© Farda فـــــردا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کمال انصاری

 

 

 

کامل انصاری

سانفرانسسکو

 

 

 

 

 

"البرز" بلخ و تصویر تاریخی آن

 

 

 

 

"البرز"به فتح الف، ضم با و سکون را، کوهی است بلند و دارای چشمه ها و آبشارها که آب و هوای خوش و گوارا دارد. در فرهنگهای فارسی موقعیت آن میان ایران و هندوستان تعیین گردیده است. غیاث اللغات آن را بین ایران و هندوستان می خواند و برهان قاطع می نویسد : نام کوهی است مشهور میان ایران و افغانستان و نام پهلوانی هم بوده است و کنایه از مردم بلند قامت و دلاور باشد.

"البرز"ALBORZ یا هربرز HARBORZ واژه یی است اوستایی. فرهنگ عمید آن را واژه پهلوی می داند که از دو کلمه" هر > و <برز > تشکیل یابیده است. < هر > را فرهنگ معین کوه معنی کرده است و < برز > که به معنی قد و قامت و بالا و بلندا باشد. همچنان برز به معنی کوه و پشته بزرگ و شکوهمند نیز یاد شده است. بناً "البرز"در اصل هربرز بوده و معنی کوه بلند و بزرگ را می رساند.

اما این قلم را باور برانست که"البرز"و یا هربرز در اصل < هیربرز > بوده، چه هیر به معنی آتش مقدس باشد و چون بلخ سرزمین آتش مقدس و جایگاه هیربدان و موبدان بوده است، کلمه هیربرز با"البرز" همخوانی و تطابق می یابد. همین گونه < هیربد > خادم آتش مقدس و < هیربرز > که پهلوانی است، نگهبان آتشکده ها می تواند باشد. هرگاه هیربدان از دست نابکاران و اهریمنان در خطر قرار می گرفتند، به سوی < هیربرز > می رفتند تا در جوار آن نگهبانان و آن پایگاه بلند و مقدس در امان باشند.

کلمه های < هیر > در فارسی دری کاربرد های فراوان دارد، مانند هیرمند، پنجهیر بعد ها پنجشیر هیری یا هری و. . . اگر به خطا نرفته باشم <"البرز"> همان هیربرز که < هیر > به < ال > تصحیف یافته و به اساس نوشته های دانشمندان کشور همسایه ما ایران ، سلسله کوههای شمال شرقی ایران نیز بدان نام یاد شده و قله معروف آن دماوند است.

طبق داستانهای باستانی"البرز"، آشیانه سیمرغ است و زال زر پرورش یافته همین سیمرغ است. رستمی که از پدر زابلی و از مادر کابلی و همسر سمنگانی دارد، میراثدار همین فرهنگ < هیربرز > و نگهدارنده آتش مقدس و حامی هیربدان بوده است.

"البرز"کنونی کوهی است در جنوب بلخ امتداد دارد و از سلسله کوههای هندوکش و تیربند ترکستان منشعب است. در کتاب جغرافیایی < حدود العالم > مولفه قرن چهارم هجری در ولایت جوزجان کنونی افغانستان، در بیان کوههای خراسان چنین آمده : آن شاخ دیگر از حدود هیتال یفتل کنونی در بدخشان اندر حدود هندوستان برود. . حدود کشمیر، ویهند، دنپور و لمغان لغمان کنونی بر جنوب بارور و شکنان شغنان کنونی واخان و بدخشان همی گذرد و بر جنوب روستا های ختلان بگذرد تا اندر حدود تخارستان افتد میان تارقان و خلم و سمنگان و بر جنوب بلخ بگذرد و اندر حدود سان و چهاریک سانچارک کنونی افتد از ولایت گوزگانان. " کوهی که حدود العالم ازان در نواحی < جنوب بلخ > یاد کرده، همین"البرز"و یا هیربرز است.

اکنون تصویر تاریخی کوه"البرز"را در باختر بلخ که سرزمین پیشدادیان بوده هست، می نگریم :

بلخ امروز، باختر دیروز، باکتریای پیرار که کانون مدنیت و تهذیب و آیین و زبان و ادب تبار آریایی ها بوده و همه افتخارات و دستاورد های تیره های آریا، یا آریانا و ایری و ایران ازانجا نشأت کرده، از مرکز سیاسی و اداری و جهانبانی بلخ گزین شکل می گرفته است.

 < آریانم هورینو > یا فرۀ شاهی آریایی، هم ازینجا طلوع کرد. اولین شاه پیشدادی یمه یا جمشید کنگره قصر زیبای < وارا > بارۀ امروزی فارسی را بنیاد کرد و پایتخت"بخدیم سریرام"را با درفش های بلند اَردو درفشام زینت بخشید. "اَردو درفشام"که معنی دارای درفش های بلند را می رساند، این نام در اوستا مختص سرزمین های آریایی نمانده و به شهر بخدی داده شده است. اوستا نام بلخ را < سریرا > می خواند. سریرایی که هیربدان، درفش های بلند را از قامت"البرز"بر می افراشتند.

اولین دسته شاهان آریایی به نام < پاراداتا > پیشینه دادگران یاد شده که غرض ازان"شاهان اولیه"یا