Farda فـــــردا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آریا فانی

 

                                          بررسی جُنگِ همزبانی وهمدلی
                                                  آثارِ شاعرانِ مُعاصرِ افغانستان

در نیم قرن گذشته، تاریخ پرتلاطم ایران صحنه ی قدرت نمایی ملّی گرایانِ افراطی و مذهبیان دو آتشه بوده است. شباهت های کنایه آمیز این دو دسته تنها به تعصب و تنگ نظریشان محدود نمی شود، بلکه عدم تسامح، مالکیت طلبی و تعارض آفرینی ایشان پیامدهای خُسران آوری بر رشد و پویایی مدنی، فرهنگی و سیاسی ایران داشته است. نقشِ ذهنیات و گرایش های افراطی بر رشد فرهنگی بحثِ دراز دامنی است؛ در حوزه ی ادبی می توان گفت که گروه های افراطی همواره کوشیده اند تا ادبیات فارسی را پدیده ای ملّی قلمداد کرده، آنرا به مرزهای ایرانِ امروزی محدود کنند. ادبیات فارسی به هیچ عنوان پدیده ای ملّی و ملّی پذیر نیست. احمد کریمی حکاک، استاد زبان و ادبیات فارسیِ دانشگاهِ مِری لَند می نویسد: ادبيات فارسی بخشی از ميراث بزرگِ بشری است. اگر کسی در خود حافظيه شيراز هم ايستاده ولی حافظ را نخوانده، او اصلاً اهل قلمرو ادبيات نيست و اگر کسی مثلاً در اسکاتلند هم بوده باشد و حافظ را بشناسد، شهروند شهر ادبيات است. ادبيات يک شهر بی مرز است. گستره ای است که ورود می خواهد. اگر من هم اندک آشنايی با شکسپير دارم، او از آنِ من هم هست و در ذهن من هم يک عنصرِ زنده و پويا است. بارها شاهد جر و بحث های بی پایان سَرِ ملیتِ مولانا، رودکی و سنایی بوده ایم، کنایه ی ژرفی که در مجادله های ایشان پیداست محدود کردن گستره ی نفوذ این سخنوران بزرگ است و انکارِ ظرفیت های وسیع جهانی شان.
متاسفانه بسیاری با تعصب و تنگ نظری، در ادای احترام به نقشِ همزبانان افغان و تاجیک، شریکان میراثِ ادبی و فرهنگی مان، کم لطفی می کنند. البته تعصب اغلب با ناآگاهی همراه است و ایشان در مورد حوزه ی که می کوشند به انحصار از آنِ خود کنند اطلاع دقیق و درستی ندارند. دکتر کریمی حکاک در باره ی تاریخ ادبیات فارسی می نویسد: ادبیاتِ فارسی صرفاٌ متعلقِ به ایرانی ها نیست. اتفاقاً زادگاه و خاستگاهش آسیای میانه است، بیهوده نیست که ما می گوییم رودکی سمرقندی، مولوی بلخی، سنایی غزنوی. آسیای میانه و افغانستان زادگاهِ ادبیات فارسی بود، ولی البته در روند تاریخ، و به ویژه در دورانِ مدرن، چون ایران چه از نظرِ مادی و چه از نظر معنوی، منابعش بسیار غنی تر و قوی تر بود از کشورهای فقیرتری مثل افغانستان و تاجیکستان این است که امروزه روز، ایران مرکز ادبیات فارسی شده است، ولی همیشه چنین نبوده است و روزگاری هم هند مرکز ادبیات فارسی بوده است. البته موجب افتخار است که شخصیت های چون مولانا از جهان فارسی زبان برخاسته اند، اما آنچه از فخر بر ما واجب تر است، گرامیداشت و اشاعه ی اندیشه ی ایشان است، اندیشه یی که نه از خاور است نه از باختر.
