© Farda فـــــردا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صبورالله سياه سنگ

 

 

کشورم را به دادگاه ميکشانم

 

 

صبورالله سياه سنگ

hajarulaswad@yahoo.com

 

 

 

 

يلدا و نيمروز

 

اگر درخشش پنج مرواريد آزادی در زنجيرهء الفبا نميبود، مردمان سدهء بيست ‌و‌‌‌ يک از هيچ چيز به اندازهء رويکرد به روزنامه‌ های پنج ‌ضلعی امروزی ميترسيدند. داستان دنباله ‌دار "تروريزم و نبرد با تروريزم" در رسانه‌ های نارسا، خوابشکن ‌تر از افسانهء‌ بی ‌پايان ددان و ديوهايی که شبهای کودکی مان را آشفته به بامداد ميرساند، شده‌ است.

 

با آنکه بيست ‌و ‌چهار ساعت ميان سپيده ‌دم ديروز و سپيده‌ دم امروز مانند هميشه برجاست، برابری شب و روز در گاهنامه‌ ها چنان برهم خورده که گويی همه شبهای زمستانزدهء روزگار دوزخی مان يلدا شده اند و همه روزها نيمروز. و شگفت ‌آور نيست اگر در سيهسالاريی اينچنين سهمگين، سرطان به شعاع ميخندد.

 

"قهرمان کيست؟"

 

"ما نيرومنديم، زيرا آدمهای بد و يورشگر استيم. ما آزادی گشت و گذار، حق دستيابی به نان، آب، درمان، زمين، و در يک سخن حق زنده بودن ديگران را پامال ميکنيم. ما تفنگداران ارتشيم. و هر آنکه به ارتش ميپيوندد، بايد دلی از سنگ داشته ‌باشد.

 

فرمانده رسوای تفنگداران "گروه يکصد و يک" چند دهه پيش که اکنون بر کابينهء کشور فرمان ميراند، و Ariel Sharon نام دارد، با شنيدن اين سخن شادمان خواهد شد. زيرا او ميگويد قهرمان کسی است که در ارتش اسراييل نام مينويسد.

 

ولی قهرمان بزرگتر کسی است که آنجا نام نمينويسد و به جای رفتن به ارتش، با فرياد "نه" بر زبان، سوی زندان ميرود. اين "نه" بلند بايد از زمينهء وجدان برخيزد، نه از برگهء تصديق روانشناس که بگويد: «بيچاره بيمار روانی است، از خدمت سربازی معاف شود!»

 

گريز از کشور نيز دردی را دوا نميکند. قهرماني، شهامت "نه" گفتن از پشت ميله‌ های زندان در برابر چشم فرمانروايان است."(1)

 

زندانی به درازای زندگي

 

"Jonathan Ben-Artzi خواهرزادهء بيست ساله Benjamin Netanyahu (وزير خارجهء اسراييل) از چهار ماه به اينسو در زندان نظامی تل‌ابيب به سر ميبرد. اين زندانی جوان که نميخواهد مانند خويشاوند نيرومندش بينديشد، ميگويد: ارتش اسراييل حق دست و پا دراز کردن در کرانهء باختری و نوار غزه را ندارد.

 

جوناتان افزون بر آنکه باورهای سياسی و پيمانهای اخلاقيش را در برابر آزاد شدن از زندان نميفروشد، اين سوی ميله‌ ها را بهتر از آن سوی ميله‌ ها و پيوستن به جنگ تبهکارانه ‌يی که سردمداران کشورش راه انداخته ‌اند، ميداند.

 

ماه پيش مادر جوناتان به روزنامهء فرانسوی Libération گفت:‌ به پسرم گفته ‌اند اگر از انديشه ‌هايش پشيمان نيايد، تا پنجاه سال ديگر نيز در زندان خواهد ماند.

