غزلی در «بی‌وطنی»

فوریه 15, 2019 | آرشیف 2016

سهراب سیرت

 

غزل نشد وطنم، اشکِ بی‌امان: وطنم!

فرار می‌کنم از این وطن به آن وطنم

 

قلمروِ کلماتم مرا که اکنون راند

جزیره شد وطنم، ابر خون‌چکان وطنم

 

وطن‌‌فروش نبودم،‌ وطن‌به‌دوش شدم،

غزل‌فروش نگشتم، شد آب و نان وطنم

 

شبیه گرد که بر بوریای بی‌وطنی…

نشسته‌‌ام به تسّلا که من جهان‌وطنم!

 

وطن کجاست؟ اگر نیست هیچ‌جای زمین

کجاست بالم اگر هست آسمان وطنم؟

 

وطن چه است؟ غزل؟ گریه؟ یا ترامادول؟

وطن کجاست؟ کدامین وطن؟ همان وطنم…

 

وطن کجاست؟ که بر شانه‌ام چه سنگین است

غم ندیدن مادر،‌ کجاست جان وطنم

 

چه کرده‌ایم که اینگونه نسل اندر نسل

قرار نیست، فرار است سهم مان،‌ وطنم!

زیبای زیر خاک خفته*

زیبای زیر خاک خفته*

……..رهنورد زریاب، یک نام نیست، که با رفتنش، از یاد ها برود. او به قول عتیق رحیمی "هم رهنورد بود و...

سخن مدیر مسوول

سخن مدیر مسوول

کلوب فرهنگی هنری فردا در سویدن جشنواره ادبی (اکرم عثمان)،  ویژه داستان کوتاه دوم ماه می سال 2021...

0 Comments

xnxx

افلام سكس

xxnx

xnxx

سكس

xnxx