Farda فـــــردا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


                                  
نصیر مهرین

 


                                               کودتا ها در افغانستان
                                                      (3)



با مرگ احمدشاه درانی ، ساختار های بنیادین دولتی اوبرای فرزندش تیمورشاه محفوظ ماند . با وجودایجاد و تحکیم قدرت مطلقه ، بافت رابطهء دولت با قبایل که جزیی از آن ساختار بود ، تنش های خان با دولت را هرآن در چشم انداز میگذاشت . آن ساختار که بربنیاد سلطه شخص شاه شکل گرفته بود ، با مرگ شاه کارگزاران پیشین را نیز کنار نهاد . اگر اصطلاحی از بیهقی را به عاریت بگیریم که درباره دوره گذار محمود به مسعود نگاشته است ، برخی از " پدریان " را نیز از صحنه دورکرد . و درنتیجه گروه جدیدی را برای دستگاه خویش که ماهیت مشترک با دوره پدرش داشت ، سازمان داد . با توجه به این عملکردها ، گرچه بنیاد دولت شرقی مطلقه در قندهار ایجادشده بود و متنفذین قبایل وخانهای شمال وپشاور در متابعت مرکزیت گرد آمده بودند ، اما شکل گیری گروه جدید ، میتوانست ، برعلاوه احتمال شورشهای مراکز مطیع شده ، زنگ خطری رابرای تیمورشاه بصدا درآورد . واین احتمال که بارها صورت عملی گرفته است ، اگر در دوره گذار سلطنت پدر برای پسر درتاریخ افغانستان معاصر با اندک تعلل و ضعف بوده است ، مراکز قدرت جوی وتمایلات مجاور مرکز از آن برای خویش سود جسته اند . از همانروی بود که با مرگ احمدشاه، کسب قدرت پادشاهی برای تیمورشاه همراه بود با خونریزی، سرکوب های متعدد وشکل دهی گروه جدید ار همکاران قبایل نزدیک به قندهار . وبنابر موجودیت زمینه های موجود همیشگی قبایلی ، خانهای قبایل نیز آرام ننشسته امتیاز بیشتر خود راباردیگر آزمودند . همان بود که با دوره گذر حکومت مطلقه شخصی پدر به پسر، واکنشها باردیگر آغاز شد .
از آن جمله عبدالخالق خان سدوزایی که از مصاحبان و یا هم مجلسان احمدشاه بود ، علم مخالفت برافراشت ونیروی شصت هزاری را فراهم آورد ه مقام شاهی را بعنوان حق خود مطرح کرد .
با وجود سرکوب خونین او ، داعیه طلب مقام پادشاهی از سر رئسای قبایل مخالف دور نشد . اما شیوه تلاشها ی قدرت جویانه ومبارزه با شاه تغییری دید . بطور مثال فیض الله خان خلیل یکی از زمینداران وخوانین بزرگ پشاور ، شبکه مخفی را با شیوه های متفاوت با لشکرکشی های سنتی و مروج سازمان داد تا قدرت رادست بیاورد . فیض الله خلیل ،از یکطرف به جلب وجذب افرادی پرداخت که از مامورین دربار شاه بودند ؛ مثلا : " یاقوت خان خواجه سرارا که معتمد شاه بود ، با چند ( تن ) دیگراز سرداران با خود متفق ساخت . . ." (9) . اسدالله خان زمیندار متنفذ پشاوری راباخود همراه کرد . شایعه خطر شورش سکها علیه مسلمانان را در پنجاب ، دامن زد تا شاه را بفریبد وتوجیهی برای داشتن سپاه وجمع اوری آن داشنه باشد . این موفقیت تا جایی پیش رفته بود که کودتا گران ، سپاهی از قبایل خلیل ومهمند تیز جمع آوری کرده بودند .