 

مادر آگاهی ندارد که پسرش به شش دور پياپی زندان با امکان حبس ابد محکوم گرديده ‌است."(2)

 

Ometz La'Sarev

 

جوناتان هنوز در سربرگ رسانه ‌ها بود که نام ديگری بر سر زبانها افتاد: Rami Kaplan. او يکی از چند فرمانده بلند پايهء ارتش اسراييل است که با گذاشتن امضاء در پابرگ بياننامهء Ometz La'Sarev (شهامت نه گفتن) و به دنبال آن نوشتن شهامتنامهء‌ "نه در برابر سرکوب" خواب سردمداران کشورش را آشفته ساخته ‌است.

 

خاطره ‌های خونين

 

"رامی کاپلن، با پشيماني، نخستين روزگار جنگی خود و يارانش را به ياد می ‌آورد: سالها پيش در سنگر ارتش اسراييل در لبنان ميجنگيدم. آن روزها جوانتر بودم و نميدانستم که پشت پرده چه ميگذرد.

 

تفنگبازی از همان روزهای نخست دههء نود بدم می ‌آمد. نفرتم از جنگ زمانی اوج گرفت که بايد به دنبال کودکان فلسطينی ميدويديم. آنها ما را هدف سنگهای کوچک شان ساخته بودند. رويداد هنگامی ننگينتر شد که دهها تن از سربازان ما فرمان يافتند تا به دستگيری کودک فلسطينی ده‌ ساله بشتابند. نام اين کودک در کدام لست پيدا شده ‌بود.

 

هنگامی که ميديدم اسراييليها زندگی را بر مردمان فلسطين دوزخ ميسازند، وجدانم درد ميکشيد. يکی از فرمانها ميگفت: "درختها و تاکهای فلسطين را ريشه کن سازيد". با آنکه نابود ساختن درختها را نميپذيرفتم، دستور دادم که دست به کار شوند. روزی که تانکها و بلدوزرهای اسراييلی باغستانها را هموار ميکردند، من از فراز تپه با دوربين ميديدم. چه غم ‌انگيز بود تلاش فلسطينيهايی که از کاشانه ‌های ويران شان به سوی درختان ميدويدند تا مگر بتوانند پيش از فروافتادن شاخه‌ ها چند تا نارنج به دست آورند و به خانه ببرند. اين رويداد دلم را پاره پاره کرد. باور نميکردم قوماندهء اين دستور را من داده‌ باشم. ويرانگری ما بسيار ننگين بود.

 

فرمانده جنگ بايد برای سربازانش نماد نيرومندي، استواری و فر باشد. و من دريافتم که ديگر اين ويژگيها را ندارم. هر روزی که از خواب برميخاستم، در مييافتم که از تکانه‌ های فرماندهی بيشتر تهی شده‌ ام. ديگر نميتوانستم آنگونه که ميخواهم، باشم."(3)

 

نامهء سرکشاده: "شهامت نه گفتن"

 

 "ما افسران و سربازان ذخيرهء نيروهای دفاعی ارتش اسراييل، که در پرتو رهنمودهای صهيونيزم، روحيهء فداکاری و از خودگذری در راه مردم و دولت بزرگ شده‌ ايم و در اجرای وظايف (خواه سطحی و خواه سنگين) برای پاسداری از دولت و استوار ساختن آن همواره پيشگام بوده ‌ايم؛

 

ما افسران و سربازان جنگی که هفته‌ های فراوان هر سال را در خدمت دولت اسراييل سپری کرده ‌ايم، بدون در نظرداشت بهای جانهای عزيز مان، در سراسر سرزمينهای اشغالی به وظيفهء دوران احتياط (ارتش ذخيره) پرداخته‌ ايم، و دريافت کنندهء فرمانها و دستورهايی که کوچکترين پيوندی با امنيت کشور مان نداشتند، و يگانه هدف آنها پاينده ساختن فرمانروايی بر مردم فلسطين بود، بوده ‌ايم؛

 

ما آدمهايی که فوارهء خون کشتگان هر دو سو را در سرزمين اشغالی به چشم ديده ‌ايم، احساس کرديم که چگونه فرمانهای بلندپايگان هنگام رسيدن به مناطق اشغالي، معنويت مان در اين ديار را از بنياد برميکند؛ و ما که اينک ميدانيم [خون]بهای اشغال برابر است با از دست دادن وجههء انسانی در ارتش اسراييل و تباهی کليت جامعهء اسراييلي؛

