|
اکرم عثمان
باید ها
ونباید ها
با هزارها دریغ و تاسف ما همه این آب و خاک را به بازی گرفته ایم . به
بدترین شکل و شیوه به آن جفا می کنیم و هست و بودش را
برباد میدهیم اما بروی خود نمی آوریم. گفتی نعشی در میدان مانده است
که خدا آترا برای
«بزکشی» یا
«چوگان» بازی آفریده است
ـ سرزمینی برای سواستفاده
همسایه ها غارت کردن ابرقدرت ها ! بی گفتگو آن قدر ضعیف شده که هر بی پدر و
مادری را تحریص میکند که دستار و ریشش! را به بازی بگیرد.
یک نفر تارییخش را حراج کرده و دیگری جغرافیای آن را برباد داده است. به
این میگویند حب وطن عزیز! کاش عزیزش نمی گفتیم ولی واقعا در حقش مهربان می
بودیم. کمترمردمی برای وطن شان اسم مستعار شاعرانه! انتخاب کرده و آنرا
عزیزتر از جان و روح و روان نامیده اند اما درعمل پاسدار ذره ذره پیکرش
بوده اند. از سوی دیگر شماری با کمال بی حرمتی نه تنها نمکدان شکسته اند!
بلکه چون زالوقطره قطره خونش را مکیده اند و مانند تفاله تفش کرده اند.
قدرمسلم این است که درگذشته ما مدارو منظومه ای داشتیم . جامعه رویهمرفته
توازن و تعادل داشت. بعداز
سالها تزلزل ، بی نظامی و بی نظمی در یگ منظومه
جغرافیایی قرار گرفتیم، ولی صاعقه ۷ ثور ۱۳۵۷ ما را از مدار بیرون راند. آن
وقت درفضای بی وزنی وسرگردانی سقوط کردیم ویک ایدیولوژی وارداتی آن
وضعیت راتشدید کرد.
ناگفته روشن است که مبنای عدالت در یک جامعه متمدن همین سهمیه بندی منصفانه
می باشد. این تسهیم فرصت ها و درآمدها منحصر به مسایل اجتماعی و تقسیم معاش
نیست بلکه تمام لایه های جامعه حق دارند در
استیفای حقوق معنوی شان نیز از
امکانات مساوی برخوردارگردند.
مهمترین علت بدبختی ما این است که ما تاهنوز از نظر ظرفیت های روحی خویش به
مرحله تساهل و تعادل نرسیده ایم . درتمام گستره ها ، آدم های تمامیت خواه
هستیم و خشونت کردن ، طبیعی ترین بازتاب شخصیت های ما است.
شکی نیست که زاد
و ولد ما همه درتاریخ صورت میگیرد و هیچکس قادرنیست که با
خوشرقصی و زبانبازی و حیله و نیرنگ تاریخ را بفریبد. آنانی که گمان برده
اند از راه
تلبیس و تفتین قادراند بساط کاسبی شانرابگسترانند سخت خطامی کنند.
درعصر کامپیوتر که تکنولوژی معاصر مورا از خمیر جدا میکند باید گفت که در
تمام ظاهر سازی های دموکراتیک وشعبده بازی های سیاسی ، آنکه حضور ندارد
مردم است توده ساده متعارف که
در هیچ کاری دخالت داده نمی شود مگر حاشیه نشینی!
اکثریت خاموش جامعه ما که چون علف هرزه و هیزم سوخت حرص وآز زورمندان بکار
میروند نه در سازمان دادن اوضاع مملکت و نه در تنظیم امورخصوصی زندگی خودش
نقشی ایفا می کند.
یک نظام ناسازگار با سوخت و ساخت جامعه ما پراشوت وار برما نازل شد که همه
رابهت زده کرد . مردمی را که پشت گاوآهن و الاغ های شان در
سکرخوابها و
خیال های شان راهی بودند مژده دموکراسی ، بازار آزاد وتقسیم قوای ثلاثه
دادند درحالیکه چرخهای مملکت
برمدار مناسبات ارباب رعیتی می چرخید، امرو
نهی زمیندارهای بزرگ چون ضابطه های آسمانی برکرسی می نشست و کشاورزان و
جماعات فرودست مملکت تمام آن همه ادبار و سیاهروزی را حواله به تقدیر
میکردند وچشم و گوش بسته از فرا دستان تبعیت می کردند. لیکن حقیقت غیرقابل
انکار
آن بود که هیچ عقیده ای بدون پیش زمینه مادی و معنوی به پیروزی نمیرسد. نخستین
شرط کامیابی ایدیولوژی های تطابق آن با صورت وسیرت یک کشور است. درحالیکه
در کشور ما هیج چیز تغییر نکرده بود، از مشروطه خواهی به بعدتمام تحولاتی
که تحت تاثیر شرایط بین المللی و عقب نشینی حاکمیت برسراقتدار به
ظهور رسید همه بدون پشتوانه اجتماعی به میدان آمدند هیج دردی را درمان نکرد
و فقط شماری از روشنفکران تحول طلب را راضی کرد
که به ظواهر دلسپرده بودند.
به هر رنگ ما
امروز کماکان در اول خط قرار داریم . هرگونه افراط و تفریط به
زیان مردم ما تمام می شود. یک راه حل متعادل و متناسب با قد و قواره ما
بهتراز شتابزدگی و آرمانهای دوراز واقعیت است چه بهتر که از بلندای
آسمانهای فراز جویی ، بر زمین خالی فرودآییم و بکوشیم ایدیولوژی ما با
بیولوژی ما تطبیق نماید.
«»«»«»«»«»«»
________________________________________________________
اجتماعی ـ تاريخی
صفحهء
اول
|