پس از تدارک همه جانبه ، سران کودتا به شمول فیض الله خلیل به محل رهایش شاه حمله کرده سعی داشتند او را به قتل برسانند . پیروزی آنها درلحظات نخستین در حدودی بود که توانسته بودند در نزدیکی خوابگاه شاه برسند .
یاقوت خان ار همکاران کودتا گران، راه رسیدن به اطاق خواب شاه رابا ریختن دانه های برنج نشانه گزاری کرده بود . شاه پس ازبیدار شدن از حواب چاشتگاه از کودتا مطلع شده به دادن دستور های ضد کودتاگران پرداخت . او همراه با رهبری عملیات دفع کودتا از یک محل به محل دیگر قصر میرفت وجای خویش را پنهان میکرد .
آن کودتا نیز شکست دید . طرفداران شاه مخالفین را " آنقدر کشتند که صحن قلعه وحوالی حرمسرای شاهی از اجساد کشتگان جای پای نهادن خالی نبود . تعدا مقتولان 6000 تن بحساب آمد . فیض الله خان وپسرش زندانی شده به یاسا رسیدند " (10)
(نویسنده کتاب تیمورشاه درانی درین رابطه مینویسد :" یاقوت خان خواجه سرا را . . . به انواع عقوبت وسیاست کشتند وفیض الله هان خلیل دوسه روز بعد از آن واقعه به امر تیمورشاه به زیر پای پیل به قتل رسید (11)
بار دیگر کودتایی از طرف سرداراکبرخان تدارک دیده شد.
سرداراکبرخان فرزند سردارمحمدخان فرزند شاه عبدالله خان ابدالی بود که جد ش درهرات پیش از سلطنت احمدشاه در سالهای 1129- 1135 ق . حکم رانده بود . اکبرخان جد خویش را موسس ابدالی های هرات میدانست . کاکایش سردار اسدالله خان علیه ایرانی ها جنگیده وبه شهادت رسیده بود . مامای دیگرش عبدالخالق خان ، علیه تیمورشاه شورش کرده بود . اکبرخان با توجه به این رورابط خانواده گی وپیشینهء نقش بزرگان خویش ، سلطنت را حق خود میدانست . از همان روی بود که پس از کشف نقشه اوبرای براندازی قدرت شاه ، از اقدام خود انکار نکرده بلکه " برسر دعوای سلطنت زبان به طعن وتفوق گشود " (12)
میشود گفت که شاه با توجه به این بی اطمینانی ها و عملیات مخرب وکودتا گرانه رئسای قبایل نیز بوده است که ناگزیرشده پای تخت را بکابل انتقال بدهد . اما بازهم در معرض توجه اقدامات شورشگری و کودتایی بود . در کابل گروهی متشکل از (14 )چهاده نفر ، به شمول یک تن از پسران وزیر شاه ولیخان و دامادهای او نقشه یی رابرای قتل شاه وتصرف قدرت طرح کردند . ( شاه ولیخان وزیر احمدشاه و خسر شهزاده سلیمان برادراندر تیمورشاه بود . تیمور شاه در لحظات نخستین درگیری های کسب قدرت ، وزیر را بقتل رسانید .)
این شبکه کودتایی برای دسترسی به شاه وبقتل رسانیدن او ، از میان یک نانوایی که درنزدیکی بالاحصار کابل وجود داشت ، بسوی قصز شاه نقب زده و کار حفاری را با مهارت پیش برده بودند . برای آنکه حفر نقب ، جلب توجه دولتیان را نکند ، " گل وخاک آن را شبانه در میان ختدق وراه عام فرو میریختند " (13)
آن طرخ به وسیله یک تن ازشرکت کننده گان در طرح به اطلاع شاه رسانیده شد .