 

و ما که ميدانيم سرزمينهای يادشده [از] اسراييل نيست و همه باشندگان [اسراييلي] آنجا سرانجام بايد جا تهی کنند، در اين نامه آشکارا ميگوييم: ديگر هرگز به رزميدن در سنگر اين جنگ تن نخواهيم ‌داد. نبايد با آرمان چيره بودن، بيرون راندن، گرسنگی دادن و خوار ساختن مردمان آنسوتر از مرزهای 1967 بجنگيم.

 

در همين نامه آشکارا ميگوييم: ما تنها در حالاتی خدمتگار ارتش خواهيم ‌بود که بر پاسداری اسراييل استوار باشد. نظاميگريهای کنونی در مناطق اشغالی و سرکوب مردم بر چنين اصلی استوار نيست، و ما هرگز در آن سهم نخواهيم ‌گرفت. _ امضاها"(4)

 

از جرقه تا آتشفشان

 

Michael Sfard (حقوقدان نام آور اسراييلي) ميگويد: "اين نامه روزگار اسراييل را تيره ساخته، زيرا کارنامهء سی و پنج سال گذشتهء اشغالگريش را از زير غبار فراموشی بيرون کشيده‌ است." قانوننامه‌ هايی که در آن کاربرد فشار و شکنجه بر مردمان سرزمينهای اشغالی گناه سزاوار کيفر خوانده ميشوند، از سوی کاپلن و يارانش درفش ساخته شده اند".(3)

 

"نه گفتن در برابر سرکوب"

 

"اشغال کرانهء باختری و نوار غزه که ستمگری بر سه ‌و نيم مليون انسان و لگدمال کردن حقوق انسانی آنها از سوی اسراييل است، هرگز نميتواند دموکراتيک باشد؛ ولی نامهء من که در آن از پيوستن به اشغالگری روی برميتابم، به هزار دليل گامی است دموکراتيک.

 

اين نامه نمايانگر تلاش در راه به ‌دست آوردن حق "نه" گفتن من است؛ زيرا درست هنگامی که ميکوشم به ارزشهای صلح و عدل وفادار باشم، همين کاغذ به سردمداران کشورم ميگويد: شما نميتوانيد مرا مانند دست ابزار در راه اهداف تان به کار ببريد. آري! اين را ميگويم تا گفته‌ باشم که شهروند شايستهء جهانم. هرکس بايد بداند که مرزهای وجدان تا کجا افتاده‌ اند. اين وجدان خودم است که مرا نميگذارد در سرزمينهای اشغالی بجنگم.

 

آمدن *435 امضا در «شهامتنامهء نه گفتن»، نمايانگر سرپيچی از دامنه‌ دار ساختن اشغال، و اگر مشخصتر بگويم، «تمديد اسکان [اسراييلي]» است. اين نامه، "نه" گفتن است در برابر آتش جنگی که بينش "خاج پرستی افراطي" بر آن بنزين ميپاشد.

 

از ياد نبريم، اسراييل دليلی برای پاييدن در سرزمينهای اشغال ‌شده، جز نگهداری شهرکهای موجود _حتا هنگامی که در دل مراکز مردمان فلسطين باشند_ ندارد. با تکيه بر بهانه ‌يی که اين روزها توجيه کنندهء يورشهای ما شده،‌ شايد فلسطينيها به صلح دلگرمی نداشته‌ باشند و به راستی بخواهند ما را با فشار به ميان دريا برانند. حتا در همچو حالت، بهتر آنست که از درونِ مرزهای 1967 به دفاع خويش بپردازيم، نه از کوچه‌ های باريک رام ‌الله، جنين و بيت ‌اللحم. از همين رو می ‌انديشم که اشغالگری خلاف منافع بنيادی دولت اسراييل است ولو خطری نيز برايش متصور باشد.

