© Farda فـــــردا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    

نان، جـامه و کاشــانه

 

سـرود: ورمـا ملک

آهنگسـاز: لکشـمی کانت پیاری لال

آوازهـا: جانـی، لتا، مکیش و چنچل

برگـردان: کالا پتهــر

 

گفت: کیسـتی؟

گفتم: شـیفته تو

گفت: به چه چشـم دوخته ای؟

گفتم: چهـره تو

گفت: چه میخـواهـی؟

گفتم: خـواسـت ترا

*

گفتم: ندانسـتم

گفت: بختت [همینگـونه اسـت]

*

نخسـت: چشـم در چشـم نگاه کـردن مـرا کشـت

دوم: دور افتادن از یار مـرا کشـت

سـوم: تنهـایی همیشه مـرا کشـت

چهـارم: خـدایی خـداوند مـرا کشـت

دیگـر اگـر چیزی مـانده بود، گـرانـی مـرا کشـت

 

نخسـت: چشـم در چشـم نگاه کـردن مـرا کشـت

دوم: دور افتادن از یار مـرا کشـت

سـوم: تنهـایی همیشه مـرا کشـت

چهـارم: خـدایی خـداوند مـرا کشـت

دیگـر اگـر چیزی مـانده بود، گـرانـی مـرا کشـت

 

صحتم خـوب بود و دلم نـیز

صحتم خـوب بود و دلم نـیز ناآرام نبود

این داسـتان زمـانه هـاییسـت

که دل به کسی نباخته بودم

 

از لحظه یی که عشق بر خـوابهـایم چیره شـد، مـرا کشـت

ژرفای دردهـای خـوشـایند دل مـرا کشـت

با نگاه پیوند زدن دو دیده مـرا کشـت

در نگـرانـیهـا یورش آوردن پندارهـا مـرا کشـت

اگـر چیز دیگـری به جا مـانده بود، گـرانـی مـرا کشـت

 

در چه دمی سـوزش بیمـاری درون به سـراغ دل آمـد

در روزگار گـرانـی، یاری یار نـیز گـران شـد

 

هنگامی که دل به دل راه کشـود، دلباختن مـرا کشـت

اگـر دل عشق ورزید، آه کشـیدنهـایش مـرا کشـت

سخن دل را به مـردم گفتم، مـرا کشـت

و سخن دل را در دل پنهـان کـردم، مـرا کشـت

اگـر چیز دیگـری به جا مـانده بود، گـرانـی مـرا کشـت

 

در گذشـته هـا در مشـت پول میبردیم

از آنسـو یک کیسه بزرگ شکـر می آوردیم

اکنون در کیسه بزرگ پول میبریم

از آنسـو در مشـت شکـر می آوریم

 

آی گـرانـی! گـرانـی! گـرانـی!

آه از تو! آه از تو! آه از تو!

آی گـرانـی! از کجا پدید شـدی؟

آی گـرانـی! تو چرا به کام مـرگ نرفتی؟

 

آمیختن آرد با شکـر مـرا کشـت

افزودن پودر سپید با قیمـاق مـرا کشـت

صف دنباله دار مـردم

برای به دسـت آوردن بهـره گندم مـرا کشـت

با فریاد زیاد گلو پاره کـردنهـای بینوایان مـرا کشـت

اگـر چیز دیگـری به جا مـانده بود، گـرانـی مـرا کشـت

 

تهـیدسـتان را هزینه آمـوزش کودکان کشـت

نامزدی و عروسی دخترهـا شـان آنان را کشـت

 

یکی را نان به کف آوردن کشـت

دیگـری را جـــامـه دوختن کشـت

کسی را کاشـانه برپا کـردن کشـت

 

زندگی را سه نشـانه

نان، جامه، کاشـانه

نان، جامه، کاشـانه

نان، جامه، کاشـانه

 

در همین تکاپو و جسـتجو

آدمهـا جان میبازند

 

اگـر راسـت راسـت گفته شـود

راسـت گفتن مـرا کشـت

اگـر چیز دیگـری به جا مـانده بود: گـرانـی مـرا کشـت

اگـر چیز دیگـری به جا مـانده بود: گـرانـی مـرا کشـت

اگـر چیز دیگـری به جا مـانده بود: گـرانـی مـرا کشـت

 

وای خـدای مـن!

برباد شـدم از دسـت این گـرانـی

گـرانی

[][]

 

آویــزه

برای تماشای این آهنگ میتوان روآورد به

http://www.youtube.com/watch?v=QPLktUUjVkY&feature=related

 

 

«»«»«»«»«»«»

 

 

 

 


 

ادبی ـ هنری

 

صفحهء اول