***

در چند نمونه دیده شده ، ملاحظه میشود که انگیزه ها در گام نخست جنبه های قبیله یی دارند . وبعد تر با حفظ آن انگیزه ؛ عامل عقده واانتقام نیز به آن افزوده میشود . بطور مثال ، عبدالخالق خان سدورایی ، دیده بود که برخی از سران با نفوذ مانند وزیر شاه ولیخان و عده یی دیگر بقتل رسیده وبرخی امتیازات خویش را از دست داده اند . در مقابل ، افرادی که از نظر این خان ارزشی نداشتند ، در قصر شاه جای ومقامی یافتند . او وبقیه خانهای ناراضی ،اوضاعی را بیاد میاورده اند که درسفر وحضردر پهلوی احمدشاه بودند ، اما با مواجه شدن دستگاه قصر به تغییرات شخصی، نیروی جدید ومتعلق به قوم وقبیله دیگری حای آنها را گرفته است .
عروج سردارپاینده محمد خان بارگزایی محمد زایی ،وچندتن دیگر ، افزون به از دست رفتن امتیازات پیشین ، موجد گرهی برای آنعده شده بود که از راه قیام وکودتا آنرا می گشودند . بعید بنظر نمیرسد که تیمورشاه نیز بدلیل سوء ظنی که دربرابر خانهای ناراضی داشت ، ضمن توسل به اقدامات خصمانه وسرکوب گرانه مورد نیاز حکومت مطلقه اش ،راه تعویض پایتخت از قندهار را درپیش گرفت. اما چنانکه دیدم اقدامات علیه او ازسرش دست بردار نبود .
موضوع دیگر ، ایجاد ذهنیت تمرکز کوشش های سر نگونی شاه ، در مر کز است . در دوره احمدشاه وفرزندش ،مطیع ساختن خان های قبایل مختلف و تحت حاکمیت در آوردن آنها ، که در نتیجه قدرتمندی دولت را در پی داشت ، شورشهای مخالفت آمیز آنهم با قصد قتل شاه وگرفتن قدرت درسایر گوشه وکنار قلمرو حاکمیت دشوار به نظر میرسیده است . ازین رو قدرت جویان ترجیح داده اند تا بیشتر کوشش ها را در پایتخت و روی قصر شاه متمرکز کنند . چنین بود که حضور بیشترین تمایلات قدرت جویانه در میان قبیله های که در خویشاوندی خونی با ابدالی ها بودند و از همان ذهنیت برای قیام خویش بهره می جستند ، در شورشهای کودتایی قبیله یی در قندهار زمینه ء مکانی را فراهم آورده بود .


با مرگ تیمورشاه ، گویی تاریخ بروز وقایع زمان مرگ احمدشاه باردیگر به تکرار نشست . آنانی که تلقی خویش را در رابطه با عدم تکرار تاریخ با توجه به همه جوانب ومشابهت های چند رویداد و وقایع در دوره وزمانه های مختلف ابراز میدارند ، حق دارند که از عدم تکرار تاریخ سخن بگویند . اما چگونه میتوان تبارز وقایع مشابه زمانه مرگ احمدشاه ومرگ تیمورشاه را توجیه وتبیین کرد ؟ زیرا ورق های تاریخ پایان زنده گی هر دوشاه ، همراه است با باز آفرینی تلاشها و رویداد های مشابه . فرو افتادن های چند خان از کناره قدرت مطلقه وخونریزی های فراوان . یکی ازدلایلی را که ازروی بازتاب اوضاع اجتماعی در آنها میتوان یافت ، اوضاع واحوال مشارک در طرزاداره دست نخورده وتحول ندیده است. ازهمان رو ، تمام نشانه های پایان دوره حکومت مطلقه احمدشاه که درگروه زیردستان او دیده میشد ، در گروه تیمورشاه نیرسرنوشت مشابه را بدرقه کرد . اما آنچه به پیچیده گی تنش ها می افزود ، و درتاریخ افغانستان متأسفانه به نقش ان توجه جدی نشده است ، فرزندان بسیارو قدرت طلب است . و این عامل سبب شد که از دوره پادشاهی زمانشاه ببعد،سرداران ناراضی قبایل درجست وجوی شهزاده های جاه طلب شدند . آنها به وسیله علم کردن حق شاهی ملعبه های خویش تحقق آمال وآرزوهای تمردجویانه و راه گشایش عقده های اجتماعی وسیاسی خویش را می جستند .وشهزاده گان که بازیچه دست خان ها وسردران شده بودند، نیزبا توجه به همین نقش درهم جوشی ها با خوانین از آن بهره می گرفتند. ونتیجه همان بود که نظام قبیله یی محفوظ وبمیراث رسیده را در دراستای تعدد مراکروجنگها متعدد خونین کشانیدند .

درهمین راستا وتبارز همان ویژه گی اجتماعی است که می بینیم ، پیش از آنکه چنان جنگها دامنه بیابند ، کوشش برای براندازی شاهی مطلقه زمانشاه به رهبری سران با نفوذوهمکاران تیمورشاه ، بصورت مخفی واز راه کودتایی طرف توجه بود .
وباردیگر در چارچوب همان مشابهت ها ی ناشی از تنش ومیکانیسم سیاسی نظام قبیله یی، می بینیم که پس ازاعتبار یافتن گروه دیگر از زیر دستان شاه مانند سر داررحمت الله خان دردربار زمانشاه ، ناراضییان جدید سدوزایی ، علم مخالفت وتوطئه ، دسایس و کودتاهارابرافراشتند . گروه جدید دستیاران مطلقه ، هرقدر به امتیاز خویش وآزار رقبا می افزودند ، به همان اندازه مخالفین را به واکنش بر می انگیختند . واگر وزیری بعنوان صاحب صلاحیت شناخته شده بود که پشتیبانی شاه رابا خود داشت، مرگش را درکنار سرنگومی شاه میخواستند . اما درین زمان ، یکی از برجسته گیهای نفوذ در وجود عظمت خاندان احمدشاه است . با توجه به میزان همان ابهت برانگیزی وابستگان آن خاندان ، سران کودتا گر ، مانند عبدالخالق خان در آرزوی کسب قدرت شاهی برای خویش نیستند . وزیری میخواستند حرف شنو وشاهی که امتیاز آنها راصحه بگذارد . در واقع این ذهنیت حفظ قدرت قبیله یی شکل گرفته بود که بابرکناری شاه ، کس دیگری از خانواده بازمانده گان احمدشاه رابه قدرت برسانند به شرط آنکه مشارکتی را که در قدرت ، خواهان آن بودند شاه رعایت کند .
در دوره پادشاهی زمانشاه ، آن عناصر وخواسته ها وجود داشت و حدود آرزوهای سران مخالف نیزمطرح شده اند . در سراج التواریخ پیرامون یکی از تلاشهای که برای بر اندازی حاکمیت زمانشاه تدارک دیده شده بود چنین میخوانیم :


" ذکر قتل سرداران با اعتبار درانیه وغیره

این قضیه نامرضیه از سبب غرورو پنداررحمت الله خان بن فتح الله خان سدوزایی بصدور پیوست . زیرا که مشارالیه پس از فوت پدرش به واسطه سردرا پاینده محمد خان قرب بارگاه ورفت وآمد درگاه شاهی یافت ودر ابتدای کار که سردارمذکور برای او شرف بار حاصل میکرد ، دیگر بزرگانش از تحصیل علو رتبه او مانع آمده همی گفتند که او را راه بار ندهد که باعث ادبار دیگران خواهد شد . وسردارپاینده محمد خان که مربی حال وکفیل احوال او بود تبسم کرده جواب میگفت که از نیروی بازوی او چه بظهور خواهد آمد . ودر اخیر چنان شد که دیگران گفته بودند. چنان که رفته رفته کار رحمت الله خان بزرگی گرفته وبرتبه وزارت ومختاریت کل امور سلطنت رسید واکثر امرا خصوص سردار پاینده محمد خان را به چشم حقارت میدید . وهیچیک را وقعی نگذاشته سخنش را نمی شنید .و دراجرای کار امرای کبار نمی پرداخت تا همگان یکدل ویکزبان گشته به عرض شاه رسانیدند که از شاه جوابی که مطابق تمنای شان بود نشنیدند. پس از آن در پی چاره افتاده به قرار بیان تاریخ سلطانی در عبادت گاه میان غلام محمد هندوستانی که در قندهار آمده اقامه گزیده بود ، واکثر امرا روی ارادت بسوی او داشتند رفته با هم قرار دادند که رجمت الله خان را بقتل و شاه را از سلطنت معزول ساخته ، شهزاده شجاع الملک رابه پادشاهی بردارند وهمه آنانیکه حاضر این مجلس بودندچون سردار پاینده محمد خان ملقب به سردار سرفراز خان ، امیر الامراواسلام خان ظبط بیگی وجکت خان سرکالنیومحمد عظیم خان بن میرهزارخان الکوزایی وامیراصلان خان وجعفر علیخان جوانشیر ویوسف علیخان خواجه سرا ومیرزا شریف خان منشی ونورمحمد خان بابری وغیره به قرآن مجید سوگند خود ها راموکد نموده موافقه نمودند و روز هنگامه را بفردامعین کرده گفتندکه سرفراز خان مردم بارکزایی را از دهات به شهر خواسته در روز پنجشنبه که رحمت الله خان جانب کاریز خویشتن واقع دو کروهی جانب شرق شهر احمدشاهی حال معروف به تور وزیر راه صید وشکار پیمودن گیرد محمد عظیم خان الکوزایی از عقبش رفته صیدتیغ اجلش بسازد بعد هریک روی بسوی اجرای امرعهد خویش آورده ،سردارپاینده محمد خان قوم بارکزایی را به شهر طلبیده وامیر اصلان خان با همراهان خود تن به سلاح کین اراسته در کمین کار نشست. اما میرزاشریف منشی این راز را قبل آز آنکه به ابراز انجامد به اتفاق احمد خان بارکزایی نزد رحمت الله خان برده بازداشت واو هردو تن را فورانزد شاه برده صورت واقعه را بگذاشت وترک رفتن شکارگاه خویش کرده شب را به تشویش به سر آوردوبامدادان حاضر درگاه شده و به تحریک او یک یک از امرا را به بهانه مصلحت به ارگ خواسته بعد از آنکه حاضر آمدند دروازه ارگ را بسته همه را از دم تیغ گذرانید . و گویند که درینوقت سردار پاینده محمد خان بنابه نقاد خاطری که به واسطه رحمت الله خان از اعلیحضرت شاه زمان نسبت بخود داشت ترک محفل حضور شاهی کرده شیوه مرضیه صایم دهری رااختیارنموده فتح خان فرزندارشد ارجمندش رابه عوض خود بدربارشاهی گماشته بود . چناچه درین روزبه خانه خویش به همان اوراد و وظایفی که داشت مشغول بودکه حسن خان پیشخدمت به امر شاه در محفه نشسته برسید واعلام حاضرشدنش را به دربار نمود . چون قریب غروب آفتاب بود آنقدردرنگ کرد که وقت شام شد وسرداردوست محمد خان پسرش که عمر هفت سال داشت به امر والد ماجدش آب برای افطار حاضرکرد واز خورد سالی جام آب با دستش میلرزید وآب میریخت. وچون آب را بگرفت وآشامید در حق وی دعا کردوگفت که خدایت خواردنیا وعقبی نکندوبرتبه علیا رسانیده محسود اهل زمانت سازد . وپس از افطاروادای نماز مغرب با فرستاده شاه حاضر درگاه شد ه چنانچه رقم گردیدبه قتل رسید وجسدش درموقع ذاکرد مدفون گردبد . ورحمت الله خان پس از قتل ودفن سرداران به منصب وفادارخانی گردن برافراشت واین سانحه در سال هزار و دویست وچهارده هجری به وقوع رسیده . . .
فتح خان بابرادران وسایر متعلقان خود بعضی ازدیوارحصار خود را به زیر انداخته وبرخی از دروازه شهر برآمده روی فرار به سوی قلعه موسوم بنادعلی نهادند . . . وبعد ایران نزد شهزاد محمود رفتند . ومیان غلام درویش ( مرحوم رشتیا او را تاجر مینامد ) که بقول بعضی داخل مجلس سرداران مقتول ودر نزد بعضی خالی از غرض بود ، با چند تن از مریدان خوداز قندهارهجرت اختیار کرده راه هند برگرفت ودربین راه به ایما رحمت الله خان به قتل رسید وبه قرب دروازه هرات بلده قندهارمدفون گشت . . ." ( سراج التواریخ جلد اول ص 60)

از آنچه دیدیم برمیاید که کودتا علیه زمانشاه و وزیرش رحمت الله خان ( که بعدتر وفادار خان نامیده شد ) نیز حاکی از وجود انگیزه های قبیله یی وتسلط فرهنگ وذهنیت آن است. آن آرزو تمرکز قدرت را از راه مشارکت در قدرت ویا تجمع اجزای قبایل میدید . واز همان موضع بودکه کودتا گران داشتن نقش ونفوذ بیشتر رابه قوم وقبیله یی که برتر پنداشته میشد ،میخواستند . و درسلسله مراتب نقش سران در دولت ، سن و سال ، سوابق خدمت برای دربار ، مصاحبت با شاهان پیشین و درجه نفوذ درقوم ، حدود زمینداری وباغ داری ، اسباب مادی توقعات آنها رادر مناسبات باسران سایر قبایل و در رابط با قدرت مرکزی تمثیل میکرد .*

-------------------------------------------------------------

از چنین تمایلاتی در کتاب عروج بارکزایی هاچنین یاد شده است :
" تاج وتحت به انتخاب داده شود نه به میراث . و دیگر اینکه انتخاب محضا حق سردارها باشد . همچنان ایشان اقتدارآن را داشته باشند که اگر انتخابی ایشان لایق نبراید ومورد ( توافق)ایشان واقع نگردد، عزلش کنند "
عروج بارکزایی هاص 19



وچنین بود هنگامی که شخصی در مقام سردار پاینده محمد هان وبقیه سرداران قوم بارکزایی به گدشته خد مت وافتخارات خویش میدیدند ووضع پسین را مشاهده میکردند که حاکی از کاهش نقش ونفوذ ایشان بود ، دست به تدارک کودتا وعصیان علیه شاه میزدند . و درزمان زمانشاه از زاویه ضرورت شاه به تعمیق قدرت مرکزی ومطلقه افغانستان تداوم وتکرار رویداد ها را نظاره کرد
پیرامون کوششهای براندازی زمانشاه از طرف ناراضییان یادشده این هم گفته شود که تصور سردار پاینده محمد خان در آغاز انتخاب رحمت الله خان این بوده است که با دادن تقرب او بدربارزمانشاه ، جوانی را درحریم دربار بعنوان دست نشانده خویش به وظایفی گمارده است . از آنرو به اعتراض های گروه قومی یاران خود، با تبسم حاکی از ناباوری به به زیان رسانی از طرف رحمت الله جواب گفته بود .غافل ازینکه شاه جوان وخواهان تمرکز قدرت به دست چین کردن سرانی از اقوام محتاج بودکه دارنده روحیه تابعیت آمیز بیشتربوده واز روحیه عصیان گری ومرکز گریزی مبرا باشند .
نتیجه چنان تنشها تضادهای سرداران را حاد ساخته وپیش از همه به برکناری سرداری که از نظر ایشان نامطلوب آمده بود توجه کردند . واز آنجایی که نقش شاه در دوره آزمون های حفظ تعدد مراکز قبیله ها از سوی سران محافظه کار وضرورت تمرکز قدرت بدست شخص شاه که الزام مطیع ساختن سران قبیله هارا مطالبه میکرد ، تعیین کننده بود ، نه تنها برکناری او را از راه کودتا در دستور کار قراردادند بلکه برای نهادینه کردن ضمانت های خویش ، مخالفت با سیستم میراثی را در عهدنامه خویش درج کردند .
تردیدی نتوان داشت که تصمیم مبنی بر انتخاب شهزاده شجاع بجای زمانشاه از آنجا ناشی میشده است که سرداران شاه دست نشانده را حرف شنو میدیده اند . ویا به این باور بوده اند که با نشاندن او به تخت راه زمانشاه را درپیش نتواند گرفت . اما این تصورات برخاسته از وضع اجتماعی قبیله وحفظ قدرت سران آن به پیروزی نرسید . شکست کودتاگران پایه های قدرت مرکزی را برای چندی استحکام بخشید . ولی چنانکه بعدتر می بینیم پیروزی شاه مطلق العنان نیز زود گذر بود و تنش های دو تمایل مدت ها بدرازا کشید . و درنتیجه فصلی که ازتأسیس افغانستان بدست احمدشاه آغازگردیده بود ، با نمایش ظرفیت هاوماهیت اجتماعی واقتصادیش در معرض ناملایمات وشکسته گی های بیشتر افتاد . و درحالی که چنان مظاهر نظام قبیله یی و تنشهای دیرپای آن مساعدت های رابرای تاثیر استعمار فراهم آورد ، اشکال مختلف راه های تصرف قدرت سیاسی واز جمله راه کودتایی را در اختیار قدرت جویان نهاد.
استنباط میتوان کرد که در طی سالیانی که فرزندان تیمورشاه مشغول برافروختن آتش جنگهای داخلی وخانمانسوزبودند ، افغانستان شاهد عرض وجودمراکزچندگانه قدرت بود .در آن هنگام وهمچنان در سالهای که برادران وزیر فتح خان موثر تر در جنگهای پسران تیمورشاه ویا میان خودشان مشغول جنگهای قدرت جویی ،خونر یزی وویرانگری بودند و قدرت مرکزی متلاشی شده بود ، توسل به راه کودتایی در محدوده های قدرت های محلی ومنطقه یی نیز مطرح بود . در خلال چندین دهه با وجود دست بدست شدن یک منطقه از دست یک شهزاده ویا امیر ورهبر جنگجوی بدست دیگری ، این مراکزبیشتر در مقابل هم قرار داشتند :
هرات ، قندهار ،پشاور وکابل.
با توجه به چنان وضعیتی ، ذهنیت کودتابرای تصرف قدرت ، در محدوده های حکومت های محلی مطر ح بود .* ؛ مثلا : دوست محمد خان گفته بود که سردار
----------------------------------------------------
از روی پاره یی از قراین مشابهت های راهنگام جنگهای پس از 8ثور1371خورشیدی با آن دوران تقیسم قدرت در مراکزمتعدد می بینیم .بطور مثال ،حرکت شورای هماهنگی علیه حکومت برهان الدین ربانی و حرکت جنرال ملک علیه عبدالرشید دوستم از نمونه های کودتا های منطقیه یی، در حاشیه جنگهای فرساینده وحضورمراکز قدرت در افغاسنان است .