 

مانند شهروند انديشمند و "دچار" با يک رژيم دموکراتيک، حق و وظيفهء خود ميدانم برای پاسداری از ميهنم _که آماده ام برايش بميرم_ هر آنچه از دستم برمی ‌آيد، انجام دهم تا از درنده‌ خويی و ددمنشی تبهکارانه رهايی يابد.

 

يکدست بيصداست. هنگامی که آگاهی يافتم بلندپايگانی از ارتش مان تصميم به چاپ نامه ‌يی که در آن به پوشيدن لباس رزمی و نشستن به سنگر اشغالگری "نه" گفته ‌اند، دارند؛ دانستم که بايد به آنها بپيوندم.

 

برای من و دوستانی که امضأهاشان در پای آن نامه ديده ميشوند، گرفتن چنين تصميمی در آغاز بسيار دشوار بود و در پايان بسيار ساده. دشوار از آن رو که من صهيونيست، شش سال در خدمت قوای مسلح بوده‌ ام و سال بيشتر از پنجاه روز در ارتش ذخيره، و وظيفه و ميهنم را يکسان دوست داشته ‌ام؛ دشوار از آن رو که بايد پيوندهايم را چشماچشم با يارانم ميبريدم و ميگفتم: ديگر همگام تان نخواهم بود؛ و آسان از آن جهت که برای من ميهندوست و دموکرات راه ديگری نمانده ‌بود.

 

چه روزگار درازی سپری شد تا دريافتم که آنچه در گذشته آموخته بودم، همه درست نبودند. چرخشگاه زندگی من واپسين پهره‌ء گردشی بود که سال پار در نوار غزه داشتم. با آنکه سربازانم دست به جنايتی نميزدند، من بيهودگی حضور نظامی مان و بيعدالتی فطری ناشی از آن را به چشم ميديدم.

 

امروز استوارانه می ‌ايستم. باور دارم که دست به درستترين کار ميزنم. اميدوارم سربازانی که با شهامت "نه" گفته‌ اند و به کيفر آن هم اکنون در زندان نظامی افگنده شده ‌اند، به اشغال پايان بخشند. اشغالگری اسراييل را از درون ويران ميسازد، و مردمان فلسطين را و آيندهء باهمی اين دو ملت را نيز. (رامی کاپلن)"(5)

 

گفت و شنودی در تايکخانهء BBC

 

 سرويس جهانی بی بی ‌سي، برنامهء تلويزيونی دارد ويژهء گفتگوهای جنجالی به نام HARDtalk . اين برنامه چنان که از نامش پيداست، نه تنها جو آرام گفت و ‌شنود (ژورناليستيک) ندارد، بلکه گروه پرسندگان با خشم و احساسات جانبدارانه به پرس ‌و ‌جو با مهمانان شان مينشينند. ميگويند يکی از دلايل راه انداختن پرسش_پاسخها با اين روش ناپسند، واداشتن پاسخگو به گفتن ناگفته ‌هاست.

 

شيوهء برخورد، يکسوگرايی آشکار و حرکات دست و سيمای بانو هنگام گفتگو با رامی کاپلن HARDtalk, 18:22 GMT, November 6, 2002)) از آغاز تا پايان نمونهء روشنی ازين نبرد يکسويهء زبانی است:

سارا: ميجر رامی کاپلن به برنامهء HARDtalk خوش آمدي! تو معترض نافرمان استي. و بسياريها خواهند گفت که اينگونه نافرمانی ترا "خاين ملي" ميسازد.

رامي: نه! بسياريها در اسراييل چنين نميگويند. آمار نشان ميدهد که يک‌ چهارم تا يک‌ سوم شهروندان يهود، اگر از عربها ناگفته بگذريم، از اعتراض در برابر ارتش اسراييل در مناطق اشغالی پشتيبانی ميکنند. گمان نميبرم برچسپ "خاين ملي" به ما هنوز زده شده ‌باشد. بسياری از ناهمباوران نيز ميدانند که ما خاين نيستيم. ميکوشيم به شيوهء خود مان ميهنپرست باشيم و برای ديار مان درستترين کارها را انجام دهيم.

