باشد.

شعرهای مدحی سند وقبالهء عرفی ویا شرعی برای هویت وفرهنگ یک سرزمین ویا مردم نیست !!

مباهات نمودن بچنین شاعروشعر ،ابلهی تأریخی می باشد.

پای شعروادبیات پارسی درچنین جاهایی ، بادرونمایه های مذهبی وسیاسی ومدحی بسیاربسیار می لنگد وناتوان است!!!

با اینگونه دستاورد ها یی در شعر وادبیات گذشته وامروزین

که درلابلای آن ، ارزشها ومایه های انسانی نهفته نباشند

عقلانی نیست که با

هانریش هاینه و کنستانت ویرژیل گیورگیو وداستایوفسکی

واشتاین بک ونیکوس کازانتزاکیس وتولستوی وهمینگوی و چخوف

برابری وهمتایی نمود.

شاعری درزمینه مدح میگوید:

ای بسا معنی روشن که ز حرص ِ شعرا

خاک ِ جولانگه ِ اسب وخر ِ اهل ِ جاه است

وی بسا نکته که در مکتب ِ تشویش ِ طمعْ

روسیاه ِ ابدْ ، از مدح ِ وزیر و شاه است

صلهْ مشتاق ِ گداطبعْ ، زمضمون ِ بلند

گرهمه پای برافلاک نهد ، در چاه است

مرجع ِ معنی این سستْ خیالانرا دریاب

تابدانی ، چقدرفطرت ِ شان کوتاه است

اگر درشعرپارسی دردرازای تاریخ

درپیرامون ِ برابری وداد وآزایخواهی ورهایی وگریز از اجیری ومزدوری

وفرهنگ وآموزش وپرورش

تلاشهایی بایسته وآثاری خجسته

بویژه درروزگار پیشین نبوده است

دلیل کمبودی وکاستی آنها

ناتوانی ومسئوولیت نپذیرفتن وناآگاهی شاعران ونویسندگان میباشد.

وفقط چند بیت ورباعی انگشت شماردرچند وچندین سده ، بسنده وکافی نیست

ونمیتوان بآن افتخار نمود.

وهنگامی که چند شاعر ِ مشهورساخته شده

بارهادرشعر شان ایمان دینی را برتر ازعقل واستدلال منطقی میدانند

عقل وفهم خودشانرا زیر سوال میبرد!

خیال پردازی درآفرینش شعر

وایجاد فضایی شایسه وبایسته وآمیختن ِ دل انگیز واژه ها

شعر را می آفریند

مگر گاهیکه شعر از درونمایهء سرشاراز خِرد وویرایش عقلانی

مبرا باشد ، دیگر[ شعـر]نیست.

رفعت حسینی

درپیرامون نیما یوشیج

چنین میپندارم که کار ِ دگرگون ساز ِ نیما یوشیج ،علی اسفدیاری ،تنهاو تنها ایجاد روش تازهء بیان شعری درلساندپارسی نیست.

بایستی نیکو دانسته شودکه مهمترین و ضروری ترین عنصرورُکن ِشعرپارسی راتغییری خــِردمندانه داد.

اینکارنیما ، از دیدگاه من، تصادفی نیست. هدفمند واز ورای دانش و آگاهی بود.

دیگر هیچ شاعر،دردوران او وپس ازوی، در ایران تا آمدن اسلامگراها در۱۳۵۶ خورشیدی ودر افغانستان تا ۱۳۷۱ که مجاهدین اسلامی قدرت را بدست گرفتند، حمد و نعت و منقبت و انواع دیگر شعر مذهبی نساخت وباصطلاح نسرود ومدحی در مورد /بزرگ ساخته شدگان/ دین اسلام،هیچ سرودگروشاعری بخواننده پیشکش نکرد.

مگربچه دلیلی در دهه های سی و چهل و پنجاه خورشیدی ، دانشوری وخامه بدستی درایران،افغانستان وتاجکستان درین زمینهء کار ِ بی همتای نیما چیزی ننوشت وتذکری نداد وازین شیوه نو وتازه در شعرپارسی سخنی نگفت.

چرا؟

درزمان کنونی نیز اگر در انترنت جستجو کنید هیچ تذکر ونبشنه یی درین مورد نمی یابید.

جدا ساختن دین از شعردرهرلسانی وسرزمینی بویژه شعر پارسی ارزشی ناکرانمند دارد.

سده ها دین اسلام مانند خون دربدن انسان ، در شعر پارسی جریان داشت.

باورها واوامر دین اسلام را از دفاتر شعرهمهء شاعران گذشته، حتا از دواوین مولوی وحافظ وناصر خسرو وصائب وبیدل و……. بیرون کنید، چیز بسیار اندکی بجا میماند.

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

……..رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx