|
|
فریبا آتش صادق
در بیابان ... خار مغیلان
پس از سفری که به منظور دید و باز دید خانواده و دوستان بکابل داشتم، برگشتم و خواستم سری به سایت های انترنتی بزنم و از حال و احوال دوستان و کارکردهای شان بهره ببرم .
در چندین سایت انترنتی و همچنان در فیسبوک چشمم به نوشته ای زیر عنوان «صنما دست مریزاد» افتا د. پس از خوانش چند سطر آن نوشته در یافتم که شعر صنم جان عنبرین از جانب شاعر آگاه آقای مهدوی دارد تکه تکه میشود.
در ابتدا میخواهم به آقای مهدوی یاد کنم که من فمینیست نیستم اما در مقا بل چنین برخورد اهانت آمیز و تیرهای کین توزانه حواله شده به جانب یک جوانه شعر، بانوی مستعد، موفق و با پشتکار خاموش بودنم را جفای بزرگ میدانم.
شاید دوستان بگویند که مگر خود چند سال پیش کتاب بانویی را مورد نقد و بررسی نگرفته بودید؟ پیش از آنکه آستین ها بالا زده شده و سوالاتی با من در میان گذاشته شود، با صراحت میگویم که از نقد آن کتاب و آن مقدار وقتی را برای نوشتن اش صرف کرده ام، پشیمانم. زیرا کتاب یاد شده ارزش نقد را نداشت، اما با آن هم خوب شد اشخاصی که خود را شاعر جا میزنند و آنانی که غیرمسئولانه مقدمه مینویسند یکبار بخود آیند.
و حال روی صحبتم با آقای مهدویست: آقای مهدوی! شما که در کارگاه "کشتارگاه " هنری تان دست بالا دارید و بسادگی میتوانید خوبی ها و اشتباهات شعر را سر و رو کنید، ایکاش میشد از خوبی های شعر «می نوشتم از تو، باران باز باریدن گرفت» هم یاد کنید. ایا میتوان پرسید چرا در این مورد کاملاً سکوت کرده اید؟
همچنان آرزو میبرم تا در نقد های آینده در کارگاه شعر تان اشعار شاعران همچو استاد واصف باختری، شریف سعیدی، پرویز کاوه، پرتو نادری، فریدون ابراهیمی و دیگران را مورد نقد قرار داده و از همان نشتر های ادبی که بجانب گلبرگ شعر حواله نموده بودید بکار گیرید. تا در پاسخ از سوی آنها بدانید که حق چگونه به حقدار میرسد.
آقای مهدوی! بیایید داس برهان درو کردن جوانه ها را در جیب خود تان بگذارید تا جوانه هایی را که بسوی رویش قامت افراشته اند، با بالیدن تمام بنگریم .
من در این نوشته کوتاه خواستم سهم خویش را بنام یک بانو از شاعری که اشعارش محسوس اند و آینده درخشان در پیشرو دارد و راه های پر خم و پیچ شعر را استوار پا میگذارد ادا نمایم. به تکرار میگویم خاموش بودن بانوان در چنین موارد تیشه زدن بر ریشه خود شان خواهد بود.
و اینهم برگردان آلمانی همان غزل با پیام شاعرانه پیشکش به صنم جان عنبرین شاعر و هنرمند کشورم:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم طعنه ها گر میزند خار مغیلان غم مخور
Sanam Anbarin Übersitzerin : Friba Atash Sadiq
Als ich von dir schrieb Als ich von dir schrieb, fing der Regen wieder an und das Beet der Blumen begann zu tanzen, Als ich von dir Schrieb, in mein Buch der Einsamkeit- die Muse (Poesie) begann zu lächeln Als ich von dir Schrieb, begann in meinem unruhigen Herz der Liebe warmes Blut in Worte zu tropfen Als ich von dir schrieb, sah ich Dein sonniges Gesicht, und es begann auf das Buch des Gedichtes zu scheinen. Als ich von dir schrieb, nannte ich Deinen Namen nicht- doch plötzlich begann er sich wie Parfüm über das Blatt zu zerstäuben.
می نوشتم از تو
صنم عنبرین ***
«»«»«»«»«»«»
ادبی ـ هنری
|