 

سارا: دشوارست ترا ميهنپرست بناميم، تازه وقتی به گناه "عدم اطاعت از فرامين نظامي" به زندان افگنده‌ شدی و بيست و هشت روز را پشت ميله ‌ها سپری کردي.

 

رامي: قانون وادارم ميسازد که به خدمت سربازی بروم. من آن قانون را شکستم و به زندان رفتم. همين.

 

سارا: اينجا با يک حالت غيرعادی رويارو استيم: اگر کسانی که هرگز در ارتش نبوده‌ اند و (در نمونهء اسراييل) وادار شده باشند که به ارتش خدمت کنند، بگويند ما معترض سياسی استيم، موضوع فرق ميکند. تو افسر استی و به خواهش خود برگزيده بودی که به ارتش بپيوندي، بايد بر سر وظيفه باشي. آيا تو افسر ارتش ذخيره نيستي؟

 

رامي: هنوز افسر ارتش ذخيره استم. شش سال در دستگاه قوماندهء ارتش بودم و سالانه 50 تا 60 روز را به خدمت در ارتش ذخيره وقف کرده ‌ام. هميشه خواسته‌ ام و باز هم ميخواهم در راه پاسداری از اسراييل کارآيی داشته ‌باشم، ولی دلم نميدهد در اشغالگری نقش داشته ‌باشم. من هواخواه اشغالگري، که هم اکنون جريان دارد، نيستم، و نکتهء ديگر اينکه آنچه امروز ميگذرد‌، نه پاسداری از اسراييل، بلکه ويرانسازی آنست.

 

سارا: چه رخ داد که انديشه ‌ات دگرگون شد؟

 

رامي: هژده ماه پيش با گروهی از سربازانم به نوار غزه رفتم. چشمديدهای دو ماه نخست دگرگونم ساخت. رويدادها تکاندهنده بودند. تصميم گرفتم که ديگر نبايد آنجا بروم. از يکسو ديدم که به جای دفاع از اسراييل، از باشندگان [شهرکهای اسراييلي] دفاع ميکنيم، و از سوی ديگر دريافتم که بودنم در نقش سرباز در آنجا نه ‌تنها به خانواده ام در تل ‌ابيب امنيت نخواهد بخشيد، بلکه دقيقاً برعکس بيشتر آنها را در کورهء مخاطره خواهد نشاند. ما با هر گام نظامی در ميان مردمان فلسطين نفرت فزاينده برمی ‌انگيزيم.

سارا: گذشته ازينها، مشخصاً چه چشمديدی انديشه‌ ات را دگرگون ساخت؟

 

رامي: راستش را بگويم اشغالگری دگرگونم کرد. هميشه از اشغالگری نفرت داشته ‌ام. در دو سال گذشته، هرگز احساس مسووليت آنگونه که شايد و بايد در برابر فلسطينيها نداشته ‌ايم. همواره برای هر کار استدلال تراشيده‌ ايم. هرگز نديده ‌ام کسی آگاهانه دست به شکنجه و آزار عمدی فلسطينيها زده‌ باشد، ولی هنگامی که بر رفت ‌و ‌آمد شان قيود وضع ميکرديم، درخهتای ميوه‌ دار شان را ريشه‌ کن ميساختيم،‌ نه احساس مسووليتی در بارهء زندگی شان داشتيم و نه به بهبود روزگار شان می انديشيديم. پذيرفتن اينها برايم بسيار دشوار شده ‌بود.

 

سارا: بسياريها خواهند گفت که اينها وظايف مقامات فلسطين اند. به راستی اين وظيفهء آنهاست.