حبیب الله خان برادر زاده اش ، قصد داشت علیه او توطئه نموده وقدرت کابل ومناطق تحت تسلط وی را بگیرد . اما دوست محمد خان از راه دادن ر شوه وجلب طرفداران برادرزاده اش، آن نقشه کودتایی را وخلع ید خویش رااز طرف حبیب ا لله خنثی کرده بود .
عروج بارزایی ها ص 137

واندکی درباره این جبیب الله نام نیز آن سخنانی رابیاوریم که رشتیا آورده است :
بر اساس سحنان رشتیا حبیب الله پسر " سفیه وضعیف الاخلاق " سردارمحمد عظیم خان بودکه بعد ازوزیر فتح خان یکی از مدبرترین افرادخاندان پاینده محمد خان بودوافکارنسبتاخوبی برای مملکت داشت.
طرفدارمرکزیت حکومت بود. ملک الطوایفی را نمی پسندید .وجاه طلبی شخصی او هم زیاد بود . بزرگترین خبط محمد عظیم خان قطع نظراز ناکامی او به مقابل سکهه ها مساله تعیین جانشینی او بود که با شحص پرستی محض پسر بی کفایت وضعیف النفس خود رابه عوض خویش تعیین کرد .حبیب الله خان پسرسفیه وضعیف الاخلاق او بعدها دیوانه شد ."


وبدا به حال جامعه یی که سرنوشت آن را سفیان ودیوانگان وباچنان اخلاقی تعیین کنند . هرچند تلخ آید باید گفت که ماچنین نمونه های از حکام را درتاریخ حاکی ازقدرت جویی ها، خونریزی ها وتباهی آفرینی ها کم نداریم .
                                                          ادامه دارد


 

 

 

 

 

 

 


 

اجتماعی ـ تاريخی

صفحهء اول