امروزه، مرزهای مشخصِ سیاسی ایران را از افغانستان متمایز می سازد، اما ادبیاتِ معاصر افغانستان همچنان پاره ای ناگسستنی از میراثِ ادبیات فارسی است. نگارنده از خود آغاز می کند، متاسفانه بنده، پیش از این، با نام یک یا دو شاعر افغان بیشتر آشنا نبودم. اما آنچه در نمونه اشعارِ شاعران معاصر افغانستان یافته ام نگاه علاقه مند و بی تعصبی است که ایشان در گرامیداشتِ شاعران معاصر ایرانی مبذول می دارند. شبگیر پولادین، شاعر افغان، در باره ی نقش و بینش نیما یوشیج بر شعرِ فارسی شعری سروده: زیر چتر نیلی آرام / سالها گهواره ی تکرار می جُنبید / کودکان لال می خواندند / حرفِ دل و داغ اعصار ستم را / با هجای ناهمآهنگِ همه پیچیده در تعقید / در تقلید. امروزه، افغانستان چهل میلیون جمعیت دارد که ده میلیون آن بیرون از مرز زندگی می‌کنند، حداقل بیست تا بیست و پنج میلیون آن فارسی زبان هستند و برای خیلی‌های دیگر، فارسی زبان دوم است. شعرِ افغانستان متعلق به قلمرو شعر فارسی و ادبیات جهان است و شایسته است که ایرانیان در مطالعه و معرفی آثار شاعران افغان توجه بیشتری نشان دهند. نسیم فِکرَت، خبرنگار افغان، در وبلاگِ خود می نویسد: به امید روزی که قدر یکدیگر را بدانیم و یکدیگر را دوست داشته باشیم، بدون پیش داوری‌ها. ما پیشرفت و ترقی همسایگان خود را می‌خواهیم چون حتماً تاثیرش روی افغانستان خواهد افتاد. باور کنید، این خواست همه مردم افغانستان است. امروز، فرهنگیان مان، مدیون ایران است. هرچه کتاب و منابع مطالعاتی داریم، برمی‌گردد به ایران و اندیشه مندان آنجا. درود بر تک تک آنها. ما به یک گفتگوی همدلانه نیازمندیم. البته گفت و گویی که نسیم از آن سخن می گوید می بایست دو سویه و بر پایه ی همدلی باشد، همانطور که مولانا می فرماید: پس زبان محرمی خود ديگر است / همدلی از همزبانی خوش تر است.
جُنگِ همزبانی و همدلی
با هدف آشنایی با شعرِ افغانستان، آقای بهروز جباری چند سال را وقفِ پژوهش و مطالعه ی آثار شاعرانِ معاصر افغانستان کرده است؛ ثمره ی آن جُنگی است آراسته به آثار 22 شاعر افغان که در سال 2009 به چاپ رسیده. جُنگِ همزبانی و همدلی با هدفِ ارائه ی تصویری عمومی و کلی از سبک و روش شاعران افغانستان با تنوع و شخصیت ها و قدرت شعری آنان در چند دهه ی اخیر تالیف شده است. مولف در باره ی انگیزه تالیف این مجموعه می نویسد: دوستان ایرانی، صرفنظر از عده ای انگشت شمار، آن طور که باید نسبت به ارزش ادبی آثار شاعران افغان آگاهی ندارند. این کتاب بیشتر به منظور آگاهی شعر دوستان ایرانی فراهم آمده. آقای جباری در کارِ گردآوری و پژوهش با دشواری های فراوان روبرو بوده است؛ به دلیل مهاجرت بسیاری از شاعران افغان، کتب یا منابع جامعی از آثار ایشان در دست نیست. در فهرستِ این جُنگ تنها نام سه شاعر از نسل قدیمی تر (اوایل قرن بیستم) به چشم می خورد: خلیل الله خلیلی، عبدالرحمن پژواک و ضیاء قاری زاده. مولف شرح حال مختصری از هر شاعر را نیز می آورد که به شناخت بیشتر ایشان کمک می کند. علاوه بر پژوهش، آقای جباری در کنفرانس های متعدد ادبی در آمریکای شمالی و اروپا در باره ی شعر افغانستان سخنرانی می کند.