 

رامي: دقيقاً چنين نيست. ما با فلسطينيها مانند دشمن برخورد ميکنيم، گويی "وجود" آنها موضوع دشمنی ما باشد. اگر ادارهء پشتيبان دشمن در آن سرزمين وجود نداشته‌ باشد (چنانکه در شش سال اينگونه مقاماتی نبوده ‌اند) و ما هنوز هم آن سرزمين را به چندين شيوه اشغال کرده ‌ايم، چگونه ميتوانيم حضور نظامی خود را ناديده بگيريم؟ وقتی اشغال ميکنيم بايد مسووليتش را نيز بپذيريم.

 

سارا: مثالی بياور و بگو که مفهوم سربازی در سرزمينهای اشغالی چيست.

 

رامي: يکی از نمونه‌ ها شهر نابلس است. فلسطينيها در اينجا حق زندگی از کجا کنند وقتی از چهار ماه به اينسو مطلقاً زير فرمان قيود گشت‌ و‌ گذار نفس بکشند؟ چه کسی نميداند که بيشتر از نيمهء آنها برای پيشبرد زندگی به مواد امدادی سازمانهای خيريه بين ‌المللی وابسته ‌اند؟ اين زياده‌ روی است در برابر فلسطين. و من سرباز ارتش هنوز هم بايد وضع کنندهء قيود باشم!

 

سارا: پس در واقع هرگز چيزی را نديده ‌ای که مشخصاً تکاندهنده باشد. به اينگونه تو مخالف پاليسی استي.

 

رامي: من در نقش سرباز، بخشی از دستگاه نيروی رژيم فرمانروا استم. بازداشت مردم برای ساعتهای طولاني، اجازه ندادن آنها به رفت و ‌آمد، حتا اگر ناگزير هم باشند، و آدمها را اينگونه در بند نگهداشتن، انسانی نيست. زن فلسطينی پيش از آنکه کودکش را به دنيا بياورد، خدا خدا ميکند که در روشنی روز ولادت کند، زيرا در شب کسی حق برآمدن از خانه ندارد. شمار ولادتهای ميان خانه پس از انتفاضهء دوم دو برابر شده‌ است.

 

سارا: حضور نيروی اسراييل در آنجا برای تاءمين امنيت است. تا وقتی که بمگذاری انتحاری وجود داشته ‌باشد، تا وقتی که بر اسراييليها حمله صورت ميگيرد، و تا وقتی که مقامات فلسطينی از شايستگی کاری برخوردار نباشند، نيروی اسراييل بايد در آنجا ايفای وظيفه کند.

 

رامي: راستش اينکه حضور ما در آنجا برای رسيدن به هدفی که شما برميشماريد، نيست. ما در آن سرزمين استيم تا عملاً از باشندگان خودی و راههايی که به شهرکها ميرسند،‌ پاسداری کنيم، همه رهگذرهای ديگر را ببنديم و نگذاريم که مردم رفت و آمد آزادانه داشته باشند. اگر هدف ما به راستی دفاع از اسراييل باشد، منطقاً بايد در جايگاه ميان مرزهای شناخته‌ شدهء 1967 باشيم و از همانجا اسراييل خود مان را پاسبانی کنيم. اگر چنين شود، من نخستين کسی خواهم بود که در خاک خودم بايستم و در برابر هر يورشگری از ميهنم دفاع کنم. اگر ما از سرزمينهای فلسطينيان بيرون شويم، و کاری به کار و زندگی آنها نداشته باشيم، کينه و دشمنی خود‌ به‌ خود کاهش و سرانجام پايان خواهد ‌يافت.

 

سارا: برگرديم به برداشتن درختها از خط پهره، و اينکه چگونه بايد هنگام قطع درختها ارتش تان را ديدبانی کنيد تا ناگهانی زير آتش گرفته نشوند.

 

رامي: همانگونه که پيشتر گفتم، ارتش اسراييل هميشه يا غالباً برای هر کاری استدلال ميتراشد. توجيه از ميان برداشتن درختها چنين است:‌ مبادا فلسطينيها به مناطق تفتيش ناشده برسند و از ديواره‌ های ...

 

سارا (شتابزده): و به اينگونه ميبينيم که قطع درختها دقيقاً دليل منطقی دارد.

رامي: اگر نگاهی به کليت قضيه بيندازيد، ميبينيد که آنجا چه ميگذرد: ما درختها را از بين ميبريم، قيود وضع ميکنيم، راهها را ميبنديم و دست به کارهايی ميزنيم که در آخرين تحليل فاجعهء ضد انسانی است. در واقع ما تکانه و توانايی داوطلبانه به مبارزه پيوستن فلسطينيها را استوارتر ميسازيم. آنها به شيوهء چريکی با ما ميجنگند و به بمگذاريهای انتحاری متوسل ميشوند. هنگامی که درماندگی و نوميدی شان را ميبينم، ميدانم که آنها چگونه ميتوانند به اقدام اينقدر تکاندهنده تن در‌‌‌دهند. فلسطينيها در شرايط بسيار بسيار بسيار ناگوار زندگی ميکنند. اگر برای دفاع از اسراييل باشد، بايد به کارنامهء جاری خود مان که اينهمه درماندگی به بار می ‌آورد، پايان بخشيم.

 

سارا: ميگويند يکی از سربازان تان در همان حوالی فرياد زده ‌بود: من تفنگ يافته ‌ام. از سوی ديگر کسانی هم ديده شده‌ بودند که کيسه‌ هايی با خود داشتند. کيسه ‌های پر....

 

رامي:‌ آري! پشتاره‌‌ های پر از نارنج. آنها آمده‌ بودند تا پيش از رسيدن بلدوزرها و سرنگون شدن درختها، نارنج به دست ‌آورند. بايد دانست که در بسا حالات اسراييليها انسانهای زشت نبوده ‌اند و سربازان اسراييلی سيهکار و اهريمن نيستند. وقتی با لباس سربازی آنجا برويد، پيداست که آماج آتش ميشويد. چنين فضايی آدم را بسيار هشيار و بيدار، شکاک و مواظب حال بار می ‌آورد. داستان خون از اينجا جاری ميشود.

 

سارا: آيا زياد آتش ميکشاييد؟ ‌آيا ديده ‌ای که سربازانت در آتشکشايی زياده‌ روی کرده ‌باشند؟

 

رامي: نه! سربازان زير فرمان من زياد دست به تفنگ نبرده‌ اند. ولی از رسانه ‌ها ميدانم که دامنهء آتشکشايی و شمار قربانيان هر دو سو به کجاها رسيده ‌اند.

 

سارا: چرا بايد چنين باشد؟ آيا رهنمودهای روشنی برای سربازان نيست که مثلاً چه وقت آتش کنند؟

 

رامي: طبعاً سربازان اسراييلی نميخواهند کوتاه بيايند،‌ زيرا آنها نيز وظايفی دارند که بايد انجام دهند و تا حد امکان مصون باشند. خوشبختانه يک سلسله قوانينی هست که مثلاً‌ آيا بايد دست به تفنگ برد يا نه، و اگر نيازی به کاربرد آن باشد چرا و تحت چه شرايطی بايد آتش کشود. البته گاهگاه آنانی که زير فشارهای روانی يا در برابر خطر مرگ قرار ميگيرند، بيشتر آتش ميکنند. اين يک نوع دشواری ساختاری وابسته به شرايط است؛ زيرا از يکسو بايد از خود دفاع کنيم و از سوی ديگر "دلايل عملي" داريم. بايد گفت که برخورد ما با فلسطينيها بسيار ددمنشانه است. و درست در پاسخ همين کارهای ماست که آتش کينه بيشتر زبانه ميکشد. آنها برمی ‌آشوبند و به جنگيدن در برابر ما وادار ميشوند.

 

سارا (با خشونت و گويش غير‌ادبي): هر آنچه ميگويي، به سياست پيوند دارد. تو مانند سياستمدار سخن ميزنی در حاليکه سياستمدار نيستي. تو ... تو يک افسر ارتش اسراييلی استي. يقيناً‌ اگر اعتراض کني، از ارتش ببري، و بعد سياستمدار شوي، پاليسی را دگرگون ميسازي. ارتش چگونه ميتواند کارآيی داش