همزبانی و همدلی دربرگیرنده ی سبک ها، نگاه ها، بیان ها و آواهای گوناگونِ شعری است. در برخی از شعرها اندوه موج می زند. عظیم نوذر الیاس کابل را این گونه توصیف می کند: این شهر، شهرِ گورهای هَراسان است / در سینه گاه نعش هزاران یاد / بر شانه ها، صلیبِ سیه پوشش / با مادرانِ زخمی عریانش / با دخترانِ خسته خاموشش. شاعرِ بزرگِ افغانستان، خلیل الله خلیلی، بهارِ وطنِ جنگ زده اش را این گونه ترسیم می کند: گویید به نوروز که امسال نیاید / در کشور خونین کفنان ره نگشاید / بلبل به چمن نغمه شادی نسراید / ماتم زدگان را لب پر خنده نشاید. پروین پژواک آثارِ خُسران آورِ جنگ را این چنین در شعرش بیان می کند: کودک افغان می دانی جنگ یعنی چی؟ / جنگ یعنی زندگی! / ده سال دارم و ده سال است که جنگ است / کودک افغان می دانی بمباران یعنی جی؟ / بارانی که از آسمان می بارد. گاه نیز اندوه در برابر روزنه ای از امید رنگ می بازد، شعری از بهار سعید: در پسِ تیره گاه یلدایی / افقی باشد و پدید شود / من و اندیشه های فرداها / کاین امیدم مگر نوید شود. بیرنگ کوهدامنی با بیانی بی پرده از شرایطِ اجتماعی- سیاسی وطنش می گوید: شب آوران کامل، ظلمت گران مطلق / این احمقان حاکم این حاکمان احمق / با ریشه ها به جنگند تاکیدشان به ریش است / از تیرگی مرکب، از ظلمت اند مشتق / اسلامشان خشونت، ایمانشان رعونت. گاه نیز شعرهای ایشان به نازک ترین و لطیف ترینِ احساسات آکنده است، شعری از واصف باختری: نوشته است بر برگ های شقایق / که گل را نچینید / که این کودک نازپرورده ز آغوشِ مادر نگیرید / ولیکن دریغا که باد / ندارد سواد. شعرِ همه رنگ می فروشند از رازق فانی نیز از بیانی بسیار شاعرانه و پُراحساس بهره می جوید: همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشد / دل من به شیشه سوزد همه سنگ می فروشد / به کرشمه نگاهش دل ساده لوح ما را / چه به ناز می رباید چه قشنگ می فروشد.
انتشار جُنگِ همزبانی و همدلی گامی ست مثبت و روشنگر در ارائه ی چهره ی انسانیِ ملتی که زیر آوارِ جنگ و فقر کمر خم کرده است، اقدامی شایسته در بازستانی و نکوداشتِ آواهایی که سالیان است با شکیبایی از صلح و همدلی میان مردم جهان می گویند، اما صد افسوس که جهانِ غرب گوش هایش را تنها برای شنیدن آواهای جنگ طلب تیز کرده است. دکتر شاپور راسخ در پیشگفتارِ کتاب می نگارد: افغانستان را با طالبان قهقرا نِگَر و متعصّب و متحجّر و ستیزه طلب مشتبه نباید کرد. در این سرزمین دلهایی هم هست که به پژمرده شدن هر گُلی بدرد می آید و اشک از دیدگان جاری می کند. افغانستان را در محدوده چادرها و پیچک های سیاه زنانش نگاه نباید کرد، در این سرزمین، زنانِ دانا و بیدار و آشنا به حیثیّت و شرافت و حقوق انسانی، خود از آنچه بنام شریعت بر آنها تحمیل شده زنج می کشند و همراه با آه های سوزانِ خود ناله از حنجره هر انسان صاحب عاطفه ای بیرون می آورند فراوانند. باید امیدوار بود که آینده افغانستان در دست این مردم فرهیخته و سرشار از عواطفِ انسانی خواهد بود. امید می رود که هموطنان ایرانی لطف و توجه بیشتری به آثارِ همزبانان و همدلانِ افغان نشان دهند؛ چه بسا که شعر، کهن ترین و رایج ترین هنرِ اقوام ایرانی، نوید بخشِ گفت و گویی تازه، خالی از تعصب و رهایی بخش میان دو ملت باشد.
........................
کتاب ها و مراجع زیر در باب زبانِ دری، شعر و ادبیاتِ افغانستان توصیه می شود:
فارسی/دری:
1. www.aatash.persianblog.ir
2. مسعود میر شاهی: شعر زنان افغانستان (انتشارات افکار و شهاب، تهران)
3. علی اوحدی اصفهانی: سخنی در باره ی ادبیاتِ معاصر دری در افغانستان (مقاله در مجله ایران شناسی، بهار 71)
4. نجیب مایل هروی: تاریخ و زبان در افغانستان (در باره ی زبان دری و زبان های رایج در افغانستان) (تهران 1362)
5. چنگیز پهلوان: نمونه های شعر امروز افغانستان (تهران 1371)

انگلیسی:
1. Loewen, Arley: Images of Afghanistan: Exploring Afghan Culture through Art & Literature
2. Loewen, Arley: Real Men Keep Their Word: Tales from Kabul, Afghanistan
3. www.afghan-web.com/culture/poetry
.........................
http://www.jabbari.ca برای تهیه جُنگِ همزبانی و همدلی از وِب سایتِ مولف دیدن فرمایید




 


 

ادبی ـ هنری

 

صفحهء اول